اول……………………………………………………………………………………………………………………………………………. 91
فرضيه دوم……………………………………………………………………………………………………………………………………………. 92
فرضيه سوم…………………………………………………………………………………………………………………………………………… 93
فرضيه چهارم………………………………………………………………………………………………………………………………………… 94
فرضيه پنجم…………………………………………………………………………………………………………………………………………. 95
فرضيه ششم……………………………………………………………………………………………………………………………………………96
فصل پنجم نتيجه گيري
خلاصه يافته هاي پژوهش……………………………………………………………………………………………………………………… 102
بحث و نتيجه گيري……………………………………………………………………………………………………………………………… 103
محدوديت هاي تحقيق………………………………………………………………………………………………………………………….. 107
پيشنهادهاي تحقيق………………………………………………………………………………………………………………………………. 108
فهرست منابع و ماخذ…………………………………………………………………………………………………………………………… 109
ضمائم………………………………………………………………………………………………………………………………………………. 112

فهرست جداول

عنوان صفحه
جدول4-1-1 توزيع پاسخگويان به تفکيک جنسيت ……………………………………………………………………………………. 81
جدول4-1-2 توزيع پاسخگويان به تفکيک محل سکونت…………………………………………………………………………….. 81
جدول4-1-3 توزيع پاسخگويان به تفکيک سن………………………………………………………………………………………….. 82
جدول4-1-4 توزيع پاسخگويان به تفکيک ميزان تحصيلات…………………………………………………………………………. 83
جدول4-1-5 توزيع پاسخگويان به تفکيک نوع شغل…………………………………………………………………………………… 84
جدول4-1-6 توزيع پاسخگويان به تفکيک ميزان درآمد………………………………………………………………………………. 85
جدول4-2-1 ميانگين و انحراف معياردر خرده مقياس بهزيستي روانشناختي……………………………………………………… 86
جدول4-2-2 ميانگين و انحراف معياردر خرده مقياس بهزيستي روانشناختي در بين والدين عادي…………………………. 87
جدول4-2-3 ميانگين و انحراف معياردر خرده مقياس بهزيستي روانشناختي در بين والدين مرزي…………………………. 88
جدول4-2-4 ميانگين و انحراف معياردرمقياس عزت نفس به تفکيک والدين دانش آموزان عادي ومرزي…………….. 89
جدول4-2- 5 ميانگين و انحراف معياردرمقياس سلامت رواني به تفکيک والدين دانش آموزان عادي ومرزي……….. 90
جدول4-3-1 نتايج ضريب همبستگي پيرسون بين عزت نفس با بهزيستي روانشناختي در بين والدين دانش آموزان عادي ومرزي………………………………………………………………………………………………………………………………………………… 91
جدول4-3-2 نتايج ضريب همبستگي پيرسون بين سلامت رواني با بهزيستي روانشناختي در بين والدين دانش آموزان عادي ومرزي………………………………………………………………………………………………………………………………………… 92
جدول4-3-3 بهزيستي روانشناختي در بين والدين دانش آموزان عادي ومرزي………………………………………………….. 93
جدول4-3-4 عزت نفس در بين والدين دانش آموزان عادي ومرزي………………………………………………………………. 94
جدول4-3-5 سلامت رواني در بين والدين دانش آموزان عادي ومرزي…………………………………………………………… 95
جدول4-3-6 نتايج ضريب همبستگي پيرسون بين دو متغير سن و بهزيستي روانشناختي……………………………………….. 96
جدول4-3-6-1 نتايج ضريب همبستگي پيرسون بين دو متغير ميزان درآمد و بهزيستي روانشناختي……………………….. 97
جدول4-3-6-2 نتايج ضريب همبستگي پيرسون بين دو متغير ميزان تحصيلات و بهزيستي روانشناختي………………….. 98
جدول 4-4 بهزيستي روانشناختي به تفکيک جنس والدين…………………………………………………………………………….. 99
جدول 4-5 بهزيستي روانشناختي به تفکيک محل سکونت………………………………………………………………………….. 100

مقدمه:
يکي از طبيعي ترين گروههايي که مي تواند نيازهاي انسان را ارضا کند خانواده است. وظيفه خانواده مراقبت از فرزندان و تربيت آن ها، برقراري ارتباطات سالم اعضا با هم و کمک به، استقلال کودکان است، حتي اگر کودک کم توان ذهني1، نابينا2 ، يا ناشنوا 3باشد. کم توان ذهني يک وضعيت و حالت خاص ذهني است که در اثر شرايط مختلف قبل از تولد و يا پس از تولد کودک پديد مي آيد.
تولد و حضور كودكي با كم تواني ذهني در هر خانواده اي مي تواند رويدادي نامطلوب و چالش زا تلقي شود كه احتمالا تنيدگي، سرخوردگي، احساس غم و نوميدي را به دنبال خواهد داشت. شواهد متعدد حاکي از آن است که والدين كودكان داراي مشكلات هوشي، به احتمال بيشتري با مشكلات اجتماعي، اقتصادي و هيجاني كه غالبا ماهيت محدود كننده، مخرب و فراگير دارند، مواجه مي شوند. در چنين موقعيتي گر چه همه اعضاي خانواده و كاركرد آن، آسيب مي بيند فرض بر اين است كه مشكلات مربوط به مراقبت از فرزند مشكل دار، والدين، به ويژه مادر را در معرض خطر ابتلا به مشكلات مربوط به سلامت رواني قرار مي دهد بررسيها نشان داده اند كه والدين داراي فرزند كم توان ذهني، در مقايسه باوالدين كودكان عادي، سطح سلامت عمومي پايين تر و اضطراب بيشتر احساس شرم و خجالت بيشتر و سطح بهزيستي روانشناختي پايين تري دارند (ميکائيلي ،1388).
در سالهاي اخير در کشور ايران مانند ساير کشور هاي جهان علاقه بخصوص مهم از طرف مقامات دولتي و هم از جانب مردم به امر بهداشت رواني نشان داده شده است و اثرات آن در بهبود و اوضاع بيمارستانهاي رواني و به کاربردن روشهاي صحيح در پيشگيري مشاهده مي گردد. عدم سازش وجود اختلالات رفتار در جوامع انساني بسيار مشهور و فراوان است و در هرطبقه و صنفي و در هر گروه و جمعي اشخاص نامتعادل وجود دارند.
هر شخص ممکن است گرفتار ناراحتي رواني شود خود به خود کافي نيست زيرا که بهداشت فقط منحصر به تشريح علل اختلالات رفتار نبوده بلکه هدف اصلي آن پيشگيري ا ز وقوع ناراحتي ها مي باشد. پيشگيري عبارت است از به وجود آمده عاملي که مکمل زندگي سالم و نرمال باشد و نيز درمان اختلالات جزيي رفتار به منظور جلوگيري از وقوع بيماريهاي شديد رواني است. يکي از شرايط اصولي بهداشت اصولي بهداشت رواني اين است که شخص به خود احترام بگذارد و خود را دوست بدارد(شاملو، 1376).
در طول يک قرن گذشته بسياري از روانشناسان اتفاق نظر دارند که انسان نيازمند به عزت نفس است. در ادبيات روانشناختي مطالب مفصلي درباره عزت نفس وجود دارد و تا امروز تحقيقات و مطالعات زيادي درباره عزت نفس و ارتباط آن با متغيرهاي متعدد ديگر انجام گرفته است که بيشتر تحقيقات اين مطلب مهم و اساسي را تاييد مي کنند که عزت نفس بالا از عوامل مثبت و موثر در بهداشت رواني و عزت نفس پايين از عوامل مستعد کننده ناراحتي هاي رواني مي باشد. عزت نفس عبارت است: از احساس ارزشمند بودن، اين حس از مجموع افکار احساسات، عواطف و تجربياتمان در طول زندگي ناشي مي شود. همه افراد، صرف نظر از سن، جنسيت، زمينه فرهنگي، جهت و نوع کاري که در زندگي دارند، نيازمند عزت نفس هستند. افرادي که احساس خوبي نسبت به خود دارند، معمولاً احساس خوبي نيز به زندگي دارند.آنها مي توانند با اطمينان، مشکلات مواجه شوند و از عهده آنها بر آيند(کلمز 1375).
کودکان کم توان ذهني آموزش پذير به گروهي از کم توانان-ذهني اطلاق مي شود که داراي بهره هوشي 50 تا75 هستند و از نظر سني در محدوده 6-12 در قرار دارند. در پژوهش حاضر منظور از کم توان ذهني آموزش پذير کسي است که براساس تشخيص کارشناسان سنجش آموزش و پرورش در آموزشگاههاي استثنايي مشغول به تحصيل هستند. همچنين والدين داراي کودکان کم توان ذهني از جمله گروههاي مورد بررسي در مطالعه حاضر هستند. در پژوهش حاضر کودک عادي به کودکي گفته مي شود که مشکل کم توان ذهني يا نابينايي و ناشنوايي ندارد و دچاراختلالات يادگيري نيست و از نظر رواني مشکل خاصي ندارد. کودک استثنايي و والدين نه تنها بر يکديگر تاثير متقابل دارند بلکه ساير اعضاي نظام خانواده يعني ديگر فرزندان را تحت تاثير قرار مي دهند. وجود کودک استثنايي اغلب ضايعات جبران ناپذيري را بر پيکر خانواده وارد مي کند. ميزان آسيب پذيري خانواده در مقابل ضايعه گاه به حدي است که وضعيت سلامت رواني خانواده دچار آسيب شديدي مي شود. در تعريف سلامت رواني بايد اين نکته را در نظر داشت که هر انساني که بتواند با مسائل عميق خود کنار بيايد، بايد با خود و ديگران سازش يابد و در برابر تعارض هاي اجتناب ناپذير دروني خود دچار استيصال نشود و خود را به وسيله جامعه طرد نسازد فردي است داراي سلامت رواني(نريماني و همکاران،1386).
تقريباً 60 سال پيش سازمان بهداشت جهاني سلامت را به عنوان حالتي از بهزيستي کامل جسمي، ذهني و اجتماعي و نه صرفاً بيمار نبودن تعريف کرد(سازمان بهداشت جهاني،2001 و 2004). جاهودا(1958) از نداشتن بيمار رواني به عنوان معيار سلامت رواني انتقاد و به جاي آن معيارهاي چندگانه را براي سلامت رواني ارائه کرد. متاسفانه تا مدتها پيشرفت قابل ملاحظه اي در کاربرد اين ديدگاههاي در قلمروهاي علمي و عملي مشاهده نشد. سلامت ي

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید