ه کرده اما بزرگترين قهرمان خود اوست. فردوسي با توجه به وضع جامعه ي آن دوران و تيره روزي و پراکنده انديشي مردم زمانش تصوير جامعي از آن روزگار را در شخصيت هاي داستانهايش به تصوير کشاند و همه ي آنها نمود بارزي از آئينه ي احوال عصر فردوسي و همچنين انديشه و ديد و نگرش خود فردوسي است. مثلاً تصويري که فردوسي از روزگار اهريمني ضحاک تازي مي کشد نشان دهنده ي همان سالهاي چيرگي عمال خلافت است. زيرا سلطه ي خلافت عربي عباسي و ظلم و ستمهاي آنان، مردم را به ستوه آورده بود. هر چند فردوسي هيچ وقت به صراحت از خلفاي عباسي نام نبرده بود. يا داستانهاي جنگهاي پي درپي ايران و توران به قصد ايجاد روح مقاومت در برابر تاخت و تازهاي قبايل تازه از راه رسيدهاي بود که خاندانهاي ايراني را يکي پس از ديگري از ميان بر ميداشتند. فردوسي با تمام وجود اين نابساماني و از ميان رفتن تدريجي فرهنگ ايراني را درک کرده بود. البته در آن زمان کسان ديگري هم بودند که سعي در حفظ فرهنگ ايران زمين داشتند. مثلاً کساني با فلسفه و کلام سعي در سست جلوه دادن خلافت عباسي برآمدند يا شاعراني مثل کسائي مروزي که شيعه ي دوازده امامي بود با قصايد خود به نکوهش بيدادگري آتش خشم ايرانيان را دامن مي زد و يا ناصرخسرو که شعر خود را وقف پيکار با بي عدالتي کرد و همه ي عمر را به آوارگي به سر رساند. با اين حال وقتي به جستجوي وضع فکري جامعه ي ايران در آن سالها در متون باقيمانده ميگرديم کمتر نشاني از فرهنگ ايراني پيدا ميکنيم و ميبينيم که خشونت و اختناق آن دوران تماي آثار آزادي و آزادمنشي را از صفحه ي روزگار محو کرد و البته آنهايي که بر جاي ماندند از نظر سياسي براي عمال عباسي بي ضرر بود هر چند آثار بر جاي مانده از نظر زبان و ادب فارسي داراي ارزش هستند. ولي برتري حکيم فردوسي با گويندگان و انديشه وران ديگر اين بود که وي مؤثرترين و ماندگارترين سلاح را برگزيد او غمخوار و نماينده ي همه ي ايرانيان بود.
او رنجها و آرزوهاي مشترک همه ي ايران را بازگو ميکرد. بر خلاف شعر ديگران که هر يک پيرو مذهب خاص بود. شاهکار او در دل همه به طور يکسان نفوذ پيدا کرد او با زنده کردن سرافرازي ايرانيان و ستايش آنها به عنوان داناترين و آزادانديش ترين اقوام کهن جهان آتش ستيز با بيدادگري را شعله ور کرد اين بود که شاهنامه با وجود محيط نامساعد به صورت سلاح فرهنگي مؤثري در دست ايرانيان باقي ماند. البته اين نکته را هم نباشد فراموش کرد که مردم آن دوران به دليل آن همه ظلم و ستم تشنه ي خاطرات دوران آزادي خودشان بودند. (رياحي:11-18)

الف) سال تولد
به گفته مورخان ، زرتشت در 6500 سال فبل از ميلاد به دنيا آمد. اوستا، زادگاه اشوزرتشت را محلي به نام “رَگه” در كنار رودخانه “دْرُجي” و درياچه چيچَست مي داند بعضي از پژوهشگران اين محل را در غرب ايران يعني درياچه اروميه و برخي درياچه هامون در خاور را اشاره كرده اند و چندي نيز رگه را شهر ري در نزديكي تهران مي دانند. (حسيني پناه،1387)
سه روز به تولد زرتشت مانده خانه پوروشسب را نور فراگرفته بود و از هم? خانه نور مي‌تافت. بزرگان ده گمان كردند كه ده آتش گرفته است. به هراس افتادند و گريز اختيار كردند، اما در بازگشت دريافتند كه به هيچ جاي ده آتش نيفتاده است، بلكه در خانه پوروشسب مرد شكوهمندي زاده شده و اين روشني از فرّ? اوست. بنابر روايت “وجركرد ديني” تولد اشو زرتشت در روز خورداد (روز ششم) ماه فروردين بوده است و او به هنگام تولد خنديد.

ب) خانواده زرتشت
نام پدرش پوروشسب و مادرش دوغدو بوده و سلسل? نسب پيامبر در پشت چهل وپنجم به کيومرث مي‌رسد که بنيانگذار سلسل? پيشداديان بوده. لفظ اشو که به معني مقدس روحاني و جسماني و راستي و درستي است و در اوستا زياد آمده صفت يا عنوان پيامبر مي‌باشد به طوري که در بيشتر جاهاي اوستا آمده صفت اشو از جانب پروردگار به زرتشت اختصاص يافته و ديگر مقامي‌بالاتر از آن نيست. (مري بويس:384)
خانه پدرش در کنار رود دَرجي که به درياي چي چَست (اروميه) مي‌ريخت با چهره اي نوراني و با لبخند از مادرش دغدو زاده شد و چون نام خاندان پدرش اسپنتمان بود، او را زرتشت اسپنتمان نام نهادند.

پ) همسر و فرزندان
اشوزرتشت با “هووي” ازدواج کرد و شش فرزند داشت.سه دختر به نام هاي: فرني، تريتي، پورچيستا و سه پسر به نام هاي: ايسدواستر، اوروتت نر، خورشيدچهر. (حسيني پناه،1387)
حاصل ازدواج پوروش اسپ و دوغدو پنج پسر بود که زرتشت سومين آن‌هاست.

ت) دوره تربيت و تحصيلات
آنچه به يقين در مورد زندگي زرتشت از متون اوستايي بر مي‍آيد اينست زرتشت از کودکي تعليمات روحاني ديده‌است زيرا در گات‌ها (يسن ??، بند ?) خود را زوتَر ناميده‌است و آن اصطلاحي است که در مورد دين مردي که داراي شرايط کامل روحانيت است، به کار مي‌رود. در گات ها (يسن ??) اشاره به دريافت وحي از او از سوي اهورامزدا شده‌است. زرتشت در تبليغ دين خود با دشواري‌هايي روبرو بوده‌است. در سرودهاي خويش (يسن ??، بند ?) از فقر و کمي تعداد حاميانش مي‌گويد و از بدکاري پيشگويان و روحانيان هم وطن خود کوي‌ها و کرپن‌ها، گله و شکايت دارد و از بعضي دشمنان خود مانند بندوه و گرهمه (يسن ??، بند ? و ?) نام مي‌برد. سرانجام بر آن مي‌شود که از زادگاه خود دور شود و به سرزمين مجاور برود که فرمانرواي آن کي گشتاسپ است. زرتشت در اين سرزمين سرانجام با موفقيت روبرو مي‌گردد. با گِرَوِش کي گشتاسپ به دين زرتشت، مخالفت‌هاي حکمرانان همجوار برانگيخته مي‌شود. نام برخي از فرمانروايان مخالف زرتشت در آبان‌يشت (يشت ?، بند ???) آمده‌است که از ميان آنان ارجاسب توراني از همه نامورتر است.

جايگاه گات‌ها، سخنان زرتشت، در اوستا
قديم‌ترين و مقدس‌ترين قسمت اوستا کتاب ديني زرتشتيان، گات‌ها مي‌باشد. از زمان‌هاي بسيار قديم گات‌ها را سخنان و اشعار خود زرتشت مي‌دانستند. (احمدتفضلي،1376 :37) اوستايي که اکنون در دست است تنها يک چهارم کتابي است که در دوره? ساسانيان وجود داشته‌است. (احمدتفضلي،1376 :36) اوستا در شکل کنوني خود شامل پنج بخش است. بخش‌هاي اوستا عبارتند از :
يسنا به معني پرستش و نيايش است و مهمترين قسمت اوستاست. سخنان زرتشت موسوم به گات‌ها، در آن گنجانده شده‌است. کلاً شامل ?? فصل يا هات است. (احمدتفضلي،1376 :40)
ويسپرد شباهت تامي به يسنا دارد و همراه آن در مراسم ديني خوانده‌مي‌شود. (احمدتفضلي،1376 :42)
يشت‌ها از براي ستايش پروردگار و نيايش امشاسپندان و فرشتگان و ايزدان است. از نظر قدمت زباني احتمالاً چند سده با عهد گات‌ها اختلاف زماني دارد. (احمدتفضلي،1376 :40)يشت‌ها گروهي از متن‌هاي کهن هستند که از راه تلفيق در گنجينه? آيين زرتشتي گنجانده شده‌اند.
ونديداد به معني قانون است. اين بخش شامل بسياري از قوانين مذهبي و احکام ديني زرتشتيان مي‌شود. تأليف آن معمولاً به پس از دوره? هخامنشي نسبت داده‌مي‌شود. (احمدتفضلي،1376 :62) زبان و سبک و انشاء ونداديد با اين فرض که همه? کتاب از دوره? اول اشکاني است، کاملاً سازگار است.
خرده‌اوستا به معني اوستاي کوچک است. براي شرح نماز، ادعيه، روزهاي متبرک ماه و اعياد مذهبي سال و ساير مراسم مثل سدره‌پوشي و کستي بستن کودکان، عروسي، سوکواري و غيره درست شده‌است. اين قسمت از اوستا در زمان شاپور دوم شاه ساساني بين سال‌هاي ??? تا ??? و توسط آذرباد مهراسپندان تأليف شده‌است.( پورداوود: ?? تا ??)

اهميت گات‌ها در شناخت آئين زرتشت
گات‌ها کهن‌ترين اثري است که از روزگاران پيشين براي ايران باقي‌مانده‌است و از حيث صرف و نحو و زبان و تعبير و فکر با ساير قسمت‌هاي اوستا فرق دارد. قطعاتي که دليل سخن‌گوئي خود زرتشت است، در گات‌ها بسيار ديده مي‌شود. چنان که در شش تا از گات‌ها سراينده به عنوان اول شخص از خود ياد مي‌کند. (احمدتفضلي،1376 :37) به دليل تصرفاتي که به خصوص در دوره? ساساني، در آئين زرتشت، کرده‌اند، گات‌ها منبع بسيار معتبري براي شناخت عقايد اصلي زرتشت به شمار مي‌رود. (اوشيدري، 1378 :402)
فصل‌هاي يسنا، هات ناميده مي‌شوند. کل گات‌ها ?? هات است و شامل ??? بند و ??? بيت و ???? کلمه است. گات‌ها منظوم است و از جهت وزن شعر و تعداد مصراع‌ها در هر بند، به ? بخش به شرح زير تقسيم شده‌است:
اهنود به معني سرور و مولا است. اهنود از هات ?? يسنا شروع مي‌شود.
اشتود به معني سلامت و عافيت است.
سپنتمد به معني خرد مقدس است.
وهوخشتر به معني اقتدار نيک و کشور خوب است.
وهيشتواشت به معني بهترين خواسته و نيکوترين ثروت است. ( پورداوود: 61-66)
به سبب وجود لغت‌هاي ناشناخته، پيچيدگي زبان شعر، مشکلات دستوري و از همه مهمتر مشکل عدم آشنايي صحيح با انديشه‌هاي زرتشت نمي‌توان ادعا کرد که اشعار زرتشت بطور کامل توسط دانشمندان اوستاشناس درک شده‌است، با اين همه، لطف و زيبايي آن دسته از سرودهايي که معني آن روشن است، قابل انکار نيست. (احمدتفضلي،1376 :37)

آئين زرتشت از وراي گات‌ها
آنچه از واژه ها و جملات گات ها بر مي‌آيد نشان دهنده? اينست که زرتشت بر ضد گروه پروردگاران آريايي يعني آن مذهبي که ايرانيان در پرستيدن قواي طبيعت با هندوان شرکت داشتند، مي‌باشد. ( پورداوود: ?0)

يکتاپرستي
در گات‌ها اهورامزدا خداي يگانه است که جسم يا مرکب نبوده و مينوي پاک است. جلوه‌هاي خاص خدا امشاسپندان هستند. (احمدتفضلي،1376 :37) تقريباً دويست بار در گات‌ها به کلمه? مزدا يا ترکيب از اين واژه بر مي‌خوريم. زرتشت جز از اهورامزدا خداي ديگري نمي‌شناسد. زرتشت از گروه پروردگاران پيشين رو گردان است. تمام عظمت و جبروت مختص اهورامزدا ست. اوست آفريننده? يکتا و خداوند توانا. در گات‌ها (هات ??) زرتشت با يک زبان شاعرانه در توحيد و اقتدار خداوند گويد:
“از تو مي‌پرسم اي اهورامزدا کيست پدر راستي؟ کيست نخستين کسي که راه سير خورشيد و ستاره بنمود؟ از کيست که ماه گهي تهي است و گهي پر؟ کيست که به باد و ابر تندروي آموخت؟ کيست آفريننده? روشنايي سودبخش و تاريکي؟ که خواب و بيداري آورد؟ کيست که بامداد و نيمروز و شب قرار داد و دينداران را به اداي فريضه گماشت؟ کيست آفريننده? فرشته? مهر و محبت؟ کيست که از روي دانش و خرد احترام پدر در دل پسر نهاد.” ( پورداوود: ?1)
پس از اين پرسش‌ها زرتشت خود در پاسخ گويد:
“من مي‌کوشم اي اهورامزدا تو را که به توسط خرد مقدس، آفريدگار کلي، به درستي بشناسم.” (پورداوود: ?0)

اساس دين زرتشت
پندار نيک، گفتار نيک، کردار نيک از خصايص آئين زرتشتي است. در سراسر گات‌ها اين سه کلمه بارها تکرار شده‌است. در هات ?? گات‌ها بند ?? آمده‌است:
” از پرتو پارسائي به مقام تقدس رسند چنين کسي از پندار و گفتار و کردار نيک و ايمان خويش به راستي ملحق گردد. اهورامزدا به ميانجي وهومن (مظهر انديشه نيک و خرد و دانايي خداوند) به چنين کسي کشور جاوداني ارزاني دارد. مرا نيز چنين پاداش نيکي آرزوست.”( پورداوود: 137)
همچنين انسان بايد در فتح راستي و شکست دروغ بکوشد.( پورداوود: ?6)
در هات ?? گات‌ها بند ? آمده‌است:
“کشور جاوداني (بهشت) از آن کسي است خواهد بود که در زندگاني خويش با دروغ بجنگد و آن را در بند نموده، به دست راستي بسپرد.”( پورداوود: ??)

2-2-2. زندگي اجتماعي
الف) اخلاق
زرتشت‌ آزادي‌ و اختيار را گزينشي‌ براي‌ مردم‌ مي داند. بهره‌ کار هر کس‌ همان است‌ که‌ انجام‌ مي‌دهد، جبري‌ براي‌ اشخاص‌ نيست؛‌ نيکي‌ اشخاص‌ جز بهره‌ئي‌ از نيکوئي‌ و شر اشخاص‌ جز شري‌ براي‌ وي‌ نخواهد بود. کمک به ديگران، ازدواج و

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید