، گزينش اَشَه وَهيشْتَه يا بهترين اشويي است که در زبان فارسي به ارديبهشت تبديل شده است . اشويي در ذات خداوند ، هنجار مطلق و توانايي نظم بخشيدن است ، اين فروزه در انسان نيز کوششي براي هماهنگي در رفتار بر پاية اشويي ، يعني پيوستن به راستي است . خْشَترَه وَئيريَه که در زبان فارسي به شهريور تبديل شده است توانايي مينوي و پادشاهي بر خود معني مي دهد توانايي گذشت و مهرباني ، توانايي کنترل رفتار ناهنجار اشا، توانايي دفاع از حق و مبارزه با دروغ ، توانايي رسيدن به آزادي و آزاد منشي و …..که گام سوم در راه شناخت است . گام چهارم ، فروزة “مهرورزي” است که در گات ها به گونه سپنتَه آرَمئي تي بيان شده و در فارسي به سپندارمذ يا اسفند تبديل شده است . در بينش اشوزرتشت رابطة بين انسان وخدا بر مبناي دوستي و محبت است نه از روي ترس و بيداد ، پس انسان بايد فروزة “مهرورزي” را در خود افزايش دهد ، خويشتنداري ، گذشت ، فروتني ، مهرباني ، بخشندگي و دهشمندي از پرتوهاي اين فروزه هستند . گام پنجم به صورت هَه اوروَتات و در فارسي به گونه خورداد بيان شده در اين مرحله رسايي و کمال در انسان پديدار خواهد شد و او را به تدريج به انسان آرماني نزديک خواهد کرد. در بينش اشوزرتشت رسايي و جاودانگي که ششمين مرحله است بهم پيوسته هستند . يعني اگر انسان به رسايي برسد خود به خود به “بي مرگي” نيز خواهد رسيد. اَمِرَه تات که در فارسي به صورت امرداد آمده ، جاودانگي معني مي دهد ، بي گمان اين فروزه از ويژگي ذاتي خداوند است ولي انسان نيز بر پايه نظامي که در آفرينش او پيش بيني شده به گونه اي ديگر و به طور نسبي جاودانه خواهد شد . هفتمين گام ، در راه عرفان و شناخت اهورا ، سرَئوشَه است اين واژه در فارسي به گونه “سروش” بيان شده ، نور حقيقت و نداي اهورايي است که چون مشعلي ، نهاد انسان و ديده دل عارف را روشن خواهد کرد ، بنابراين در کنار کار و کوشش ، مراحل عرفان نيز در انسان سپري مي شود ، فروزه هايي چون پاکي و راستي ، توانايي سازنده و مهرورزي پويا خواهد شد تا رسايي و پايندگي در نهاد او فزوني يابد .

4-2-3. يگانگي خداوند
الف) شاهنامه
حکيم ابوالقاسم فردوسي در اثر عظيم خود – شاهنامه – نظريه يکتاپرستي را مطرح مي کند. از اين رو هيچ يک از داستان هاي شاهنامه بدون حمد، ثنا، سپاس، ستايش و نيايش به درگاه خداوند نيست.هيچ يک از پهلوانان، قهرمانان و بزرگان شاهنامه موفقيت هايشان را به خود نسبت نمي دهند و همه آن ها بيان مي کنند که پيروزي و يا شکست آنان خواست ايزد است. هر قهرماني در شاهنامه قبل از شروع نبرد از ايزد يکتا ياري مي جويد و بلافاصله پس از پيروزي نيز به درگاه او سپاس مي گويد.
سپاس و ستايش ايزد يکتا و نيايش او در جاي جاي شاهنامه نمودار است، نيايش در شاهنامه درسي است که فردوسي به همه پهلوانان و قهرمانان مي دهد، رستم، پهلوان بزرگ شاهنامه، با همه توان و نيرومندي اش پس از کشتن ديو سپيد، مکاني پاک و مقدس پيدا مي کند و به حمد وثنا و نيايش ايزد يکتا روي مي آورد؛ زيرا که همه پيروزي هايش را از او مي داند. هيچ پادشاهي در شاهنامه کارش را بدون ياد خدا و توکل بر ايزد دانا و توانا شروع نمي کند و يا هيچ دبيري نامه اي را بدون نيايش و ستايش خداوند آغاز نمي کند.
مواردي كه در اين دسته قرارمي‌گيرند،ذكر خداونددرسرآغاز جلوس پادشاهان به تخت شاهي،در تنگناماندن پهلوانان،در آغاز نامه‌ها و فرمانها و مكاتبات ‌ودر آغاز سخنراني‌ها مي‌باشد.
اما گاه اين يادها چنان نزديك به يكديگر مي‌شوند كه گويي واژه‌ها و توصيف‌ها و مصرع‌ها تكراري است:
خداوند خورشيد و گردنده ماه فرازنده‌ تاج و تخت و كلاه
همـان آفريننده هـور و مـاه فرازنده تاج و تخت و كـلاه
خداوند كيوان و بهرام وهور كه هست آفريننده فيل و مور
يكي از مواضع ذكر نام خداوند،جلوس شاهان بر مسند قدرت است كه با نام و ياد خداوند آغازمي‌شود. تمامي پادشاهان بدون استثناء آغاز پادشاهي خود را با ذكر نام خداوند و گسترش نيكي آغازكرده‌اند.در پادشاهي تهمورث:

چنين گفت: كاين را ستايش كنيد جهان‌آفرين را نيايش كنيد
كه‌او دادمان بر ددان دستگاه ستايش مراو را كه بنمود راه
(طهمورث،ب18)

چنان‌كه مي‌بينيم جمشيد نيز در اولين اقدامات خود پس‌از رسيدن به پادشاهي، جامعه را تقسيم كرده و گروهي را نيز مخصوص نيايش مي‌كند كه روحانيون يا آتورنيان بودند.
تنها موردي كه در داستانهاي جلوس پادشاهان بر تخت در آن نام و يادي از خداود نيست پادشاهي ضحاك بيدادگر است كه با شروع پادشاهي او دوران جادو آغاز مي‌شود:
چو ضحاك بر تخت شد شهريار برو ساليان انجمـن شد هـزار
سراسر زمـانـه بـدو گشـت بـاز برآمد بر ايـن روزگـاري دراز
نهـان گشت كـردار فــرزانگـان پـراكنـده شـد نـام ديـوانگـان
هنر خوار شد،جـادوي ارجـمند نهـان راستـي، آشكـارا گـزند
شده بر بدي دست ديـوان دراز به نيكي نبودي سخن جزبه‌راز
(بخش1،ب1-5)

ب) دين زرتشت:
واژه اي كه زرتشت در اوستا (گاتاها) براي خداي يگانه به كار برده اهورامزدا است. در آغاز بيشتر نيايشها اين عبارت به چشم مي خورد: “خشنوتره اهورهه مزدا” يعني به خشنودي اهورامزدا. در گاتاها گاهي اهورامزدا جدا از هم استعمال شده است؛ مثلاً در يسناي 28 بند اول، مزدا تنها براي خدا آمده است. در بند هشتم همين يسنا ابتدا اهور و پس از چندين كلمه فاصله، مزدا آمده است. در بند ششم برعكس اول مزدا و پس از چند جمله، اهور ديده مي شود. در بند دوم مزدا اهورا به كار برده شده است. در سراسر گاتاها هر جا، اين دو واژه با هم آمده است، مزدا مقدم بر اهورا است. در يسنا 28 بند اول زرتشت مي گويد: “تو اي مزدا اهورا مرا از خرد خويش تعليم ده و از زبان خويش آگاه ساز كه روز واپسين چگونه خواهد بود؟” در ساير بخشهاي اوستا بر عكس گاتاها هر جا كه اين دو واژه با هم آمده، اهورا مقدم بر مزدا است البته در بعضي قسمتهاي اوستا نيز مزدا اهورا آمده است.
اساساً پايه ثنويت، اخلاقي است: دو گوهر متقابل زرتشتي، سپنته مينيو و انگره مينيو فرزندان دو قلوي اهورا مزدا هستند و انتخاب ايشان بين راستي (اشه) و دروغ بين گفتار نيك، كردار نيك، پندار نيك و كردار بد، گفتار بد و پندار بد، (يسنا 30، بند 5) ريشه ثنويت در دين زرتشت است اين دو به عنوان نخستين نمونه انتخاب هر انسان عمل مي كنند (يسنا 30، بند 2) حال خواه درستي را برگزيند يا نادرستي را. خير يا شر بودن دو گوهر از انتخاب نشأت مي گيرد و بر خلاف آنچه بعضي دانشمندان مي گويند، ذات ايشان از پيش تعيين شده نمي باشد. مفهوم اهورامزدا به عنوان خالق بهشت و جهنم، نور و تاريكي (يسنا44 بند 3-5) نشان مي دهد كه زرتشت متفكر اصلي و چهره قدرتمند ديني بود و تغييرات اساسي را در محيط فرهنگي و روحاني كه در آن تربيت شده بود ايجاد كرد.
زرتشت هرگز در گاتاها از ثنويت مطلقي كه در آن دو گوهر يا دو خدا يكي منبع خوبي و ديگري منبع بدي باشد و بالاستقلال و جدا از هم از ازل وجود داشته باشند، سخني به ميان نياورد بلكه اهورامزدا را خالق همه چيز شمرده است.
استاد مطهري مي فرمايد: “آنچه در اين مکتوب (اوستا) وجود دارد، بر توحيد در خالقيت “زمين، آسمان، انسان و شادي” دلالت ميکند و به معناي توحيد کامل نيست. بنابراين نسبت به توحيد تام ساکت است. از اين رو ميتوان گفت: چيزي برخلاف عقايد اسلامي در آن وجود ندارد؛ زيرا اسلام نيز در اين مورد، قائل به توحيد است؛ اما توحيد در اسلام، معناي کامل تري دارد که دراين کتيبه يافت نميشود. آنچه در اسلام است، توحيد ذاتي و توحيد کامل در خالقيت است. اسلام با هرگونه ثنويتي در ذات و خالقيت مخالفت دارد؛ ليکن در انديشه زرتشتي، برخي قائل به تعدد ذات واجب بود، و برخي نيز معتقد به توحيد ذاتي و ثنويت در خالقيت خير و شر ميباشند.”
دين زرتشت دين يکتا پرستي بوده ولي به آفتي که بسياري از اديان را فرا گرفته بود آلوده شد و به شرک و دوگانه پرستي مبدل گشت بلکه دين زرتشت به بيشتر از دوگانه پرستي مبدل شده بود و به خود زرتشت جنبه ي الوهيت دادند و زرتشت را تا مرحله خدايي پيش بردند و گفتند زرتشت بود که زمين و آسمان را به حرکت در آورد . از ديگر اعتقادات زرتشتيان اينکه معتقد به وجود فرشتگاني به نام امشاسپندان هستند که کارهايي را انجام مي دهند و از تجليات خداوند هستند . و اين فرشتگان را به عنوان الهه قرار دادند پس از دوگانه پرستي هم گذشت و چندين الهه قرار دادند مثلا نام يکي از الهه هاي آنها ميترا بود . ميترا الهه زرتشتي ونماد مقابله با شرک است ميترا به نام خداي مهر يعني نور وروشنايي است در کتيبه ي اردشير ميترا در رديف اهورا مزدا قرار گرفته ( اهورا مزدا خداي اصلي زرتشتيان است ) .(صحيح النسب،1392)

4-2-4. توانايي خداوند
الف) شاهنامه
شخصيت‌هاي شاهنامه به سرنوشتي كه خداوند براي آنها رقم‌زده سخت پايبندند و برحسب ايماني كه دارند به‌راحتي خود را تسليم اوامر خداوند مي‌كنند كه بي‌شك چنين عقيده‌اي ناشي از ايماني قوي است. چنانكه رستم با همه‌ي توانايي‌هايش هيچ‌گاه خدا را ازيادنمي‌برد و فر و هنر را از او مي‌داند هرگاه كارد به استخوانش برسد سر سوي آسمان مي‌كند واز خدا مدد مي‌جويد، همواره بر اين اعتقاد است كه براي نيكي و در راه حق شمشير مي‌زند و اين اعتقاد او را به پشتيباني پروردگار مستظهر مي‌دارد. وي از جانب خدا خود را داراي مأموريتي براي دفاع از نيكي مي‌داند.
و يا رستم پس از پيروزي بر ديو سفيد پس از شستن سر وتن چنين نيايش مي کند:
زبهـر نيـايش سـر و تـن بشست يکي پاک جاي پرستش بجست
از آن پس نهـاد از بـر خـاک سر چنين گفـت کـاي داور دادگـر
ز هر بـد تـويي بنـدگـان را پنـاه تو دادي مرا گـردي و دستگـاه
تـوانـايي و مـردي و فـر و زور همه کامم از گردش ماه و هور
تو بخشيدي ار نه ز خود خوارتر نبيينـم بـگيتـي يکـي زارتــر
غم و اندوه و رنج و تيمار و درد ز نيک و بد هر چـه آيـد به مـرد
کمـي و فـزوني و نيـک اخـتري بلنــدي و پستـي و کنــد آوري
ز داد تو بينم همي هر چه هست دگر کس ندارد در اين کار دست
ز داد تــو هـر ذره مهـري شـود ز فـرت پشيـزي سپهـري شـود

از اين بهتر چگونه پهلواني مي تواند پيروزي خود را به آستان خداوند سپاس گويد، رستم جهان پهلوان خود را در مقابل خداوند خوار و هيچ مي شمرد و همه چيز را از الطاف و اراده او مي داند و مي گويد: اگر خداوند به خواهد ذره ناچيز به قدر و منزلت خورشيد مي رسد و يک پشيزي آبروي سپهري مي يابد.

ب) دين زرتشت:
“پس آيا من در ذهنم مي فهمم كه تو قديم هستي، تو پدر خرد مقدس هستي من تو را با چشمانم درك كرده ام، تو حقيقت را آفريدي. تو اهورا هستي. (سينا 31، بند 8) همچنين در يسناي 44 آمده است كه او خالق همه چيز است همه چيز به او وابسته است. (سينا 44، بند 5) او همه چيز را مي داند (سينا 31، بند 13) او آينده را مي داند (يسناي 33، بند 13) و حكومت و شهرياري دارد. (يسناي 31، بند 21)
از اين رو، با توجه به سخنان زرتشت در گاتاها، مي توان اذعان كرد كه او، به خدايي واحد و قادر مطلقي كه خالق همه چيز است اعتقاد داشت. يعني زرتشت هم به توحيد ذاتي و هم توحيد خالقي را باور داشت. حتي به نظر مي رسد كه زرتشت تدابير و امور عالم را نيز به خداي واحد يگانه نسبت داده و او را رب و مدبر عالم مي داند

4-2-5. بندگي و ستايش خداوند
الف) شاهنامه:
اول آنکه شاهنامه مدح خداوند را از طريق خرد آغاز مي کند به بيان ديگر فردوسي

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید