لذا لزوم انجام چنين تحقيقي در استان ضروري به نظر مي رسد و خصوصاً در آينده نيز مي توان از نتايج اين تحقيق نيز در مراکز مشاوره، آموزشگاههاي استثنايي و مدارس عادي، سازمان بهزيستي، کلينيک هاي سلامت روان جهت خدمت رساني استفاده کرد. با توجه به موضوع تحقيق، سئوال اصلي تحقيق را چنين طرح مي کنيم: آيا بين بهزيستي روانشناختي با عزت نفس و سلامت رواني در والدين کودکان عادي و مرزي رابطه اي وجود دارد؟

اهميت و ضرورت پژوهش:
خانواده يک نظام اجتماعي و از ارکان جامعه را به نوعي کوچکترين سلول اجتماعي مي باشد که از مناسبات قانوني و شرعي بين زن و شوهر تشکيل مي گردد و وظيفه والدين مراقبت از فرزندان و تربيت آنها، برقراري ارتباطات سالم اعضاي خانواده با هم و کمک به استقلال کودکان مي باشد. از طرفي به اعتقاد جمعي از روان شناسان، مهمترين ابزار انسان براي رسيدن به سعادت خوشبختي عزت نفس مي باشد. فقدان عزت نفس يا احساس مقاومت در تماس با ديگران خود را به صورت خجالت، شرمندگي، خود بيني اغراق آميز و نياز به خود نمايي و تمايل شديد به تمجيد و تاکيد ديگران بروز مي دهد(فرهادي، 1384).
به اعتقاد برخي از روان شناسان، هنگام وجود احساس ناراحتي و فقدان شادماني، عزت نفس افراد کاهش مي يابد، به عبارت ديگر ، بين شادماني و عزت نفس ارتباط علي متقابل وجود دارد.
تامين بهداشت همه افراد جامعه از مهم ترين مسايل اساسي هر کشور است، اين امر در سه جنبه جسماني، رواني و اجتماعي مورد ملاحظه قرار مي گيرد، در صورتي که بعد رواني بهداشت به اندازه کافي مورد توجه قرار نگيرد، فراواني مشکلات رواني و رفتاري رو به فزوني خواهد گذاشت تا حدي که عوارض ناشي از بي توجهي به آن در ابعاد فردي و اجتماعي، خانوادگي و انساني، سياسي، اقتصادي و فرهنگي اثرات سوء و غير قابل جبران رادر پي خواهد گذاشت( نوابي نژاد،1376).
بديهي است که بيماري رواني مخصوص يک قشر يا يک منطقه خاص نبوده و تمامي طبقات جامعه را در بر مي گيرد و هيچ انساني از فشار رواني و اجتماعي مصون نيست و به طور کلي بايد گفت وجود يک بيماري رواني به کار و اقتصاد خانواده لطمه وارد مي کند، در آمد سرانه را کاهش مي دهد و رفاه و نشاط فردي را از اعضاي خانواده سلب مي کند و با تخريب وضايع کردن نيروي انساني، در اقتصاد واجتماع تاثير عميق و سوء بر جاي مي گذارد. به همين دليل بهداشت روان در اغلب کشورها در راس برنامه برنامه ملي و بهداشت همگاني قرار دارد(ميلاني فر، 1385).
حضور يک کودک استثنايي در خانواده فشار رواني زيادي بر والدين و اعضاي خانواده وارد مي کند و مي تواند سلامت روان آنان را به مخاطره اندازد.
بسيار حائز اهميت است که والدين کودکان داراي نيازهاي ويژه با نوع احساسات خود در برخورد با کودکان آشنا شوند. براي سازش با کودک خود نياز دارند که احساس نسبتاً خوبي در مورد خود پيدا کنند. زندگي، ازدواج وکار والدين اين گونه کودکان ايجاب مي کند تا حدي رضايتمندي را احساس کنند، ممکن است با توجه به اين واقعيت که کودکي ناتوان دارند احساس غم وناراحتي کنند، اما نيازي نيست که کل زندگي آنها را هاله اي از غم فرا گيرد(مفيدي، 1376).
اسکينر1 اظهار مي دارد که سلامت رواني و انسان سالم به معادل با رفتار منطبق با قوانين و ضوابط جامعه است و چنين انساني وقتي بامشکل روبرو شود ازطريق شيوه اصلاح رفتار براي بهبود و بهنجار کردن رفتار خود و اطرافيانش به طور متناوب استفاده مي جويد تا وقتي که به هنجار مورد پذيرش اجتماع برسد، به علاوه انسان سالم بايستي آزاد بودن خودش را نوعي توهم پندارد و بداند که رفتار او تابعي ازمحيط مي باشد و هر رفتار توسط حدودي از عوامل محيطي مشخص گردد. انسان سالم کسي است که از تاييد ات اجتماعي بيشتري به خاطر رفتارهاي متناسب از عوامل متناسب از ديدگاه اسکنير اين باشد که انسان بايستي از علم، به براي پيش بيني بلکه براي تسلط بر محيط خودش استفاده کند. بنابراين فرد سالم کسي است که بتواند با هر روش بيشتري از اصول علمي استفاده کند و به نتايج سودمندانه تري برسد و مفاهيم ذهني مثل اميال، هدفمندي، غايت نگري و غيره را کنار بگذارد.
رفتار و ويژگيهاي شخصيتي والدين تحت تاثير رويدادهايي است که درسالهاي زندگي براي آنها اتفاق مي افتد از اين رو براي درک فرايندهاي رواني آنها يعني ادارک، الگوهاي تفکر، انگيزه ها، هيجانها تعارضها و شيوه هاي مقابله با آن بايستي بدانيم که اين فرايندها از کجا سرچشمه مي گيرند و چگونه با گذشت زمان تغيير مي کنند.
واکنش همه والدين در مقابل معلوليت فرزندشان يکسان نيست، ولي به طور کلي مي توان پذيرفت که قريب به اتفاق والدين اين گونه کودکان در مقابل معوليت هاي فرزندشان به نحوي واکنش نامطلوب ازخود بروز مي دهند که نوع و ميزان اين عکس العمل ها با توجه به جنبه هاي شخصيتي آنها، زمان بروز واکنش و … با يکديگر متفاوت مي باشد، لذا تمام والدين احتياج به نوعي کمک دارند تا بتواند ابتدا به طور کامل با مشکلاتشان را با افراد متخصص داشته باشند و از اين مهم جز با آگاهي و اطلاع دقيق و مستدل از مسائل و مشکلات والدين داراي فرزند معمول و بررسي وضعيت روانشناختي والدين مسير نمي گردد با توجه به اينکه وضعيت روانشناختي والدين به طور مستقيم و غير مستقيم بر شکل گيري رفتار کودکان و مناسبات اجتماعي خويش تاثير اساسي دارد بسيار حايز اهميت خواهد بود که بدانيم که والدين اين کودکان داراي چه ويژگيهاي شخصيتي بوده و چه تفاوتهايي با يکديگر دارند تا از اين رهگذر داده هاي دقيق تري جهت استفاده از روشهاي مشاوره و توانبخشي و درمان فراهم آورده و زمينه هاي لازم جهت اقدامات خاص و اساسي در ابعاد مشاوره، انجمن اولياء و مربيان، کودکان استثنايي،آموزش خانواده و …. فراهم گردد.
نتايج اين پژوهش مي تواند براي والدين، مربيان و….که مسئول تعليم و تربيت کودکان هستند الهام بخش باشد يا به احساسات و نيازهاي کودکان توجه نموده و در زمينه ي کمک به عزت نفس و سلامت رواني و همچنين بهزيستي روانشناختي و همچنين خود شکوفايي والدين گام بردارد.
علاوه براين نتايجي اين نوع تحقيقات مي تواند راهگشايي باشد براي پژوهشگران و دانشجويان روانشناسي که در اين زمينه به تحقيق خواهند پرداخت.

اهداف پژوهش:
هدف کلي پژوهش حاضر، تعيين رابطه بين عزت نفس و سلامت رواني با بهزيستي روان شناختي والدين کودکان عادي و کودکان مرزي مي باشد.
اهداف جزئي:
1- تعيين رابطه بين عزت نفس با بهزيستي روانشناختي در بين والدين کودکان عادي و مرزي.
2- تعيين رابطه بين سلامت رواني با بهزيستي روانشناختي در بين والدين کودکان عادي و مرزي.
3- مقايسه بهزيستي روانشناختي در بين والدين کودکان عادي و مرزي.
4- مقايسه عزت نفس در بين والدين کودکان عادي و مرزي.
5- مقايسه سلامت روان در بين والدين کودکان عادي و مرزي.
6- مقايسه بهزيستي روانشناختي با توجه به ويژگيهاي جمعيت شناختي پاسخگويان مانند: جنس، سن، ميزان تحصيلات و غيره.
سئوالات تحقيق:
1-آيا بين عزت نفس و بهزيستي روانشناختي والدين کودکان عادي و مرزي رابطه وجود دارد؟
2-آيا بين سلامت رواني و بهزيستي روانشناختي والدين کودکان عادي و مرزي رابطه وجود دارد؟
3- آيا تفاوت معني داري بين بهزيستي روانشناختي والدين کودکان عادي با مرزي وجود دارد؟
4- آيا عزت نفس در بين والدين کودکان عادي با مرزي متفاوت است؟
5- آيا سلامت روان در بين والدين کودکان عادي با مرزي متفاوت است؟
6- آيا بين بهزيستي روانشناختي با توجه به متغيرهاي زمينه اي در بين والدين کودکان عادي با مرزي رابطه وجود دارد ؟

تعاريف مفهومي وعملياتي واژه ها و متغير ها :
عزت نفس:
عزت نفس معمولاً به عنوان ارزشيابي شخص از ارزشمندي خويش تعريف مي‌شود افرادي كه عزت نفس بالايي دارند خودپذيرا و خود ارزشمند هستند. روانشناسان اجتماعي عزت نفس را ارزيابي مثبت و منفي از خود مي‌دانند به طوري كه فرض مي شود عزت نفس تا حدودي با ثبات است عزت نفس يا همان خود بزرگواري يكي از خصوصيات مهم واساسي شخصيت هر فردي را تشكيل مي‌دهد(شاطرلو،1386).
تعريف عملياتي عزت نفس:
ميزان نمره اي است که آزمودينهاي از پرسشنامه عزت نفس هترتون و پولوي کسب مي نمايند.
سلامت روان:
سازمان بهداشت جهاني (2004) سلامت رواني را به عنوان حالتي از بهزيستي كه درآن فرد توانمندي خود را شناخته از آنها به نحو موثر و مولد استفاده كرده و براي اجتماع خويش مفيد است تعريف مي‌كند. به طور كلي بهداشت رواني ايجاد سلامت روان به وسيله پيشگيري از ابتلا به بيماري‌هاي رواني، كنترل عوامل موثر بروز آن، تشخيص زودرس، پيشگيري از عوامل ناشي از برگشت بيماريهاي رواني و ايجاد محيط سالم در برقراري روابط صحيح انساني است(ميلاني فرد، 1386).
تعريف عملياتي سلامت رواني:
ميزان نمره اي است که آزمودينهاي از پرسشنامه 28 ماده اي سلامت روان(GHQ) کسب نمايند.
بهزيستي روان شناختي :
بهزيستي روانشناختي به معناي قابليت يافتن تمام استعدادهاي فرد است. وداراي مولفه هاي:
1-خودمختاري (احساس شايستگي و توانايي د رمديريت محيط پيرامون فرد و …)
2- رشد شخصي(داشتن رشد مداوم و …) 3- روابط مثبت با ديگران(داشتن روابط گرم و …)
4- هدفمندي در زندگي (داشتن هدف در زندگي و…) 5-پذيرش خود(داشتن نگرش مثبت نسبت به خود و …)
6-تسلط بر محيط (توانايي انتخاب و ايجاد محيطي مناسب و…) مي باشد.
تعريف عملياتي بهزيستي روانشناختي :
ميزان نمره اي است که آزمودنيها از پرسشنامه 77 ماده اي بهزيستي روانشناختي رضا زنجاني طبسي کسب مي نمايند .
کم توان ذهني:
عقب ماندگي ذهني “کم تواني ذهني1” هم ناميده مي شود. لذا در اين پژوهش از اين اصطلاح استفاده خواهد شد. کم توان ذهني مربوط مي شود به کنش عمومي هوشي که به طور معني داري يا قابل ملاحظه اي کمتر از حد متوسط عمل کرده و با نقايصي در رفتار سازشي توام بوده ودر طي دوران رشد پديدار مي شود(سيف نراقي، نادري ،1382).
کم توان ذهني بر اساس تعريف” AAMD”2 دراين تحقيق مدنظر مي باشد ومنظور آن دسته از کودکان کم توان ذهني که درسطح آموزش پذير بوده ومحدوده سني آنان بين16-6 سال وداراي بهره هوشي بين 55-70 مي باشند ودرحال حاضردر مدارس سراوان مشغول به دريافت برنامه هاي آموزشي، تحصيلي وتوانبخشي هستند.
والدين کودکان کم توان ذهني: منظور از والدين در اينجا مادر و پدر کودکان مي باشد که حداقل داراي يک کودک کم توان ذهني آمورش پذيربوده که درمدارس استثنايي روزانه تحصيل مي کند وخدمات توانبخشي دريافت مي دارند و پاسخگوي پرسشنامه والدين است که مسئوليت دانش آموز را برعهده دارد.
در فرهنگ کودکان استثنايي تعريف شده است:
آموزش و پرورش ويژه به آموزش و پرورشي گفته مي شود که براي کودکان با نيازهاي ويژه در نظر گرفته شده يعني کودکاني که به دلايل مختلف نمي توانند به طور کامل از برنامه درسي عادي بهره ببرند.
کودکان استثنايي: به کودکاني گفته مي شود که بر خلاف اکثريت افراد هم سن خود درشرايط عادي قادربه سازگاري با محيط نباشد واز نظر فکري، جسماني ، عقلاني، رفتاري با همسالان خود فرق کلي داشته و احتياج به روشهاي خاص تربيتي و آموزشي، درماني و …. داشته باشد( ميلاني فر، 1374).
بنابراين از نظر آموزش کودکي استثنايي است که براي تامين حداکثر نيازهاي تربيتي و آموزشي او تغييراتي درشيوه هاي تربيتي و آموزشي خانواده و در برنامه هاي مدارس عادي داده شود.

عدم

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید