دريافت ميزان مناسب پذيرش و حمايت وتشويق از والدين و دوستان نزديک مي باشد. کودکان دارايي حقارت عضوي با دريافت پذيرش و حمايت مي توانند ضعفها را جبران و به قوت تبديل نمايند اما آنها بدون چنين حالتي نااميد و پريشان مي شوند.
پيشايندسوم: افراط زياد در حمايت و پذيرش است. در صورتي که آدلر معتقد است به اثرات سودمند حمايت و پذيرش مي باشد ولي در مورد اثرات تخريبي افراط زياد اخطاري مي دهد او معتقد است که کودکان نازپرورده به ميزان غير واقع بينانه اي از ارزش دست خواهند يافت. آنها خود محور و طلبکارانه مي باشند و خواهان شرکت در روابط دو جانبه اجتماعي نيستند و يا آمادگي آن را ندارند.

سلامت روان:
ريشه لغوي واژه انگليسي “health” در واژه هاي”haelth” ،”haelp” به معني کل و (heal) “haelen” انگليسي قديم و کلمه آلماني قديم “heilen” و “heilida” به معني کل قرار دارد.
گراهام 1(1992) اين ريشه لغوي را با کلمات انگليسي “halig” و آلماني قديم “heilig” که به معني مقدس است ارتباط داده است. بنابراين از نظر ريشه شناسي لغوي سالم بودن به معني کليت داشتن يا مقدس بودن است بدين ترتيب شامل ويژگي هاي معنوي و فيزيکي است. از نظر سارتريوس سلامتي غير قابل رويت است. و مستلزم تظاهر کارکرد بخش هاي مستقل رواني جسمي و اجتماعي است. ماني اين رويکردهاي کل نگر در مورد سلامتي را به کل جهان گسترش مي دهد و سلامتي بشر را از سلامتي سياره زمين جدايي ناپذير مي داند. تودور(1996) سلامتي روان را به شرح زير تعريف مي کند. سلامت روان شامل: توانايي زندگي کردن همراه با شادي، بهره وري و بدون وجود دردسر است. سلامت روان مفهوم انتزاعي و ارزيابي نسبي گري از روابط انسان با خود، جامعه و ارزش هايش است و نمي توان آن را جداي از ساير پديده هاي چند عاملي فهميد که فرد را به موازاتي که در جامعه به عمل مي پردازد، مي سازند. سلامت روان، شيوه سازگاري آدمي با دنياست، انسان هايي که موثر، شاد و راضي هستند و حالت يکنواختي خلقي رفتار ملاحظه گرانه و گرايش شاد را حفظ مي کنند. سلامت روان عنوان و برچسبي است که ديدگاه ها و موضوعات مختلف مانند: عدم وجود علايم احساسات مرتبط با بهزيستي اخلاقي و معنوي و مانند آن را در بر مي گيرد. براي ارائه يک تئوري در مورد سلامت روان، موفقيت برون رواني کافي نيست بايد سلامت دروني رواني را به حساب آوريم. سلامت روان ظرفيت رشد و نمو شخصي مي باشد. و يک موضوع مربوط به پختگي است. سلامت روان يعني هماهنگي بين ارزش ها، علايق ها و نگرش ها در حوزه عمل افراد و در نتيجه برنامه ريزي واقع بينانه براي زندگي و تحقق هدفمند مفاهيم زندگي است. سلامت روان، سلامت جسم نيست بلکه به ديدگاه و سطح روانشناختي ارتباطات فرد، محيط اشاره دارد. بخش مرکزي سلامت، سلامت روان است زيرا تمامي تعاملات مربوط به سلامتي به وسيله روان انجام مي شود. سلامت روان ظرفيت كامل زندگي كردن به شيوه اي است كه ما را قادر به درك ظرفيتهاي طبيعي خود مي كند و به جاي جدا كردن ما از ساير انسانهايي كه دنياي ما را مي سازند، نوعي وحدت بين ما و ديگران بوجود مي آورد .سلامت روان، توانايي عشق ورزيدن و خلق كردن است، نوعي حس هويت بر تجربه خود به عنوان موضوع و عامل قدرت فرد، كه همراه است با درك واقعيت درون و بيرون از خود و رشد واقع بيني و استدلال.
سلامت رواني:1
پيش از پرداختن به تعريف سلامتي رواني لازم است به يک نکته اشاره نماييم. سه واژه ي” بهداشت رواني” و”سلامت رواني” و ” بهزيستي رواني2″گر چه داراي معاني متفاوتي هستند، ولي در مواردي بجاي يکديگر به کار مي روند(هرشن سن3 و پاور4، 1988،ترجمه منشي طوسي،1374).
کارشناسان سازمان بهداشت جهاني سلامت فکر و روان را اين طور تعريف مي کنند: “سلامت فکر عبارت است از قابليت ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران، تغيير و اصلاح محيط فردي و اجتماعي و حل تضادها و تمايلات شخصي به طور منطقي، عادلانه و مناسب”( ميلاني فر،1376).
بهداشت رواني يک زمينه تخصصي در محدوده ي روانپزشکي است و هدف آن ايجاد سلامت روان بوسيله پيشگيري از ابتلاء به بيماريهاي رواني، کنترل عوامل موثر در بروز بيماريهاي رواني، تشخيص زودرس بيماريهاي رواني، پيشگيري از عوارض ناشي از برگشت بيماريهاي رواني و ايجاد محيط سالم براي برقراري روابط صحيح انساني است. پس بهداشت رواني علمي است براي بهزيستي، رفاه اجتماعي و سازش منطقي با پيش آمدهاي زندگي ( ميلاني فر،1376).
تعريف سلامت رواني:
سلامت رواني را مي توان براساس تعريف کلي و وسيع تر تندرستي تعريف کرد. طي قرن گذشته ادراک ما از تندرستي به طور گسترده اي تغيير يافته است. عمر طولاني تر از متوسط، نجات زندگي انسان از ابتلاء به بيماريهاي مهلک با کشف آنتي بيوتيک ها و پيشرفتهاي علمي و تکنيکي در تشخيص و درمان، مفهوم کنوني تندرستي را به دست داده که نه تنها بيانگر نبود بيماري است. بلکه توان دستيابي به سطح بالاي تندرستي را نيز معني مي دهد. چنين مفهومي نيازمند تعادل در تمام ابعاد زندگي فرد از نظر جسماني، عقلاني، اجتماعي، شغلي و معنوي است. اين ابعاد در رابطه متقابل با يکديگرند، به طوري که هر فرد از ديگران و از محيط تاثير مي گيرد و بر آنها تاثير مي گذارد. بنابراين سلامت رواني نه تنها نبود بيماري رواني است، بلکه به سطحي از عملکرد اشاره مي کند که فرد با خود وسبک زندگي اش آسوده و بدون مشکل باشد. در واقع، تصور براين است که فرد بايد بر زندگي اش کنترل داشته باشد وفقط در چنين حالتي است که مي توان آن قسمت هايي را که در باره ي خود يا زندگي اش مساله ساز است تغيير دهد(هرشن سن و پاور،1988، ترجمه منشي طوسي،1374 ).
يهودا ( 1959، به نقل از منشي طوسي،1374 ) مواردي را براي تعريف سلامت رواني ارائه کرد:
الف) نگرش مثبت به خود ب) ميزان رشد، تحول و خودشکوفايي
ج) عملکرد رواني يکپارچه د) خود مختاري يا استقلال شخصي
ه) درک صحيح از واقعيت و) تسلط بر محيط
ديگران نيز موارد ديگري را ارائه دادند ولي از نظر اسميت1( 1961، به نقل از منشي طوسي، 1374 ) همه ي اين موارد، مفاهيم اصلي يکسان را برداشتند. بنابراين وي پيشنهاد کرد به جاي شمردن اينگونه موارد بهتر است ابعاد بهداشت رواني بر اساس اصول زير انتخاب شود:
الف) نشان دادن ارزش هاي مثبت بشري ب) داشتن قابليت اندازه گيري و تشخيص
ج) داشتن ارتباط با نظريه هاي شخصيت د) مرتبط بودن با بافت هاي اجتماعي که براي آن تعريف و مشخص شده اند.
به اين ترتيب، متخصصان بعدي کارشان را روي مفاهيمي کلي از قبيل بهنجار بودن يا بهزيستي متمرکز کردند. امروزه مفهوم مقابله2 به منزله ملاک سلامت رواني به نوشته هاي رشته هاي تخصصي گوناگون بهداشت رواني راه يافته است(هرشن سن و پاور،1988، ترجمه منشي طوسي، 1374). بعضي از محققان معتقدند سلامت رواني حالتي از بهزيستي و وجود اين احساس در فرد است که مي تواند با جامعه کنار بيايد. سلامت رواني به معناي احساس رضايت، روان سالمتر و تطابق اجتماعي با موازين مورد قبول هر جامعه است(کاپلان و سادوک، 1999، ترجمه پور افکاري ،1376).
سازمان بهداشت جهاني، سلامت رواني را قابليت ايجاد ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران، توانايي در تغيير و اصلاح محيط اجتماعي، و حل مناسب و منتطقي تضادهاي غريزي و تمايلات شخصي، به طوري که فرد بتواند از مجموعه تضادها ترکيبي متعادل به وجود آورد، مي داند. طبق تعريفي که اين سازمان ارائه مي دهد، وظيفه اصلي بهداشت رواني، تامين سلامت روان است تا به مدد آن بتواند قوا و استعدادهاي رواني را پرورش داد. در واقع، بهداشت رواني مبتني بر سه پايه است:
الف)حفظ و تامين سلامت روان ب)ريشه کن ساختن عوامل بيماري زا و پيشگيري از ابتلاء به بيماريهاي رواني ج)ايجاد زمينه ي مساعد براي رشد و شکوفايي شخصيت و استعدادها تا حداکثر ظرفيت نهفته در آنها(سامي کرماني، 1354 ).
به طور کلي شخص داراي سلامت روان مي تواند با مشکلات دوران رشد روبرو شود و قادر است در عين کسب فرديت با محيط نيز انطباق يابد. به نظر مي رسد تعريف رضايت بخش از سلامت رواني براي فرد مستلزم داشتن احساس مثبت و سازگاري موفقيت آميز و رفتار شايسته مطلوب است. بنابراين هرگونه ملاکي که به عنوان اساس سلامتي در نظر گرفته مي شود بايد شامل رفتار بيروني و احساسات دروني باشد(بني جمال واحدي،1370).
تعريف بهداشت روان در فرهنگهاي مختلف:
بهداشت روان سازش با فشار هاي مکرر زندگي مي باشد و سازگاري عبارت است از ايجاد تعادل و هماهنگي رفتار فرد با محيط به گونه اي که ضمن حفظ تعادل رواني يا در ارتباط با تغييرات و دگرگونيهاي محيط خودش نيز به تطابقي موثر و سازنده دست يابد لذا هر فرد به طور موفقيت آميز بايد خود را به محيط سازگار نمايد و عموماً ناگزير است که با زندگي نسبتاً سازش موثر داشته باشد ولي بايد توجه داشت که هرکس داراي ظرفيت مشخص جهت تحمل فشارهاي زندگي روزانه است وجود فشارهاي عاطفي گوناگون خطر از هم پاشيدگي روان را افزايش خواهد و به سلامت روان لطمه وارد خواهد نمود و فرد قادر نيست رفتار موزون و هماهنگي با جامعه داشته باشد و سلامت روان خود را حفظ نمايد.
سلامت روان عبارت است از رفتار موزون و هماهنگ با جامعه، شناخت و پذيرش واقيعتهاي اجتماعي و قدرت سازگاري با آنها، ارضا کننده نيازهاي خويشتن به طور متعادل و شکوفايي استعداد فطري خويش مي باشد. فردي از سلامت روان برخودار است که قادر باشد تا عقده هاي دروني خود را حل و فصل کند و با تغييرات و مقتضيات محيط طبيعي و اجتماعي خويش سازگار باشد و تلاش کند تا تندرستي و نشاط براي خود و ديگران فراهم سازد زيرا سلامت روان حالتي مساعد براي رشد و نمو از جهت بدني، عاطفي و شعوري، بدون ايجاد مزاحمت براي ديگران است(آقاجاني وهمکاران 1381).
سازمان بهداشت جهاني 1سلامتي را اينگونه تعريف کرده است که آن را حالت رفاه کامل جسمي، رواني و اجتماعي و نه فقط فقدان بيماري مي داند و همچنين اين سازمان، ضمن توجه دادن مسئولين کشورها در راستا تامين سلامت جسمي، رواني و اجتماعي افراد جامعه همواره بر اين نکته تاکيد دارد که هيچ يک از اين سه بعد بر ديگري برتري ندارد(سازمان بهداشت جهاني، 1990).
مفهوم بهداشت رواني در فرانسه شعبه اي از بهداشت عمومي تلقي شده وهدف آن حفظ سلامت روح و پيشگيري از ايجاد عوامل ناراحت کننده نظير خستگي رواني و هيجانات شديد، اعتياد و بالاخره از ابتلا به حالات ساده رواني( نوروزها1) و يا حالات عميق رواني( سايکوزها2) مي دانند.
مفهوم بهداشت رواني بر اساس تعريف انجمن روانپزشکي آمريکا3 کاربرد و معيار و ضوابطي است که از شيوع بيماريهاي رواني کاسته و سلامت روان افراد اجتماع را تامين نمايد. اين ضوابط شامل اقدامات و تدابيري در طب پيشگيري، تشخيص، درمان بيماري ها رواني و تسريع در برگشت آنها به اجتماع است.
سازمان بهداشت جهاني، سلامت روان را چنين تعريف كرده است بهداشت رواني در درون مفهوم كلي بهداشت جاي مي گيرد و بهداشت يعني، توانايي كامل براي ايفاي نقشهاي اجتماعي، رواني، جسمي و بهداشتي، سلامتي تنها در نبود بيماري يا عقب ماندگي نيست تعريف گينز برگ در مورد بهداشت رواني عبارت است از تسلط و مهارت در ارتباط با محيط، بخصوص

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید