در سه فضاي زندگي، عشق، كار و تفريح. استعداد يافتن و ادامه كار، داشتن خانواده، ايجاد محيط خانوادگي خرسند، فرار از مسائلي كه با قانون درگيري دارد، لذت بردن از زندگي و استفاده صحيح از فرصتها، ملاك تعادل و سلامت روان است(ميلاني فر1374 به نقل از تودور1966). تعريف سلامت روان را براساس ادبيات موضوع وابسته به هفت ملاك مي داند كه عبارتند از 1- فقدان بيماري 2-رفتار اجتماعي مناسب 3- رهايي از نگراني و گناه-4 كفايت فردي و خود مهارگري 5- خويشتن پذيري و خود شكوفايي 6- تفرد و سازمان دهي شخصيت و7-گشاده نگري و انعطاف پذيري. به نظر تودور، با توجه به ادبيات موجود نمي توان باقاطعيت از ملاكهاي پذيرفته شده جهاني براي سلامت روان سخن گفت: بنابراين، سلامت روان از ديدگاه هاي گوناگوني تعريف مي شود و هر تعريفي از سلامت روان، فرضيه هاي فرهنگي ذاتي خود را داراست(لطافتي بريس،1388).
همه متخصصان متفق القولند که سلامت روان در تحول شخصيت واحد نقشي بنيادين است. تصور تحول موزون انسان بدون وجود سلامت روان غير ممکن است. بي شک عوامل متعددي بر سلامت روان تاثير مي گذارد که فهرست کردن همه آنها دشوار است چرا که وجود تفاوتهاي فردي ممکن است به تنوع در عوامل موثر بر سلامت روان بينجامد با اين حال، يافته هاي حاصل از پژوهش ها در زمينه هاي زيست شناسي و عوامل اجتماعي دانش، ما را درباره عواملي که ممکن است سلامت روان تحت تاثير قرار دهند وسعت بخشيده اند(اينترنت، مقاله روانشناسي موفقيت به سوي سلامت روان).
اصول بهداشت رواني:
چنانکه قبلا ذکر شد، هدف اصلي بهداشت رواني پيشگيري است و اين منظور به وسيله ايجاد محيط فردي واجتماعي مناسب حاصل مي گردد. بنابراين براي هر فرد لازم است که با اصول بهداشت رواني آشنايي داشته باشد. اصول اساسي بهداشت رواني عبارت است از:
الف) احترام به شخصيت خود و ديگران: يکي از شرايط اصولي بهداشت رواني احترام به شخص خود است و اينکه فرد خود را دوست بدارد و به عکس، يکي از علايم بارز غير عادي بودن، تنفر از خويش است. اصول بهداشت رواني مبتني بر تقويت افراد است، نه تخريب شخصيت آنها، بر اساس اين اصول بايد نسبت به ديگران اغماض و بردباري داشت و به عوض تنبيه، تشويق را پيش بيني کرد و خلاصه اينکه، براي شخصيت افراد احترام قائل شد.
ب) شناخت محدوديت هاي خود و ديگران: يکي از اصول مهم بهداشت رواني، روبرو شدن مستقيم با واقعيت زندگي است. براي رسيدن به اين مقصود، نه تنها لازم است که عوامل خارجي را شناخته و بپذيريم، بلکه ضروري است تا شخصيت خود را آن طور که واقعا هست قبول نمائيم. کشمکش و خصومت با واقعيت اغلب سبب بروز اختلال رواني مي گردد. شخص سالم در عين حالي که از خصوصيات مثبت و بر جسته ي خود استفاده مي کند، به محدوديت ها و نواقص خود نيز آشنايي دارد. البته بايد خاطر نشان کرد که اگر چه خودشناسي کاري دشوار است، ولي شناختن ديگران دشوارتر است، زيرا افراد بشر از خيلي جهات با يکديگر متفاوتند.
ج)پي بردن به علل رفتار: در هر عملي بايد اصل علت و معلول حکمفرما باشد زيرا که از نظر علم، هيچ پديده اي خود به خود به وجود نمي آيد. از نظر علماي روان شناسي، رفتار خوب و بد وجود ندارد، بلکه هر رفتاري عللي دارد و اگر رفتاري براي فرد و جامعه مضر باشد، بايد مانند برطرف کردن مرضي جسمي، سعي بر درمان آن نمود، بنابراين اولين قدم براي از بين بردن اختلال رفتار، يافتن دليل آن است.
د) درک اينکه رفتار، تابع تماميت فرد است: رفتار بشر تماميت وجود اوست. بدين معني که هر انساني بر اثر ارتباط خصوصيات رواني و جسمي خود دست به انجام عمل مي زند. هيچ رفتاري جداگانه و در خلاء نجام نمي گيرد و هيچ عملي مستقل از ساير اعمال و خصوصيات موجود بروز نمي کند. مثلا ناراحتي هاي جسماني، اختلالات رواني را باعث مي شود و بالعکس، نارسائي هاي رواني سبب بروز علايم جسماني خواهد شد.
ه) شناسايي احتياجات اوليه ا ي که سبب ايجاد رفتار و اعمال انسان مي گردد: بهداشت رواني مستلزم دانستن و ارزش دادن به احتياجات اوليه ي افراد بشر است. بعضي از اين احتياجات جسماني است، مانند نياز به آب و غذا و گروهي از آنها رواني مي باشد مانند احتياج به پيشرفت. بشر دائما تحت تاثير اين نيازهاست و به نسبت محروميت و يا ارضاء آنها رفتار مي کند، بنابراين زندگي او هيچ وقت در حالت سکون مطلق نيست، بلکه دائما در کشمکش و تلاش براي به دست آوردن غذا، آب، مسکن و عشق به پيشرفت موقعيت اجتماعي و امنيت جسمي و رواني است. شخصي که اين اصول را بداند و بپذيرد، واقع بينانه با مشکلات زندگي مقابله کرده و داراي سلامت رواني خواهد بود( شاملو،1376).
خصوصيات افراد داراي سلامت رواني:
بنابر تحقيقات انجمن ملي بهداشت رواني، افراد داراي سلامت رواني داراي خصوصيات زير هستند:
آنان احساس راحتي مي کنند، خود را آنگونه که هستند مي پذيرند، از استعدادهاي خود بهره مند مي شوند، نگراني، ترس واضطراب و حسادت کمي دارند و داراي اعتماد به نفس مي باشند. سيستم ارزشي آنان از تجارب شخصي خودشان سرچشمه مي گيرد. احساس خوبي نسبت به ديگران دارند، به علايق افراد ديگر توجه مي کنند و نسبت به آنها احساس مسئوليت نشان مي دهند. سعي نمي کنند بر ديگران تسلط يابند. آنها با مشکلات روبرو مي شوند و نسبت به اعمال خود احساس مسئوليت مي کنند. محيط خود را تا آنجا که ممکن است شکل مي دهند و تا آنجا که ضرورت دارد با آن سازگار مي شوند(بني جمال واحدي،1370).
تحقيقات متعددي در خصوص سلامت رواني انجام گرفته است که برخي از اين تحقيقات رابط بين سلامت رواني و خانواده و همچنين ازدواج مجدد را مورد بررسي قرار داده اند، پس لازم است تحقيقاتي که در اين زمينه انجام گرفته است مورد بررسي قرار گيرند.
در مطالعه اي که تحت عنوان مقايسه ي بهداشت رواني بين دانشجويان مجرد و متاهل خوابگاهي انجام گرفت به شرح زير مي باشد. نمونه تحقيق مذکور120 نفر(60 نفر مجرد و60 نفر متاهل ) مي باشد که به صورت تصادفي انتخاب شده اند و نتايج نشان داد که بين دانشجويان مجرد و متاهل نمره کل سلامت رواني(يعني از نظر اضطراب، افسردگي، اختلال در کارکرد اجتماعي و علايم جسماني) تفاوت معني داري وجود ندارد. محقق علت معني ندار بودن دو گروه از لحاظ سلامت روان را به علت وجود عوامل مزاحم مانند نمونه هاي انتخاب شده هر دو گروه خوابگاه دانشجويي زندگي مي کنند و چون هر دو گروه از خانواده همسرشان دور هستند وهمچنين مشکلات مربوط به خوابگاه ها و مشکلات خاص خود دانشجويان مي داند(اختياري اميري،1383).
در تحقيقي که تحت عنوان: بررسي رابطه ي عملکرد خانواده و سلامت عمومي فرزندان انجام گرفت. نتايج نشان داد که بين عملکرد خانواده به طور کلي و سلامت عمومي دانش آموزان رابطه معني داري وجود دارد. از ميان متغييرهاي عملکرد خانواده، بين ميزان همبستگي خانواده و سلامت عمومي دانش آموزان رابطه مثبت و معني داري به دست مي آمد. بين ميزان ابزار و بيان خود و سلامت عمومي دانش آموزان نيز رابطه ي مثبت و معني داري مشاهده شد. نتايج بدست آمده چه در ابعاد نظري وچه در بعد تحقيقاتي نشانگر اين است که نحوه ي تعاملات درون خانواده با ميزان سلامت عمومي فرزندان آنها در ارتباط است(حناني،1383).
در تحقيق ديگري که تحت عنوان: ارتباط بين سازگاري خانواده با سلامت رواني و سطح رضاء نيازهاي روانشناختي فرزندان نوجوان انجام گرفت. نتايج نشان داد که عملکرد خانواده در ابعاد شش گانه حل مشکل، ارتباط نقش همراهي عاطفي و کنترل عاطفي و نيز عملکرد با مشکلات رواني(شکايت جسماني، ناسازگاري اجتماعي، اضظراب و افسردگي) همبستگي مثبت و معناداري وجود دارد. به صورتي که هر چه عملکرد خانواده ضعيف تر باشد مشکلات رواني نيز بيشتر خواهد شد. همچنين عملکرد با ميزان احساس نيازهاي رواني، آزادي عمل، شايستگي و ارتباط، همبستگي منفي معناداري داشت. به صورتي که هر چه عملکرد خانواده ضعيف تر باشد، عدم ارضاي نيازهاي رواني، ارتباط، شايستگي و آزادي عمل نيز بيشتر خواهد بود. يافته ديگر نشان داد که عملکرد کل، آميزش عاطفي و همراهي عاطفي خانواده ها با مقياس ،تفاوت معني داري نداشت، اما حل مشکل ارتباط کنترل رفتار و نقش ها با جامعه، تفاوت معني داري داشت و ضيعف تر بود. نتايج تحقيق بيانگر اهميت تاثير پذيري فرزندان از ناساگاري والدين و محيط ناآرام خانواده بود ونتايج نشان داد که چنانچه خانواده به وظايف خود عمل نکند، سلامت رواني روزه مره فرزندان، ارتباط کلامي و غير کلامي اعضاء الگو هاي رفتاري مناسب و نهايتاً تعيين قواعدي براي کنترل رفتار، داراي عملکرد ضعيف هستند.(رحيمي نژاد و پاک نژاد، 1383).
در پژوهشي که در شهر اهواز تحت عنوان: مقايسه ي سلامت روان زنان در خانواده هاي تک همسره با زنان در خانواده هاي چند همسري انجام گرفت. نتايج نشان داد که احتمالاً فشار رواني ناشي از چند همسر داشتن يک مرد، بتدريج تعادل رواني زنان چنين خانواده هايي را بر هم زده و آنها را مستعد ابتلاء به بيماريهاي رواني مي کند. آشتفگي ناشي از بر هم خوردن شکل طبيعي خانواده منجر به عقايد ضد سازشي و کاهش رضايت از زندگي، عصانيت، عدم کنترل رفتار و … خواهد شد.(زارعي و همکاران، 1383).
همچنانکه در جريان طبيعي رشد جوانان در صدد تثبيت هويت بزرگسالانه اي براي خود هستند سطوح مختلف افسردگي و استرس مرتبط با مشکلات در ميان نسل جوان در حال گسترش است علاوه بر اين اسميت1 و راتر2 (1995) گزارش کرده اند که از سال 1945، اختلالات رواني، اجتماعي که در برگيرنده ي افسردگي، اختلالات تغذيه، و رفتار هاي خودکشي است در بزرگسالان به طور اساسي شيوع بيشري يافته است. همچنين بر اساس گزارش سازمان بهداشتي، طي ده سال گذشته، تعداد جواناني که بيمار تشخيص داده شده و به بيمارستان هاي رواني ارجاع داده شده اند افزايش قابل ملاحظه اي يافته است. پژوهشي که روي جوانان 18 ساله در اسکاتلند انجام شده است نشان مي دهد که 3/1 پسران و 5/2 دختران داراي اختلالات روانشناختي هستند(بهرامي احسان، 1381).
نتايج مطالعه ات تطبيقي که در سه کشور اروپايي انجام شده است حکايت از آن دارد که حدود 27 درصد افراد از افسردگي رنج مي برند. همچنين کاچر3 (1994) گزارش کرده است که بين10 تا 15 درصد جوانان داراي مشکلات رجدي هيجاني، رفتاري هستند(بهرامي احسان،1381).
عوامل موثر در تامين سلامت روان:
روان انسان هم تابع عوامل عضوي، رواني و اجتماعي و ارتباط عوامل مذکور با يکديگر مي باشد. به عبارت ديگر محيط طبيعي و محيط انساني تنظيم کننده سلامت روان است و مقصود از محيط طبيعي عوامل هادي مثل بهداشت، آنان براي حفظ و سلامت روان خود مي بايد از جهات مختلف رواني دقيقاً تحت کنترل و مراقبت خود و ديگران قرار گيرد.
نقش خانواده در تامين سلامت روان:
پايه هاي ريشه رواني و رفتار اجتماعي کودکان و احساس ايمني و ارضاي عاطفي در سالهاي نخستين کودکي پايه ريز ي مي گردد اولين محيط اجتماعي براي انسان خانواده است که درآن شخصيت هر فرد پايه گذاري مي شود و خانواده دو امر مهم را برعهده دارد يکي ساخت فرد به عنوان يک انسان و ديگري انتقال ميراث انسانها به نسل بعدي است. درخانواده افراد تشريک مساعي مي کنند. تحت تاثير يکديگر قرار مي گيرند و موجبات نمودپيشرفت شخصيت کليه افراد در خانواده فراهم مي شود. خانواده مي بايست کانون گرم و محبت آميز به وجود آورد و زندگي خود را بر مبناي محبت و پذيرش، احترام متقابل و زندگي مسالمت آميز بنا کند. زيرا خانه اوليه مرکز آموزش اخلاقي، تربيتي ،اقتصادي، مذهبي،هنري و بهداشتي انسان است، عدم توجه والدين به سالم سازي

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید