خود را که طبق قانون اشا همان بدي است، درو مي کنند. انتقام جويي و يا مجازات کار خدانيست. اهورامزدا براي همه خوشبختي مي خواهد. از اين رو “راه درست زيستن” را از پيش نشان داده است. آنان که کجروي مي کنند و با اشا بيگانه مي شوند، سرانجام رنج مي بينند و اين ميوه کارکرد خودشان است و نه مجازات خداوند. اشوزرتشت پس از اينکه خداوند را هستي بخش (اهورا)، همه دانا (مزدا) و دادگر (اشا)، فراگيرنده و دهنده همه خوبيها (سپنتامينيو) معرفي مي کند، شش فروزه بنيادي ديگر براي خداوند برمي شمارد و همچنين مي گويد که پرتوي از اين فروزه ها در آدمي نيز وجود دارد. اشوزرتشت خداوند را جهان بروني (RANSCENDENCE)، جهان دروني (IMMANCENCE) و اهورايي توصيف مي کند. از جنبه جهان بروني اهورامزدا همه جا هست: در جهان و ماوراء آن. جهان، وابسته به اهورامزداست ولي او به جهان متکي نيست. او خارج از زمان و مکان است ولي زمان و مکان در او و با اوست. از جنبه جهان دروني خداوند در همه چيز جلوه گر است: در سنگ ريزه بيابان، در دانه گياه، در زندگي حيوان و در انديشه و روان انسان. او در همه هستي هاهست. هستي تنها بر اهورامزدا استوار است. خداوند اهوراست، اندام و پيکره ندارد ولي از راه فروزه هاي خود – که منحصرا نيک و اخلاقي هستند- با افرادي که بخواهند ارتباط شخصي برقرار مي کند. گفتيم که پرتوي از فروزه هاي اهورايي در آدميان هست، از اين رو مي گوييم که اهورامزدا آدمي را در شبه اخلاقي خودش هست کرد. اين “شبه” نشان دهنده “اشتراک فروزه ها”ست و اين اشتراک فروزه ها ايجاد “رابطه”اي مي کند که بين نيکوکاران و اهورامزدا برقرار مي شود. اهورامزدا پيکره ندارد. به گفته جرج کارتر، دين زرتشت کم تر از هر دين ديگري فروزه هاي مادي بشري (اندام و خصوصيت مربوط به آنها) را به خداوند نسبت داده است. پيکره خيالي فروهر را برخي از روي ناآگاهي پيکره اهورامزدا، خوانده اند که درست نيست.
در (برخي از) اديان ابراهيمي، هم خداوند در برابر پيامبر ظاهر مي شود (معراج در اسلام و حضور پيامبر در پيشگاه خداوند در کوه طور) و هم پيامبر به حضور خداوند مي رود البته بدون اينکه خداوند را ببيند. در دين زرتشت پيامبر هيچ گاه، با اهورامزدا روبه رو نمي شود بلکه اشوزرتشت تنها در انديشه و وجدان خود اهورامزدا را مي بيند و پيام او را دريافت مي کند. اين همان ارتباطي است که بين اهورامزدا و آدميان از راه خرد، وجدان، مهر و ديگر فروزه هاي اهورايي برقرار مي شود. اشوزرتشت از راه انديشه، وجدان و بينش، خدا را شناخت و پيام او را دريافت داشت. بنابراين آنچه زرتشت از خدا مي شناسد، فروزه ها و تواناييهاي اوست. همچنين زرتشت به ياري خرد و اشا در مي يابد که پرتوي از اين فروزه ها در آدمي وجود دارد. او متوجه هست که آدمي با تواناييهاي جزئي و نسبي و با به کاربردن واژه هاي قراردادي نخواهد توانست خداوند کلي و مطلق را بيان کند. از اين رو از اهورامزدا درخواست دارد که به همه آدميان آن خرد (وهومن)، وجدان (دانا) و بينش (بادا) را ارزاني دارد تا بتوانند براي خود به هستي (وجود) و دهنده هستي (خالق) پي برند. اشوزرتشت، دين تازه اي را آموزش داد که در آن خداوند، هستي بي کران، کمال اخلاق، خوبي افزاينده، راستي و داد مطلق و پيشرفت دهنده است؛ که در آن آدمي با داشتن پرتوي از همه فروزه هاي اهورايي همکار اهورامزداست؛ که در آن سپنتامينيو بازتاب افزايندگي و سازندگي اهورامزدا و نشان دهنده فراگرد دائمي آفرينش است؛ که در آن اشا قانون تغييرناپذير راستي و پيشرفت است؛ که در آن تقدس چيزي جز خوبي، افزايندگي، فراواني و پيشرفت نيست. اشوزرتشت گفت که خداوند نيازي به قرباني و نذر ندارد و با مراسم ظاهري فريب نمي خورد؛ که مردمان امناء جهان و موجودات آن هستند و بايد در نگاهداري آن کوشا باشند؛ که خشونت به انسانها، آزار به حيوانات، صدمه به گياه و تخريب محيط زيست ناسپاسي نسبت به اهورامزداست. بزرگي و شکوه خداوندي که اشوزرتشت اورا به نام “اهورامزدا” توصيف کرده و به مردم نشان داده است در نوشته هاي ديني و فلسفي جهان بي همتاست.

در آيين زرتشت، خدا با آتش يکي نيست
آذر که در گاتها “آتر” است به معناي آتش و يکي از ايزدان است. در هيچ کجا گاتها خدا را با آتش يکي ندانسته است. در همه اديان “نور” نماد خداست. در سنت يهود، خداي يهود در آتش و نور ظاهر مي شود و با موسي گفت و گو مي کند. در انجيل آتش در حد کمالش نمادي از خداست. در قرآن خداوند نور آسمانها و زمين است. در اوستا نيز اهورامزدا نور خوانده شده است. در همه اقوام ابتدايي وقتي مي خواستند به خدايان نذر و فديه بدهند آنها را در آتش مي ريختند زيرا باور داشته اند که با رفتن شعله و دود به آسمانها، خواهش فديه دهندگان زودتر برآورده مي شود.

نور، نماد و تجلي خداوند است
زرتشتيان نور را نمادي از اهورامزدا مي دانند و در هنگام نماز به نور، خواه خورشيد ماه و آتش نگاه مي کنند. نور و روشنايي سر منزل خدايي است. با توجه به اينکه خدا همه جا هست و نور خورشيد هميشه بر بخشي از زمين مي تابد، قبله گاه زرتشتيان نور است زيرا خدا همه جا هست و سرمنزل او جاي معيني ندارد. و از اين رو، نور مناسب ترين قبله گاه به نظر مي رسد. نکته ديگر اين است که هنگامي که يک نفر زرتشتي مي گويد آتش مقدس است و نبايد آلوده شود، او يک دستور مذهبي را انجام مي دهد- تقدس در فرهنگ زرتشتي يعني راستي، پاکي، سازندگي و فراواني. همه عناصر طبيعت مقدس اند و بايد از آلودگي حفظ شوند. آب، خاک، هوا، آتش و هر چيز ديگر. ريختن چيزهاي پليد در آتش باعث آلودگي هوا (POLLUTION) مي شود. (امروزه در همه کشورهاي متمدن، جنبشي در جهت جلوگيري از POLLUTION در جريان است).

3. فصل سوم: روش تحقيق
3-1. ابزار گردآوري
اطلاعات مورد نياز با بهره گيري از کتب کتابخانه و مقالات مربوط از سايتها انتخاب و بررسي گرديد.

3-2. شيوه گردآوري اطلاعات:
شيوه گردآوري اطلاعات بدين صورت است که کليه بيتها در شاهنامه که مربوط به خدا شناسي بوده است پيدا شده و هم چنين بخشي از سروده هاي گاتها کتاب آسماني زرتشتيان . يا اوستا نوشته هاي مقدس زرتشتيان و مطالب ديگر که به عنوان رفرنس آورده شده ياداشت و دسته بندي مي شود.

3-3. شيوه تجزيه و تحليل داه ها
شيوه کار توصيفي و تحليلي است يعني تعدادي از ابيات شاهنامه با بندها و قسمتهايي از گاتها که مطابق و مرتيط با موضوع تحقيق بوده است. بررسي و نکات مشترک مورد تحليل قرار گرفته است.

4. فصل چهارم: يافته هاي تحقيق
4-1. نوع خداشناسي در شاهنامه
4-1-1. توحيدشناسي در شاهنامه
فردوسي سروده‌ي نامور خود را با حمد خدا آغاز نموده و اين سنت حسنه را در مطلع همه باب‌ها و فصول ديگر نيز تکرار کرده است جز اين هرجا که فرصت يافته و موقعيت را مناسب ديده، همچنان ستايش خردمندانه‌ي خدا را از ياد نمي‌برد. بدين‌رو شايد بتوان از ميان همين ابيات ستايشگرانه و خردورزانه، به نظرگاه او درباره‌ي خداوند جان و خرد، راه يافت و بر برگ‌بار خداشناسي اين مرز و بوم افزود.

هدف از خلقت
دانشمندان اسلامي و مفسرين قرآن کريم هدف و غايت از خلقت انسان و جن را عبادت و بندگي مي‌دانند “وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْأِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ” (ذاريات: 56) و عبادت را عين توحيد دانسته و کشمکش و خصومت بين پيامبران و امت‌هايشان بر سر توحيد مي‌دانند: “وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ.” (نحل: 36)
ترجمه: “ما به ميان هر ملتي پيغمبري را فرستاديم (و محتواي دعوت همه پيامبران اين بود است) که خدا را بپرستند و از طاغوت (شيطان، بتان، ستمگران و غيره) دوري کنيد.” (نحل: 36)
مفسرين توحيد را به سه قسم تقسيم مي‌کنند: 1-توحيد ربوبي 2-توحيد الوهي 3-توحيد اسماء و صفات. (ابن تيميه:3)

توحيد ربوبي:
توحيد افعال و کرد خداوند است گرچه کفار زمان پيامبر بدان معترف بودند اما آنها را داخل اسلام ننمود و پيامبر اسلام (ص) با آنها به جنگ برخاست و اموالشان را حلال شمرد. براي نمونه، آياتي چند را ذکر مي‌کنيم:” قُلْ مَنْ يَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِکُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلا تَتَّقُونَ.”(يونس: 31).

‌ترجمه: “بگو: چه کسي از آسمان و زمين به شما روزي مي‌دهد يا کيست که زنده را از مرده بيرون مي‌آورد، و کيست که کار[هستي]را تدبير مي‌کند؟ خواهند گفت: خدا. پس بگو: آيا پروا نمي‌کنيد. “
چنانچه در آيه پيداست مشرکان به صفات رزاقيت، المحيي، الميمت، مالک، و مدبر بودن خدا معترف بودند و جز الله خدايي نمي‌شناسند اما خداوند بر آنها نهيب مي‌زند که چرا ايمان نمي‌آورند و تقوي پيشه نمي‌کنند.

“قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَمَنْ فِيهَا إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلا تَذَکَّرُونَ قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلا تَتَّقُونَ قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ يُجِيرُ وَلا يُجَارُ عَلَيْهِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ.” (سوره مؤمنون:84-89)

ترجمه: “بگو زمين و کساني که در زمين هستند از آن کيستند؟ اگر دانا و فرزانه‌ايد. (بر اساس نداي فطرت و بداهت عقل) خواهند گفت: (همه کائنات، و از جمله زمين و ساکنان آن) از آن خدايند. بگو پس چرا نمي‌انديشيد و يادآور نمي‌گرديد (که تنها مالک کائنات و شايسته پرستش است و بس؟) بگو: چه کسي صاحب آسمانهاي هفتگانه و صاحب عرش عظيم است؟ (آيا ملک کائنات و فرمانروايي بر آنها از آن کيست؟). خواهند گفت: از آن خدا است. بگو: پس چرا پرهيزکاري پيش نمي‌گيريد (و خويشتن را از فرجام شرک و کفر و عصيان نسبت به يزدان، صاحب و فرمانده جهان به دور نمي‌داريد؟!) بگو: آيا چه کسي فرماندهي بزرگ همه چيز را در دست دارد (و ملک فراخ کائنات و حکومت مطلقه بر موجودات، ار آن اوست؟) و او کسي است که پناه مي‌دهد (هر که را بخواهد) و کسي را (نمي‌توان) از (عذاب) اوپناه داد. اگر فهميده و آگاهيد؟! خواهند گفت: از آن خداست. بگو: پس چگونه گول (هوي و هوس و وسوسه شيطان را) مي‌خوريد و (از حق کناره‌گيري مي‌کنيد، انگار) جادو و جنبل مي‌شويد؟”(خرمدل،1384)
در تفسيرو بيان اين آيات استاد عبدالرحمن حبنکة الميداني مي‌گويد:
“آنان (مشرکان) در مقابل پاسخگويي به اين سوال نمي‌توانستند تصور کنند که ربوبيت آسمانها هفتگانه و ربوبيت عرش عظيم از آن خدايان باشد، چرا که اينها ملک خداوند يگانه است و هيچ يک از مشرکان اين پندار را نداشتند، بلکه بر اين باور بودند که خدايان در پديد آوردن چيزي در روي زمين عاجز و قاصرند و پديد آوردن آسمانها و عرش و تغييرات در آنها از آن پروردگار جهانيان است.
ربوبيت صفتي است که در برگيرنده تمام تصرفات خدايي”خالق” و”ربّ” است بدانچه تحت سلطان ربوبيت خدا است در هر حرکتي ار حرکات و هر سکنه‌اي از سکنات و هر تغييري در ذات و صفاتش. هيچ مشرکي را توانايي غلو و زياده‌روي نيست که چنان پندارد پروردگاري”آن چناني” غير الله، (که تنها اوست پروردگار آسمانهاي هفتگانه و پروردگار عرش عظيم است)، توانايي خلقت و پديد آوردنشان را داشته باشد.” (الميداني،1342)
حتي فرعون- با تمامي ‌سرکشي و کفر و عصيانش – خداوند سبحان از

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید