ماوراءالطبيعه و كاركرد از قدرت پيش بيني بيشتري در مقايسه ديگر ابعادكيفيت زندگي براي ميزان عزت نفس دانشجويان برخوردار بوده اند. و سه مؤلفه كيفيت زندگي به طور هم زمان تغييرات عزت نفس دانشجويان را تبيين نمودند.
خسروي کبير و همکاران(1386) در پژوهشي با نام مقايسه ي هوش هيجاني و سلامت روان در معتادان به مواد مخدر و افراد عادي که در سال 1386 با هدف مقايسه ي هوش هيجاني و سلامت روان در معتادان و افراد عادي انجام داده اند. نتايج نشان داده است که در بررسي فرضيه ي اول پژوهش مبني بر کمتر بودن هوش هيجاني معتادان به مواد مخدر بين ميانگين نمرات هوش هيجاني آزمودني هاي دو گروه تفاوت خطي وجود دارد. در نتيجه پايين تر بودن ميانگين نمره ي هوش هيجاني معتادان به نسبت افراد عادي نشان مي دهد که معتادان داراي سطوح پايين تري از هوش هيجاني هستند. در بررسي فرضيه ي دوم تحقيق مبني بر پايين تر بودن سلامت رواني معتادان نسبت به افراد عادي، ميانگين نمره ي سلامت روان آزمودني هاي دو گروه ارزيابي شد. تفاوت معناداري بين سلامت رواني معتادان وافراد عادي نشان داد که نشانگر وجود نشانه هاي بيشتر اختلالات رواني در معتادان است. در وارسي فرضيه ي سوم مبني بر رابطه ي هوش هيجاني و سلامت روان معتادان، نشان داده که بين اين دو متغير همبستگي 445/0- وجود دارد. بين هوش هيجاني و سلامت روان آزمودني صرف نظر از معتاد يا عادي رابطه ي معناداري وجود دارد که حاکي از آن است که برخورداري ازمؤلفه هاي هوش هيجاني در مديريت استرس و شناخت موقعيت هاي بيروني و نيز حالت هاي دروني نقش تعيين کننده اي دارد و با پشتوانه ي آن مواجهه با مشکلات، توأم با موقعيت هاي فردي خواهد بود. اما اين مقابله در افراد داراي هوش هيجاني پايين تر با کاستي ها و شکست همراه است و در نتيجه سلامت روان آنها نيز متأثر خواهد شد.
يونسي و همکاران(1387)پژوهشي با عنوان مقايسه ي سلامت روان، عزت نفس و مسئوليت پذيري در دانش آموزان دختر مقطع راهنمايي خانواده هاي طلاق و عادي شهرستان فيروز آباد سال تحصيلي 88-1387 انجام دادند. نتايج نشان داده است که دختران خانواده هاي طلاق و عادي با توجه به اينکه از لحاظ تحصيلات مادر و سطح درآمد خانواده ها همسان سازي شده اند؛ اما باز هم از نظر روحي و رواني و شخصيتي با هم متفاوتند. به گونه اي که دختران طلاق از نظر سلامت روان، مسئوليت پذيري و عزت نفس نسبت به همسالان خود در خانواده هاي عادي در سطحي پايين تر قرار دارند و اين امر ناشي از جدايي والدين است که براستي بر روح و روان و شخصيت آنان تأثير گذار است.
احمد علي نرو بالا و همکاران(1387) پژوهشي را به عنوان، تعيين بررسي وضعيت روان افراد و بالاتر ساکن منطقه شهري و روستايي استانهاي کشوري در سال 1378 روي جمعيت 35014 نفر و با استفاده از پرسشنامه سلامت عمومي (GHQ28) به عنوان ابراز بررسي سلامت رواني و غربالگري اختلالات رواني بر روي آنها و تکميل گرديد که نتايج اين تحقيق نشان داده که ميزان شيوع اختلالات رواني در زنان بيش از مردان است(9/25درصد مقابل 9/14درصد) که با نتايج پژوهش کلي انجام گرفته در جهان و ايران هم خواني دارد.
شيربيم، شفيع آبادي، عبدالله و همکاران(1387)پژوهشي را با عنوان اثربخشي آموزش مهارت هاي مديريت استرس بر افزايش سلامت روان دانشجويان انجام داده اند.
نتايج اين تحقيق نشان داده است که براي بررسي تاثير آموزش مهارت هاي مديريت استرس در سلامت روان دانشجويان، ميانگين نمرات گروه آزمايش و گواه ين گروه آزمايش و گروه گواه از لحاظ نمره ي سلامت تفاوت معني داري وجود دارد به عبارت ديگر، آموزش مهارت هاي مديريت استرس، موجب افزايش سلامت گروه آزمايش شده است. براي بررسي تاثير آموزش مهارت هاي مديريت استرس در مولفه هاي سلامت روان) نشانگان جسماني، اضطراب اختلال در عملكرد و افسردگي) نمرات گروه آزمايش و گواه سطوح معني داري همه آزمونها، بيانگر آن است كه بين دانشجويان گروه هاي آزمايش و گواه، حداقل از لحاظ يكي از متغيرهاي وابسته (مولفه هاي سلامت) تفاوت معناداري وجود دارد. دانشجويان گروه آزمايش و گروه گواه از لحاظ مولفه هاي سلامت( نشانگان جسماني، اضطراب، اختلال در عملكرد و افسردگي) تفاوت معناداري نشان مي دهند. به عبارت ديگر، آموزش مهارت هاي مديريت استرس، موجب كاهش مولفه هاي اختلال در سلامت روان گروه آزمايش شده است.
فرازنه(1388) پژوهشي با عنوان روابط ساختاري بين بهزيستي روانشناختي با هوش هيجاني ادراك شده،توانايي كنترل تفكر منفي و افسردگي مادران كودكان كم توان ذهني و مقايسة آن با مادران كودكان عادي انجام داده است.
نتايج نشان داده است که متغيرهاي درون مدل نشان دهندة وجود تفاوت معني دار بين بيشتر متغيرهاست. در متغير افسردگي نتايج نشان مي دهد که بين سطح افسردگي دو گروه تفاوت معني داري وجود دارد. ميانگين افسردگي مادران داراي كودك كم توان ذهني در سطح متوسط تا شديد قرار دارد ولي ميانگين افسردگي گروه داراي فرزند عادي، در سطح خفيف و متوسط است. در متغير راهبردهاي منفي كنترل تفكر و راهكار منفي هوش هيجاني، گروه مادران كم توان نمرات بالاتري دريافت داشته اند در حالي كه در راهبردهاي اجتماعي و حواس پرتي كه از شيو ه هاي مثبت كن تر تفكر به شمار مي روند و راهبردهاي مثبت هوش هيجاني و مؤلفه هاي پذيرش خود، خودمختاري، هدفمندي در زندگي و تسلط بر محيط بهزيستي روانشناختي مادران كودكان عادي، بر ديگر گروه برتري معني داري داشتند. در ديگر مؤلفه ها، تفاوت معني دار نبود. در مرحله اول نتايج تحليل عاملي تاييدي (مدل اندازه گيري معادلات ساختاري) كه براي تعيين بسندگي سنجه ها به كار برده شده، در دو گروه آمده است نتايج حاصل از آزمون مدل اندازه گيري در گروه مادران كودكان عادي و كم توان ذهني نشان دهنده معني داري بارهاي عاملي است. بر اين اساس مي توان نتيجه گرفت ابزارهاي به كار گرفته شده براي سنجش متغيرهاي مورد نظر در گروه مذكور، مناسب بوده اند.
حبيبي و همکاران(1388) تحقيقي را با عنوان مقايسة سلامت رواني در دبيران تربيت بدني و غيرتربيت بدني بر اساس ويژگي هاي جمعيت شناختي انجام داده اند. نتايج اثر اصلي شغل دوم، رده شغلي، جنس و ا ثر تعاملي دوطرفه شغل دوم و رده شغلي و اثر تعاملي دوطرفه شغل دوم و جنس روي متغيرهاي وابسته بهزيستي و درماندگي روانشناختي با 95 درصد اطمينان معني دار بوده است. بررسي تاثيرات بين آزمودني ها بر اساس هر يك از متغيرهاي مستقل جنس، ردة شغلي و شغل دوم را روي هر يك از متغيرهاي وابستة بهزيستي و درماندگي روانشناختي نشان مي دهد. اثر اصلي شغلي دوم روي درماندگي روانشناختي در بين دبيران داراي شغل دوم و دبيران فاقد شغل دوم تفاوت معني داري به لحاظ آماري نشان نداد اما تاثيرات اصلي شغل دوم روي بهزيستي روانشناختي در بين دبيران داراي شغل دوم و دبيران فاقد شغل دوم به لحاظ آماري تفاوت معني داري نشان داد اثر اصلي متغير ردة شغلي بر درماندگي روانشناختي در بين دبيران تربيت بدني و دبيران غيرتربيت بدني به لحاظ آماري تفاوت معني داري نشان نداد اما اثر اصلي متغير ردة شغلي بر بهزيستي روانشناختي در بين دبيران تربيت بدني و دبيران غيرتربيت بدني به لحاظ آماري تفاوت معني داري نشان داد اصلي متغير جنس بر درماندگي روانشناختي در بين دبيران مرد و دبيران زن تفاوت معني داري به لحاظ آماري نشان داد، همچنين اثر اصلي متغير جنس بر بهزيستي روانشناختي در بين دبيران مرد و دبيران زن تفاوت معني داري به لحاظ آماري نشان داداثر تعاملي دو طرفة ردة شغلي و شغل دوم در بين دبيران بر متغير درماندگي روانشناختي به لحاظ آماري معني دار بود اما اثر تعاملي دو طرفة ردة شغلي دوم در بين دبيران روي متغير بهزيستي روانشناختي به لحاظ آماري معني دار نبود اثر تعاملي دو طرفة جنس و شغل دوم در بين دبيران روي متغير درماندگي روانشناختي به لحاظ آماري معني دار بود اما اثر تعاملي جنس و شغل دوم در بين دبيران روي متغير بهزيستي روانشناختي به لحاظ آماري معني دار نبود. آزمون تعقيبي شفه براي بررسي اثر تعاملي متغيرهاي جنس با شغل دوم و ردة شغلي با شغل دوم نشان مي دهد که در زمينة درماندگي روانشناختي، دبيران تربيت بدني داراي شغل دوم تفاوت معني داري با دبيران تربيت بدني بدون شغل دوم داشتند دبيران تربيت بدني داراي شغل دوم تفاوت معني داري با دبيران غير تربيت بدني بدون شغل دوم داشتند. در زمينة درماندگي روانشناختي، مردان داراي شغل دوم تفاوت معني داري با زنان بدون شغل دوم داشتند مردان داراي شغل دوم تفاوت معني داري با مردان بدون شغل دوم نشان دادند. مي توان گفت كه اثر اصلي وضعيت تاهل و وضعيت استخدامي و اثر تعاملي دو طرفة وضعيت تاهل با وضعيت استخدامي براي متغيرهاي وابستة بهزيستي و درماندگي روانشناختي با 95 درصد اطمينان معني دار است. مي توان گفت كه اثر اصلي وضعيت تاهل بر درماندگي روانشناختي در بين دبيران متاهل و دبيران مجرد تفاوت معني داري به لحاظ آماري نشان نداد اما اثر اصلي وضعيت تاهل بر بهزيستي روانشناختي در بين دبيران متاهل و دبيران مجرد به لحاظ آماري معني داري بود اثر اصلي متغير وضعيت استخدامي بر درماندگي روانشناختي در بين دبيران رسمي، پيماني و حق التدريس به لحاظ آماري معني داري نبود اما اثر اصلي متغير وضعيت استخدامي بر بهزيستي روانشناختي در بين دبيران رسمي و پيماني به لحاظ آماري معني دار بود اثر تعاملي دو طرفة وضعيت تاهل و وضعيت استخدامي در بين دبيران روي متغير درماندگي روانشناختي به لحاظ آماري معني دار نبود اثر تعاملي دو طرفة وضعيت تاهل و وضعيت استخدامي در بين دبيران روي متغير بهزيستي روانشناختي به لحاظ آماري معني دار نبود. مي توان گفت كه ميانگين بهزيستي و روانشناختي دبيران رسمي، پيماني و حق التدريسي ها بين دبيران رسمي با حق التدريس به لحاظ آماري تفاوت معني داري مشاهده شد. مي توان گفت كه اثر اصلي شغل همسر بر متغيرهاي بهزيستي و درماندگي روانشناختي معني دار است. اثر اصلي شغل همسر بر درماندگي در بين دبيران داراي همسر شاغل و دبيران داراي همسر خانه دار به لحاظ آماري معني دار بود اما اثر اصلي متغير شغل همسر بر بهزيستي در بين دبيران داراي همسر شاغل و دبيران داراي همسر خانه دار معني دار بود.
حاجيوند و همکاران (1388) پژوهشي با عنوان مقايسه ي خلق و خوي کودکان شيرخوار(3تا 12 ماهه) در مادران واجد و فاقد سلامت رواني را در سال 1388 انجام دادند. که مسأله ي مورد نظردر اين پژوهش بررسي تأثير سلامت روان مادر بر ابعاد گوناگون خلق و خوي شيرخوار بوده و تلاش شده بررسي شود که سلامت روان مادر کدام يک از اين ابعاد را بيشتر تحت تأثير قرار مي دهد. نتايج اين تحقيق پس از به کارگيري آزمون تي مستقل نشان از معناداري هر سه فرضيه در سطح 05/ 0 a =دارد. بيشترين تأثير سلامت روان مادر در درجه ي اول بر مقياس هاي تنظيم و جهت گيري و سپس عواطف مثبت و شاد خويي و عواطف منفي بود. در مرحله ي بعد با مقايسه ي هر يک از 14 آيتم خلق و خو به طور جداگانه در دو گروه مشخص شد که غير از آيتم هاي ترس، حساسيت ادراکي، سطح فعاليت و دامنه ي توجه که تفاوت معناداري بين دو گروه مشاهده نشد در بقيه ي آيتم ها بين دو گروه تفاوت وجود دارد.
بهاري فرکيش (1388) پژوهشي با عنوان رابطه بين هويت فردي، سبک هاي دلبستگي با بهزيستي روانشناختي در جوانان را در سال 1388 با هدف شناسايي رابطه بين هويت فردي، سبک هاي دلبستگي با بهزيستي روانشناختي جوانان دانشجوي شاغل به تحصيل در دانشگاه آزاد و همچنين ميزان تأثير محل اقامت

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید