بر احوال همه? موجودات عالم (بصير) و گواه است. (سوره? حج، آيه? ??)
در قرآن کلمه? مجوس به عنوان يک دين ذکر شده‌است و چون از مشرکان جدا شده‌است، بسياري اين برداشت را کرده‌اند که در اصل ديني يکتاپرستانه بوده‌است. (قرشي:239)
همچنين در برخي احاديث اسلامي از زرتشت به عنوان پيامبر مجوس نام برده شده‌است.(الاحتجاح: ??? ) بنابر اين، از ديدگاه اسلام، زرتشت پيامبري از جانب خداوند است که داراي کتاب آسماني بوده‌است. (باهنر،رفسنجاني:40) زرتشت نيز خود را پيامبر دانسته‌است، آنجا که مي‌گويد: “اهورامزدا، مرا براي راهنمايي در اين جهان برانگيخت، و من از براي رسالت خويش، از منش پاک تعليم يافتم.” مسلمانان باور دارند که آموزه‌هاي اصيل زرتشت به مرور زمان دستخوش تحريف شد و توحيد زرتشت به شرک تبديل گشت، دستورات آن از خرافات و اباطيل پر شد و در مسير سود طبقات حاکم جامعه قرار گرفت. (باهنر،رفسنجاني:40)

2-2-4. زمان ظهور زرتشت
در فضائي که کاهنان، ساحران، آتشبانان بي شمار به بهانه وساطت صدها خدا و خداي نما مردم ساده را گوسفندوار به کنار قربانگاهها، معابد و آتشگاه ها مي کشيدند و با اوراد و آداب و اعمال اسرار گونه به جلب توجه قدرتهاي ساختگي مافوق بشري تظاهر مي نمودند؛ در محيطي که انسانها با وحشت و هراس به هر پديده طبيعي مي نگريستند و در هر گوشه اي به انتظار برخورد با موجودات عجيب و مافوق الطبيعه بودند. در دوراني که بشر خود را اسير نيروهاي خارق العاده و رام نشدني ميدانست و اميدوار بود سرنوشت خويش را با شرک و بت پرستي، نيايش مردگان و هراس از زندگاني که با خرافات و شعائر و آداب بدوي آميخته شده بود تحول بخشد. ابرمردي ظهور کرد که پيام نافذ يگانه توحيدش و صداي پر طنين حق پرستيش مرزهاي زمان و مکان را در هم ريخت و از لابلاي قرون و اعصار تاريخ جهل را در نورديد و به فضاها و مکانهاي دور پراکند.
او مبشر سرور و صفا و راستي و محبت بود و مبلغ اراده و اختيار و کار و فعاليت. او بر آن شد که سرنوشت بشر را از کف اختيار خدايان و کاهنان، رمالان و سرداران و سردمداران بدر آورد و در دستهاي پر توان و سازنده انسانهاي راست پندار و راست کرداري که جز در مقابل حق سر فرود نياورند قراردهد. و همين امر موجب اشاعه سريع انديشه هاي او و سربلندي ايرانيان آگاه گرديد. سرودهاي مذهبي که از اعصار بسيار کهن بنام (گاثاها) بر جاي مانده است بخشي از پيام هاي زرتشت است که با رسالتش انقلاب فکري عظيمي را در انديشه بشري پايه گذاري کرد. اين انديشه والا هر چند ابتدا به ظاهر پيروان بسيار نيافت ولي در بسياري از مکاتب فکري و مذهبهاي دورانهاي بعد اثر خود را بجاي گذاشت. (کاظمي،1390)
آرياها احساسات و عواطف و معتقدات خود را بيشتر در لباس شعر و سرود نمايان مي ساختند و گفتار منظوم از هنرهاي جالب توجه آنان بشمار ميرفت. به ويژه ميتولوژي و اسطوره هاي مذهبي و فولکلوريک خويش را به صورت حماسه و شعر ميسرودند که حفظ کردن و انتقال آنها نيز بسيار آسانتر صورت ميگرفت. سرودهاي ريگ وداي آرياهاي هند از کهن ترين نمونه هاي اين اسطوره ها و معتقدات مذهبي منظوم است. سرودهاي زرتشت و سرانجام سروده هاي نغز و دلکش گويندگان قديم پارسي را که در ادبيات جهان بي نظير است مي توان نشانه هاي جوان تري از اين هنر آريايي دانست.
گاث يا به زبان اوستاي قديم “گاثا” به معني سرود است و در زبانسانسکريت يا زبان آريائيان هند، نيز همين مفهوم را دارد. در پهلوي يا زبان ايرانيان دوران ساساني نيز “گاث” به معني سرود بوده است. نام حقيقي زرتشت به آنگونه که در گاثاها آمده “زرتوشتره اسپيتامه” است. يونانيان، زرتشت را “زرو آستر” مي ناميدند و معتقد بودند که اين نام را کلمه آستر يا استر (ايستار) به معني ستاره مشتق شده و مفهوم آن ستاره شناس بوده است.
پروفسور گيگر خاورشناس مشهور آلماني معتقد است که برخي از يونانيها نام او را ترکيبي از کلمات زئيرا به معني نياز و استر (استار) به معني ستاره ميدانستند که رويهم مفهوم آنکه به ستاره نياز مي برد (يا مدد ميگيرد که همان محاسبات نجومي است) داشته است. بهمين جهت گاهي هم زرتشت را استروتوتم يا فرمانرواي ستارگان (که همان عالم آگاه بر ستارگان باشد) مي ناميدند. (کاظمي،1390)

2-2-4-1. رستاخيز زرتشت و تعليمات وي
آئين اوستا خود به خود بوجود نيامده بلکه داراي مؤسس است که از آن طريق مندرجات اوستا را با کيش قديم آريايي و آئين شرک ايران مقايسه مي کنند و تحولي را نمايان مي بينند که تحقق پذيرفته و دين جديد در آنزمان تأسيس شده است. از طرفي زرتشت در گاتها از خويشتن چون انساني ساده سخن مي گويد، نه چون يک وجود افسانه اي. از خداوند متعال (اهورامزدا) به او وحي شده است که آئين خود را به هم ميهنانش و همچنين خانواده اي که در زندگاني او سهم عمده داشته اند و در تبليغات کمک کرده اند اعلام دارد، با اين ترتيب مطالعه منشاء و مبدأ دين زرتشت به طريق قانع کننده اي مشکل و شايد غير ممکن مي باشد، زيرا مهمترين مدرکي که درباره اين دين بدست ما رسيده است کتاب آسماني همان دين مي باشد که به نام (اوستا) موسوم و حقيقت امر اين که ، کتاب اوستا هشتصد سال بعد از زرتشت، پيامبر اين دين نوشته شده است، اين کتاب شامل سه بخش و از مبادي مختلف مي باشد.
گاتها که قديمي ترين قسمت هاي اوستا و شامل سرودها است در زمان هخامنشيان تدوين يافته و قسمتهاي ديگر اوستا در زمانهاي بعدي درست شده است، در زمان ساسانيان همه قسمت اوستا را جمع آوري کردند و هم در اين دوره بود که اوستا (تمام کتاب اوستا) تدوين يافت و اين خود در دوراه اي بود که آئين زرتشت دين رسمي و انحصاري سراسر ايران زمين شده بود. زرتشت در کتاب مقدس اوستا (زاراتوشترا) خوانده شده است. (کاظمي،1390)
مطابق آنچه که از اوستا معلوم ميشود، زرتشت در “مدي” بدنيا آمده و از ميان طايفه اي از مغ ها برخاسته است و اين طبقه و طايفه در حقيقت از مردم عاقل و اهل نظر و فيلسوف و دانشمند ملت ايران بود.
در سي سالگي به الهامات و وحي هاي آسماني رسيد که در آنها امشاسپند و (هومانو) که به معني پندار نيک است بنظر او آمد؛ و او را به آسمانها برد و به خدا نزديک کرد. زرتشت دستورات خدائي را گرفت، به فواصل ده سال شش بار ديگر اين الهامات به او دست داد، در چهل سالگي رسماً براي تبليغ دين جديد به مبارزه و پيکار پرداخت. بيش از دو سال از ظهور او نگذشته بود که توانست با تبليغ مؤثر، پادشاه عصر يعني (ويشتاسب) را بدين خود برگرداند و به پشتيباني همين پادشاه بود که زرتشت توانست همه ايران را به آئين زرتشتي آشنا کند و بدون ترس در همه جا دين خود را رواج دهد؛ زيرا ديگر نه از مجازات مي ترسيد و نه مانعي براي کار او وجود داشت، آنوقت گروه گروه مردم به دين او در مي آمدند و همه ايران از آن آگاهي داشتند. بيش از سي و پنج سال زرتشت به پشتيباني و اجراي مراسم دين خود پرداخت و اين بدون شک به کمک و پشتيباني سلسله هخامنشي بود. وي در سن هفتاد و هفت در جنگي مقدس که عليه يورش قبيله (هياوآ) مي کرد زندگي را بدرود گفت؛ و يا بقولي با هفتاد تن از پيروانش در پرستشگاه بلخ حين نيايش و ستايش اهورامزدا بدست “براتور” نام توراني به شهادت رسيد. برخي از محققان نوشته اند که در دوران باستان چند نفر به نام زرتشت آمده اند که مروج عقايد زرتشت نخستين بوده اند؛ از جمله فريدون را “زرتشت ثاني” و جاماسب را “زرتشت سوم” دانسته اند که در زمان ويشتاسب پدر داريوش ظهور کرده است.
زرتشت به دو عالم معتقد است: يکي روحاني يا “مينو” و يکي جسماني يا “گيتي” و آنچه در عالم است به دو قسم تقسيم مي کند؛ تقدير يا “بخشش” و فعل يا “کنش” و حرکات افعال انسان را سه قسم مي کند؛ اعتقاد يا “منش”، گفتار يا “گويش”، رفتار يا “کنش”، و وقتي انسان به مرتبه سعادت عالي رسيده و، به يزدان نزديک شده و اهل بهشت است که هر سه چيزش اصلاح و داراي: انديشه نيک، گفتار نيک و کردار نيک شده باشد. زرتشت مي گويد، بناي آفرينش عالم بر اضداد است و اين خاکدان ميدان مبارزه نيکي و بدي يا جنود يزدان و اهرمن، و کائنات مابين گير و دار اين قوا واقعند و سعادت بشر بستگي به پيروي اين دو چيز متضاد است و بهشت جاويدان منزل پيروان يزدان و صاحبان نيت و گفتار و کردار نيک است و دوزخ اتباع پليدان و ارواح اهرمني.
(کاظمي،1390)

2-2-4-2. اعتقاد به ظهور آخرين منجي
به موجب مقررات، آئين زرتشت هر هزار سال از دختري باکره از نطفه زرتشت نجات دهنده اي نمايان مي شود، در هزاره سوم يعني آخرين دوره (سوشيانت) ظهور مي کند، مردگان زنده مي شوند؛ حوادث آسماني موجب ذوب شدن فلزات در دل کوهها مي گردد؛ فلز ذوب شده براي مؤمنين شير سرد و براي دشمنان دين، دردناک است، مردم بدکار و شياطين نابود مي شوند، نيکوکاران به آب زندگي جاويد مي رسند. طبق مدرکي سوشيانت و بنا بر سند ديگر شخص زرتشت خودش آئين مزدا را تکريم و تقديس مي کند؛ بدي از جهان مي رود و خوشي و شادي برقرار ميگردد. کرگ لينگر مي نويسد: “در دين زرتشت مفهوم بزرگي وجود دارد که نه در آئين مصريان قديم ديده مي شود و نه در انديشه هاي بسيار عميق هندو، آن اين است که جهان داراي تاريخ است و از قانون تحول پيروي مي کند، وضع فعلي ،جهان را به مرحله نهائي رهبري مي کند، همه نيروها در کار خود بايد به آن راه بروند، در نظر زرتشت دنيا از برنامه استمرار تاريخ پيروي مي کند و ميدان جنگ است، مبارزه اي پر شور، نيروها را مقابل يکديگر قرار داده است و اين امر واجب است و نتيجه آن تکامل مردم با تقوي و بهره مندي از زندگي جاويدان است.” (کاظمي،1390)

2-2-4-3. جايگاه برزخ
طبق آئين زرتشت بين بهشت و دوزخ جائي است که برزخ ناميده مي شود، و اين محل جاي کساني است که اعمال نيک و گناهان آنها يکسان است، اين دسته در برزخ تا روز واپسين خواهند بود و آنگاه که همه مردگان زنده شدند آنها نيز بيرون خواهند آمد، زيرا ديگر صاف و پاک شده اند و به مقر سعادتمندان خواهند رفت. (کاظمي،1390)

2-3. تفاوتها و شباهتهاي دين زرتشت با دين اسلام
الف) شباهت هاي دين زرتشت و اسلام
از پيشوايان اسلام، رواياتي وجود دارد مبني بر اين که زردشتيان پيامبري داشتند و او صاحب کتاب آسماني بود، ليکن بعدا از بين رفت. طبق اين ديدگاه: آييني که زرتشت به جهانيان عرضه داشت، آيين توحيدي بود و به مبدأ و معاد و هدايت شريعتي خداوندي و نبوت معتقد بود. شهيد مرتضي مطهري مي گويد: “آن چه در مورد زرتشت محقق است اين که او به توحيد در عبادت دعوت مي کرد. اهور امزدا از نظر شخص زرتشت نام خداي ناديده، خالق جهان و انسان است، و تنها موجودي است که شايسته پرستش است.” زرتشتي ها معتقدند که روح آدمي پس از مرگ در عالم ديگري زندگي مي کند و زندگي او براساس کارهاي دنيوي اش مي باشد. فرد اگر نيکوکار باشد، در زندگي پس از مرگ، متنعم مي شود و از زشتکاري خويش معذب مي گردد. آنان به بهشت، جهنم و اعراف اعتقاد دارند. در اين باورها (مبدأ، معاد و نبوت عامه) بين اسلام و زرتشت اشتراک هست. در مسائل اخلاقي همانند راستگويي و پرهيز از دروغ نيز دو آيين تا حدودي مشترک اند. جايي که شعار زرتشتيان پندار نيک، گفتار نيک و کردار نيک است، و مي گويند: راستگويي آدمي را به بهشت و دروغگويي به جهنم سوق مي دهد. شبيه اين اعتقاد در اسلام هم وجود دارد که گفته شده: نجات در صداقت و هلاکت در دروغگويي است. (کاظمي،1390)

ب) تفاوت هاي دين زرتشت و اسلام
اما جداي از اين چند امر مشترک، در بسياري از امور تفاوت هست، مثلا دين اسلام بر محور رهنمودهاي پيامبر اسلام، وحي به حضرت و قرآن قرار دارد .که زرتشتي ها را قبول ندارند. آنان آتش را مقدس مي

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید