شمارند و در آتشکده ها آتش را فروزان نگاه مي دارند. پيراهن مقدس (سد ره) را طي مراسمي به تن پسران مي پوشانند و ريسمان مقدس (کسستي) را بر کمرشان مي بندند. کالبد مردگان را در برج خاموش يا در دخمه مي نهند و آن را غذاي لاشخورها مي سازند. اين ها را مسلمانان قبول ندارند. در اعتقاد زرتشتيان جهان از دو نظام خير و شر تشکيل شده است. ذات خوب به همراه شش فرشته روح هاي جاويدان و ازلي را تشکيل مي دهند. ذات بد به همراه شش فرشتة شر، هفت روح خبيث را تشکيل مي دهند. زردشتي ها به ازدواج با محارم روي مي آورند، که در اسلام پذيرفته شده نيست. در اسلام امهات مسائل احکامي و آنچه که به عنوان فروع دين معروف است، در ده عنوان: نماز، روزه، حج، جهاد، امر به معروف، نهي از منکر، زکات، تولي و تبري، خلاصه مي شود که اين ها را زردشتي ها قبول ندارند. (کاظمي،1390)

2-4. مفهوم موعود در دين زرتشتي
منجي آخر الزمان در جهان‏بيني و معادشناسي زرتشتي جايگاهي ارجمند دارد وبه‏همين جهت از آن بسيار گفته و نوشته‏اند. با اين وصف، کنکاش‏ها درباره ماهيت ومفهوم انديشه نجات‏بخشي در باورهاي مزديسنايي اقناع‏کننده نبوده و هنوز شناخت‏کاملي از آن به‏دست نيامده است. از اين‏رو، در نوشتار حاضر کوششي رفته تا با بازخواني مباحث مربوط به موعود زرتشتي، جنبه‏هاي ناگفته‏اي از آن وانمايي شود.
مزديسنان موعود يا منجي را “سوشيانت يا سئوشينت” نام کرده‏اند. اين واژه اسم فاعل‏مضارع از ريشه”~ “us” ~”و”~as” ~”، به معني “سود” بوده (ويدن گرن:129) که به “آن کسي که سود خواهدرساند” و نيز “رهاننده” ترجمه شده است. (پورداوود:8)
در متون ديني زرتشتي، هنگامي‏که از اوستا تا کتب متأخر به پيش برويم، متوجه‏مي‏شويم که مفهوم “سوشيانت” يا همان منجي از لحاظ کمي و کيفي بسط رو به ‏تزايدي ‏پيدا کرده است . براي درک بهتر موضوع، جايگاه و تعريف “سوشيانت” را به ترتيب دراوستا و ساير منابع زرتشتي بررسي مي‏کنيم:
“سوشيانت” درگاثاها
در گاثاها، که آنها را سروده‏هاي زرتشت مي‏شمارند، واژه “سوشيانت” در دو صيغه مفردو جمع استعمال شده است. به عقيده غالب پژوهندگان، کاربرد شکل مفرد اين واژه درگاثاها بر شخص زرتشت دلالت دارد: (پورداوود:9)
“اي مزدا!
چگونه دريابيم که تو در پرتو “اشه” برهمگان و برآنان که سر آزار مرا دارند، فرمان‏مي‏راني؟
مرا به درستي از هنجار “منش نيک” (زينر:56-63) بياگاهان. “سوشيانت” بايد بداند که پاداش وي‏چه‏سان خواهد بود” (يسنه‏هات 48، بند9) .
“… “کي گشتاسپ” هوادار “زرتشت سپيتمان” و “فرشوشتر” ، راه راست ديني رابرگزيده‏اند که “اهوره” به “سوشيانت” فرو فرستاد” (يسناي 53، بند2) .
علاوه بر اين، در گاثاها، سوشيانت به شکل “جمع” هم آمده و به‏نظر مي‏رسد در اين‏حالت، به آيندگاني اشاره دارد که با بهره‏مندي از “منش نيک” ، راه زرتشت را پي خواهندگرفت : (بويس:326)
“اي مزدا!
چنين خواهد بود “رهانندگان سرزمين‏ها” (سوشيانت‏ها)، که با “منش نيک” خويشکاري مي‏ورزند و کردارشان بر پايه “اشه” و آموزش‏هاي تو است. به‏راستي‏آنان به درهم شکستن خشم برگماشته شده‏اند” (يسنه‏هات 48، بند12).
به اين ترتيب، در گاثاها هنوز سوشيانت چهره‏اي مرتبط با پايان گيتي، “فرشگرد” و داوري انجامين نيست، بلکه چون اصطلاحي عام و آشنا، براي همه آن نيک ‏نفسان ‏منتظري به‏کار رفته است که زرتشت نيز در شمار آنان قرار دارد. (کمبريج: 466)
در واقع، کاربرد مفهوم سوشيانت در گاثاها کاملا با آنچه بعدها ـ و در متون ديني ‏زرتشتي ـ شاهد آن خواهيم بود، متفاوت است؛ زيرا در اين سروده‏ها به‏هيچ‏وجه ازنقش‏آفريني او در فرجام جهان ياد نشده و حتي مي‏توان گفت که در گاثاها، سوشيانت‏ بيشتر نمودي اين دنيايي و خاکي دارد. براي مقايسه، به اين سرودهاي زرتشت راجع به‏پايان گيتي نگاه کنيد که در آنها هيچ اشاره‏اي به سوشيانت نشده است:
“اي هوشمندان!
بشنويد با گوش‏ها [ي خويش‏] بهترين [سخنان‏] را و ببينيد با منش روشن و هر يک‏از شما ـ چه مرد و چه زن ـ پيش از آن‏که رويداد بزرگ به کام ما پايان گيرد، از ميان‏دو راه، [يکي را] براي خويش برگزينيد و اين [پيام‏] را [به ديگران‏] بياموزيد” (يسنه‏هات 30، بند2) .
“آن‏گاه شکست و تباهي بر “دروج” (15) فرو خواهد آمد و آنان که به نيک‏نامي شناخته‏شده‏اند، به آرزوهاي خويش خواهند رسيد و به سراي خوش “منش نيک” و “مزدا” و “اشه” راه خواهند يافت.” (يسنه‏هات 30، بند 10) .
“اي اهوره!
اين [همه‏] را از تو مي‏پرسم: به‏درستي [بازگوي‏] که چگونه گذشته است و چگونه‏خواهد گذشت؟ اشونان و پيروان “دروج” را چه پاداش و پادافره‏اي در دفتر زندگاني‏نوشته خواهد شد؟
اي مزدا!
اين [همه‏] در شمار پسين چگونه خواهد بود؟” (يسنه‏هات 31، بند14) .
“… من چنين کساني را به نيايش تو رهنمون خواهم شد و همه آنان را از “گذرگاه‏داوري” خواهم گذراند.” (يسنه‏هات 46، 10) .
“اي مزدااهوره!
اينک تو را و “اشه” و “بهترين منش” و “شهرياري مينوي” را مي‏ستايم و نيايش‏مي‏گزارم .
من خواهانم که رهرو راه [راست‏] باشم [و] در “گرزمان” به گفتار رادمردان [تو] گوش‏فرا دهم.” (يسنه‏هات 50، بند4) .
“مزدي که “زرتشت” به “مگونان” نويد داده، در آمدن به “گرزمان” است، آن‏جا که ازآغاز سراي “مزدااهوره” بوده است” (يسنه‏هات 51، بند 15) .
سرودهاي فوق، به‏وضوح نشان از بشارت آمدن روز قيامت و غلبه نيکي بر بدي، پل‏داوري (پل چينوت يا صراط) و بهشت برين دارد؛ اما در هيچ‏کدام از اين سروده‏هاي‏ مربوط به آخرت کارکردي براي سوشيانت پيش‏بيني نشده است.
براين اساس، مي‏توان نتيجه گرفت که کاربرد سوشيانت در گاثاها به‏گونه‏اي کاملامشهود عام و غيرمبتکرانه بوده؛ و چنان مي‏نمايد که زرتشت در اين سروده‏ها از واژه‏ مذکور به مثابه مفهومي آشنا يا قابل درک براي مردمانش بهره جسته است. اين نکته را با مروري بر گاثاها بي‏دشواري مي‏توان دريافت؛ زيرا جنبه‏هاي انقلابي آموزه‏هاي‏زرتشت، چون طرد همه‏جانبه دئوه‏ها (ديوان) و نفي شراب‏خواري، ممنوع کردن‏ قرباني‏هاي خونين و ارادت يکپارچه او به اهوره ‏مزدا، همواره تمايزي قابل شناخت ‏داشته‏اند. اين‏همه در حالي است که در گاثاها، نه فقط مفهوم “منجي” ، در مقايسه با آنچه‏گذشت، دقيقاً تبيين نشده، بلکه زرتشت با سوشيانت ناميدن خود و آنان که خواهندآمد، از اين واژه به‏شکلي غيراختصاصي بهره گرفته است. به‏عبارت ديگر، با توجه به‏شيوه و کاربرد واژه سوشيانت در گاثاها، مي‏توان گفت که مفهوم موعود دستاورد ابتکاريا رسالت زرتشت نبوده است.

“سوشيانت” در “يشت” ها
برخلاف گاثاها، سوشيانت در يشت‏ها تعريفي کاملا اختصاصي دارد که شناخت ‏موجزي از او به دست مي‏آيد:
1. در فروردين يشت (بند 128) فروشي سه تن که براساس متون متأخر زرتشتي‏سوشيانت دانسته شده‏اند، به نيکي ستوده شده است:
فروشي پاکدين “اوخشيت ارت” را مي‏ستاييم.
فروشي پاکدين “اوخشيت نم” را مي‏ستاييم.
فروشي پاکدين “استوت ارت” را مي‏ستاييم.
(درباره زمان و ترتيب ظهور اين موعودها، در اين يشت و ساير قسمت‏هاي اوستا، هيچ‏گونه اشاره‏اي وجود ندارد. ليکن خواهيم ديد که اين موضوع در کانون ادبيات رمزي ‏و پيشگويانه زرتشتي‏گري متأخر قرار دارد.)
2. در زامياديشت (بند 92)، سخن از ظهور سوشيانت از درياچه‏اي به نام “کيانسيه” (پورداوود:19-23) رفته است:
بدان هنگام که “استوت ارت” ، پيک مزدا اهوره، پسرويسپ تئورويري از آب‏ درياچه کيانسيه برآيد …
3. سوشيانت داراي فرکياني و لذا شايسته فرمانروايي است:
بدان هنگام که “استوت‏ارت” ، پيک مزدااهوره… برآيد، گرزي پيروزي‏بخش‏برآورد، [همان گرزي‏] که فريدون دلير هنگام کشتن “اژي‏دهاک” (زامياديشت بند 37) داشت؛ [همان‏گرزي‏] که افراسياب توراني هنگام کشتن “زين گاو” دروند داشت؛ که کي خسرو هنگام کشتن افراسياب داشت؛ که کي گشتاسپ آموزگار اشه براي سپاهش داشت.
او بدين [گرز]، دروج را ازين‏جا ـ از جهان اشه ـ بيرون خواهد راند (زامياديشت، بندهاي 92 و 93) .
4. سوشيانت و يارانش، نيک‏ نفساني هستند که سعادت مادي و معنوي را براي‏جهانيان به ارمغان خواهند آورد:
ياران “استوت‏ارت” پيروزمند به‏درآيند: آنان نيک‏انديش، نيک‏گفتار، نيک‏کردار ونيک‏دين‏اند و هرگز سخن دروغ بر زبان نياورند (زامياديشت، بند 95) .
منش بد شکست يابد و منش نيک برآن چيره شود.
[سخن‏] دروغ‏گفته، شکست يابد و سخن راست‏گفته، برآن چيره شود.
خرداد و امرداد، گرسنگي و تشنگي، هر دو، را شکست دهند.
اهريمن ناتوان بدکنش رو در گريز نهد (زامياديشت، بند 96).
به اين ترتيب و مجموعا، در “يشت‏ها” مفهوم سوشيانت با فرجام محتوم گيتي وهنگام غلبه نهايي نيکي بر بدي پيوندي آشکار يافته است؛ هر چند که هنوز از هنگام‏ظهور او و چگونگي کنش‏هايش صحبتي در کار نيست.
به‏هرحال، چنان‏که ديديم، در زامياديشت سخن از سه موعود رفته است. در اين‏يشت نکاتي وجود دارد که نشان مي‏دهد مباحث مربوط به سوشيانت به‏راستي قدمتي‏وراي انتظار دارند . از جمله، بايد به توصيفي که از “افراسياب” در آن و در کنار سوشيانت‏شده، توجه کرد؛ زيرا در يشت مذکور اين دشمن مشهور توراني چندان بدسگال واهريمني تصوير نشده، بلکه حتي او با کشتن “زين گاودروند”، همچون ديگر فره‏مندان‏ذکر شده، به‏واقع ناجي ايران‏زمين گشته است. اين امر مي‏رساند که ترسيم چهره‏اي‏مخوف از افراسياب تحولي است که بايستي حداکثر در آغاز زرتشتي‏گري انجام شده‏ باشد (صنعتي زاده:388) و درست به‏همين خاطر است که جنگ‏افزار پيروزي ‏بخشي را که سوشيانت با آن‏دروغ را سرکوب مي‏کند، در کف او هم مي‏بينيم. همچنين بايد از سرنوشت “اژي دهاک” در زامياديشت ياد شود که برخلاف آنچه بعدها رايج شد، اين‏جا توسط فريدون کشته‏شده است (پورداوود: 37) (مي‏دانيم در اساطير ايراني سخن از به زنجير کشيده ‏شدن او در البرزکوه وسپس خروجش در پايان دنيا رفته است) . بنابراين، مي‏توان باور داشت که اين بند اززامياديشت از لحاظ مضمون بسيار قديمي است(کريستن سن:78-82) و لاجرم باور به سوشيانت در آن نشان‏از جهان‏شناخت آرياييان اوليه‏اي دارد که باري، منتظر ظهور قهرماني از نسل پهلوانان‏اساطيري‏شان مي‏بوده‏اند تا بدي‏ها را از ميان بردارد .
موضوع قابل ذکر ديگر، اشاره اين يشت به از ميان‏رفتن گرسنگي و تشنگي، خودحکايت از دغدغه‏هاي مردمان اوليه‏اي دارد که با پديده کشاورزي و آبياري ناآشنا بوده وشايد به اندازه بدي‏هاي اخلاقي از غلبه آنها نگراني داشته‏اند.
بنابراين، در يشت‏ها سوشيانت را در امتداد سلسله قهرمانان اساطيري و حتي ‏بقيةالسيف آنان مي‏بينيم؛ او در عين آن‏که آرمان‏هاي زرتشتي چون غلبه بر منش بد و اهريمن را به انجام مي‏رساند، نقطه اوج پهلوانان و حماسه ‏آفرينان هم هست. اين‏همه باروح کلي يشت‏ها هماهنگي کاملي دارد؛ زيرا در اين سروده‏ها همواره کوشش قابل‏تشخيصي براي آشتي‏دادن باورهاي کهن آريايي با آموزه‏هاي زرتشت ديده مي‏شود(زينر:109-112)
به‏سخن ديگر، بندهاي ذکر شده از زامياديشت در واقع تلاقي باورهاي کهن آريايي راجع‏به سوشيانت پهلوان با دينمداري پس از زرتشت را نشان مي‏دهد.

2-5. سوشيانت در متون زرتشتي پس از اوستا
برخلاف اوستا، انديشه سه موعودي که از پي هم خواهند آمد، در متون ديني زرتشتي‏چون “بندهشن”، “دينکرت”، “زندوهومن‏يسن” (کمبريج:27) و “جاماسب نامه” و غيره… باگسترش فوق‏العاده‏اي مطرح شده و شاخ و برگ فراواني يافته است.
براي آگاهي ازروايات اين منابع و به‏طور بسيار خلاصه:
در جهان‏بيني زرتشتي، آغاز و انجام آفرينش در زماني محدود به دوازده هزار سال‏انجام مي‏گيرد که خود به چهار دوره سه‏هزار ساله

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید