محيط رواني و عاطفي کودکان و نوجوانان و فقدان روابط مناسب در بيشتر موارد آنان را با کمبود هاي عاطفي و مشکلات رواني گوناگون روبرو مي سازد و احتمال اينکه اين کودک در آينده به اختلالات رفتاري و رواني خانواده، انگيزه اصلي آشفتگي هاي رواني و نشر خوبيهاي مثل عصيان هاي جواني فحشا و اعتياد دانسته شده است.
نظريات مرتبط با سلامت رواني:
جامعه شناسان و روان شناسان بصيرت ها و رهنمودهاي عمده اي را براي مطالعه سلامت رواني ارائه داده اند و سلامت رواني را يک مورد مهم مي دانند بر نظريات برخي از آنها به طور اختصار اشاره مي کنيم:
نظريه ي زيگموند فرويد:
به عقيده فرويد ويژگي هاي خاصي براي سلامت روانشناختي ضرورت دارد. نخستين ويژگي هشاري (خود آگاهي) است. بعضا هر آنچه که ممکن است در ناهشياري (ناخودآگاهي) موجب مشکل شود بايستي خودآگاه شود. وا پس زني هاي ناخودآگاه و غير ضروري بايستي دگرگون شوند و انرژي صرف شده برا ي نگهداري آنها در ناخودآگاه بايستي به ” من” باز گردانيده شود. تجارب کودکي ناخودآگاه بايستي گشوده شوند و از اين طريق به فردکمک شود تا شيوه ارضاي کودکانه را رها نمايد. درنهايت، خود آگاهي حقيقي ممکن نيست مگراينکه کنترل غيرواقعي و غير ضروري يازايد ” من برتر” درهم شکسته شود. زيرا گنجايش ناخودآگاه من برتر بازتابي از اين تحريم ها، ممنوعيت و ايده ال هاي والدين فرد است و اين مسايل در انسان نوعي احترام غيرمنطقي و انعطاف پذير جايگزين وجدان سخت گير و اخلاقي مي شود. اين بدين معني نيست که اگر کنترلهاي ناخود آگاه من برتر تضعيف شوند و خواسته هاي واپس رانده خودآگاه شوند مي توانيم زندگي لذت آوري را شروع کنيم. خود آگاهي لذت طلبي نيست، خودآگاهي عنصر اصلي سلامت روانشناختي است و در شخص بالغ نتيجه واپس زني تمايلات غريزي جايگزين محکوميت آنها مي شود. به نظر فرويد خود آگاهي براي سلامت روانشناختي کفايت کننده نيست. در نتيجه فرد بيگانگي منطقي از علاقمندي ها و اشتقياقات عمومي را معيار نهايي سلامت روانشناختي مي داند(کورسيني23، 1973).
نظريه ي آدلر:
بنا بر نظريه آدلر فرد برخودار از سلامت روانشناختي، توان و شهامت يا جرات عمل کردن را براي نيل به اهدافش دارد. چنين فردي جذاب و شاداب است و روابط اجتماعي سازنده و مثبتي با ديگران دارد. فرد سالم به عقيده آدلر از مفاهيم و اهداف خودش آگاهي دارد و عملکرد او مبتني بر نيرنگ و بهانه نيست. فرد داراي سلامت روان مطمئن و خوش بين است و ضمن پذيرفتن اشکالات خود در حد توان اقدام به رفع آنها مي کنند(کورسيني، 1973). فرد داراي سلامت روان به نظر آدلر روابط خانوادگي صميمي و مطلوبي دارد و جايگاه خودش را در خانواده و گروههاي اجتماعي به درستي مي شناسد. فرد سالم در زندگي هدفمند و غايت مدار است و اعمال او مبتني بر تعقيب اين اهداف است. عالي ترين هدف شخصيت سالم به عقيده آدلر تحقق “خويشتن” است. فرد سالم مرتباً به بررسي ماهيت اهداف و ادراکات خويش مي پردازد و اشتباهاتش را برطرف مي کند. چنين فردي خالق عواطف خودش است نه قرباني آنها. آفرينش گري وابتکار فيزيکي از ديگر ويژگيهاي سلامت روانشناختي است. فرد سالم از اشتباهات اساسي پرهيز مي کند و اشتباهات اساسي شامل تعميم افراطي، اهداف نادرست و غير ممکن، درک نادرست و توقع بي مورد از زندگي، تقليل يا انکار ارزشمندي خود، ارزشهاي و باورهاي غلط مي باشد. فرد سالم داراي علاقه اجتماعي و ميل به مشارکت اجتماعي است. چنين فردي سعي در کاستن عقده حقارت خود دارد و به دنبال غلبه و چيرگي بيشتر بر بي جراتي است و در نهايت چنين فردي موفق مي شود که انگيزه ها نامطلوب خود را دگرگون سازد(کورسيني، 1973).
نظريه ي ساليون24:
ويژگي هاي سلامت روانشناختي از ديدگاه وي عبارتند از:
1-شخصيت برخورد از سلامت روانشناختي”انعطاف پذيري” است و با توجه به موقعيتهاي بين فردي نوين، در روابط اش با ديگران به طور متناسب تغيير پذير است. 2-فردسالم قادر به تمايز گذاري بين افزايش و کاهش”تنش” است و رفتار او در جهت کاهش تنش معطوف مي شود. 3-به گفته ساليون شخصيت سالم بايستي بنا به گفته چارلز اسپيرمن در حال”آموزش و فراگيري روابط و ارتباطات”مي باشد.4- زندگي شخص برخوردار از سلامت روان، دارايي جهت يافتگي است. بدين معني که اميالش را به نحوي يکپارچه مي سازد که منجر به رضايتمندي شود يا اضطراب او را نسبتاً کم کند يا از بين ببرد. ما براي اين شخصيت سالم کسي است که دستگاه رواني او حداقل تنش را داشته باشد و چنين فردي معمولاً روابط اجتماعي انعطاف پذير، واقعي و اعتماد آميز دارد(ساليوان، 1953).
نظريه ي کارل راجرز25:
به عقيده راجرز آفرينندگي مهمترين ميل ذاتي انسان سالم است همه چنين شيوه اي خاصي که موجب تکامل و سلامت فرد مي شود و به ميزان قسمتي بستگي دارد که کودک در شيرخوارگي دريافت کرده است. ارضاي توجه مثبت غير مشروط و دريافت غير مشروط محبت تاييد ديگران براي رشد و تکامل سلامت رواني افراد با اهميت است. شخصيت هاي سالم فاقد نقاب، ماسک هستند و با خودشان رو راست هستند. چنين افرادي آمادگي تجربه را دارند.
به عقيده راجرز اساسي ترين خصوصيت سالم زندگي هستي داراست يعني آماده است که در هر تجربه ساختاري را در يابد و بر اساس مقتضيات تجربه لحظه بعد ي به سادگي دگرگون شود. انسان سالم به ارگانيزم خودش اعتماد مي کند. هر چه سلامت روان انسان بيشتر باشد آزادي عمل و انتخاب بيشتري را احساس و تجربه مي کند، انسان سالم محدوديت فکري و عمل خويشتن را آزادانه انتخاب مي کند. انسان سالم آفرينش گري دارد زيرا انسان خلاق با محدوديت هاي اجتماعي و فرهنگي هماهنگي و سازش منقعلانه ندارد، تدافعي نيست و به تمجيد وستايش ديگران نيز دلخوش نمي کند.

نظريه ي آلبرت اليس26:
اليس در پيدايش بيماري عاطفي يا سلامت روانشناختي هر سه عامل فيزيولوژيکي، جسماني و روانشناختي را مورد توجه قرار مي دهد. اليس از لحاظ گرايشهاي انساني تا حدودي زياد با مازلو شباهت دارد. به نظر سلامت رواني انسان از تمايلات ذاتي و نامطلوب هر انساني براي نياز مفرط به برتري از ديگران و همه فن حريف شدن، توسل به عقايد احمقانه و بدبينانه، پرداختن به تفکرات آرزومندانه و توقع خوش رفتاري و خوبي مداوم ازديگران، محکوميت خويشتن و تمايلات عميق به زود رنجي و آشفتگي ناشي مي شود. اگر انسان به اين تمايلات طبيعي و در عين حال ناسالم خودش نرسد، ديگران و دنياي خارج را مورد سرزنش و نکوهش قرار مي دهد. اليس معتقد است که افکار منطقي وعقلي و عواقب و پيامدهاي منطقي منتهي مي شود و در نتيجه به سلامت رواني فرد ختم مي شود. به طور خلاصه ويژگيهاي سلامت روانشناختي ازديدگاه اليس عبارتند از:
1-عشق ورزيدن به ديگران و جوياي محبت آنان شدن، اما فرد سالم در جستن محبت ديگران افراط نمي کند.
2-انجام دادن کار به خاطر نفس کار نه به خاطر ديگران لذت بردن از فعاليت خود نه از نتايج آن، فرد سالم با اين عمل به سوي کمال حرکت مي کند.
3-طبيعي بودن، ناکام شدن و در صورت عدم توانايي مقابله با ناکامي انسان سالم آن را مي پذيرد. انسان سالم در هنگام ناکامي موقعيت را تخريب نمي کند بلکه سعي دارد آن را به صورت عيني ادراک نمايد.
4-نسبت ندادن شکستها به عوامل بيروني چون موارد بيروني به خودي خود موجب اختلال و ناسلامتي نمي شوند مگر اين که فرد تلقين به نفس نمايد.
5-عدم ترس شديد از خطر هاي بالقوه انسان سالم سعي مي نمايند تا حد امکان احتمال خطر را کاهش مي دهد ولي از آن بيش از حد بينماک و هراسناک نمي شود.
6-تلاش براي کسب استقلال و مسئوليت و عدم روگرداني ازکمکهاي ديگران در صورت لزوم.
7-انجام وظيفه محوله از خصوصيات انسان سالم است. فرد سالم زندگي را همراه با مسئوليت و حل مشکلات آن لذت مي داند.
8-فرد سالم بيش از آن که به گذشته فکر کند به حال و وضعيت موجود يعني” اينجا واکنون” توجه دارد.
9-کمک کردن به ديگران و نگران در مورد مشکلات ديگران، در صورت عدم توفيق کمک به ديگران وضعيت آنها و مشکل آنان را مي پذيرد.
10-فرد سالم به هر مشکل راه حلهاي مختلفي را درنظر دارد و سعي دارد که بهترين راه حل در حد توانش انتخاب کند. به نظر فرد سالم راه حلهاي موجود نسبي هستند و بر حسب موقعيت تغيير پذير هستند.
11-فرد سالم و نگرش ها و رفتارش” الزام و اجبار” ندارد و مي تواند خودش را از قيد و بندها رها نمايد و در جهت سلامتي نفس حرکت کند(محرابي، 1387).
نظريات نوين مبتني بر شناخت درماني:
افراد داراي سلامت روان معتقد به يک سيستم اعتقادي و ارزشي هستند و خصوصيات نظام و اعتقاد او نيز منطبق با ادراک او از واقعيات است. طرز تفکر چنين فردي فاقد خصوصيات تعميم پذيري، مبالغه کردن، فيلتر ذهني و… است. فرد داراي سلامت روانشناختي به جنبه ها ي مثبت خود به اندازه کافي و به صورت واقع بينانه توجه مي نمايد. چنين فردي در حيطه طبيعي خودش گام بر مي دارد و نهايتاً صادقانه مسئوليت رفتار و تفکرش را مي پذيرد(اوي، 1993)
نظريه ي ويليام گلاس:
انسان سالم بنابر به نظريه گلاس کسي است داراي ويژگي هاي زير مي باشد:
1-واقعيت را انکار نکند ودرد و رنج موقعيت ها را با انکار کردن ناديده نگيرد، بلکه با واقعيت ها به صورت واقع گرايانه اي روبرو شود.
2-هويت موفق داشته باشد يعني هم عشق و محبت بورزد و هم عشق و محبت دريافت کند. هم احساس ارزشمندي کند و هم ديگران احساس ارزشمندي او را تاييد کنند.
3-مسئوليت زندگي و رفتارش را بپذيرد و به شکل مسئولانه رفتار کند. پذيرش مسئوليت کامل ترين نشانه سلامت روانشناختي است.
4-توجه او به لذت دراز مدت تر، منطقي تر و منطقي باموقعيت باشد.
5- بر زمان حال وآينده تاکيد نمايد نه بر گذشته و تاکيد اي بر آينده نيز جنبه دور نگري داشته باشد نه به صورت خيال پردازي باشد. واقعيت درماني گلاس نيز بر سه اصل: قبول واقعيت، قضاوت در درستي يا نادرستي رفتار و پذيرش مسئوليت رفتار و اعمال استوار است و چنانچه در شخص اين سه اصل تحقق يابد نشانگر سلامت روان- شناختي است(گلاس، 1965).
نظريه ي اسکنير27:
سلامت رواني وانسان سالم به عقيده اسکنير معادل بارفتار با قوانين و ضوابط جامعه است و چنين انساني وقتي با مشکل روبرو شوند از طريق شيوه اصلاح رفتار براي بهبود و بهنجار کردن رفتار خود واطرافيانش به طور متناوب استفاده مي جويد تا وقتي که به هنجار مورد پذيرش اجتماع برسد، به علاوه انسان سالم بايستي آزاد بودن خودش را نوعي توهم بپندارد و بداند که رفتار او تابعي از محيط است و هر رفتار توسط حدودي از عوامل محيطي مشخص گردد. انسان سالم کسي است که تاييدات اجتماعي بيشتري به خاطر رفتارهاي متناسب از عوامل متناسب ازديدگاه اسکينر اين باشد که انسان بايستي از علم، نه براي پيش بيني بلکه براي تسلط بر محيط خودش استفاده کند. دراين معنا فرد سالم کسي است که بتواند با هر روش بيشتر ازاصول عملي استفاده کند و به نتايج سودمندانه تري برسد و مفاهيم ذهني مثل اميال، هدفمندي، غايت نگري و غيره را کنار بگذارد.

بهزيستي روانشناختي :
در سالهاي اخير، گروهي از پژوهشگران حوزه سلامت رواني ملهم از روان شناسي مثبت نگر، رويكرد نظري و پژوهشي متفاوتي براي تبيين و مطالعه اين مفهوم برگزيده اند. آنان سلامت رواني را معادل كاركرد مثبت روانشناختي، تلقي و آن را در قالب اصطلاح “بهزيستي روانشناختي” مفهوم سازي كرده اند. اين گروه نداشتن بيماري را براي احساس سلامت كافي نمي دانند، بلكه معتقدند كه داشتن احساس رضايت از زندگي، پيشرفت بسنده، تعامل كارآمد و مؤثر با جهان، انرژي و خلق مثبت پيوند و رابطه مطلوب با جمع و

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید