کاملاً توحيدى است، اما دقّت در آموزه‏هاى مطرح در “اوستا” نشانه‏هايى از دوگانه پرستى را پديدار مى‏کند. بروز اين نشانه‏ها، توسط زرتشتيان بعدى و “مانى” بوده است. پس با توجه به آموزه‏هاى شرک آلود اوستاى کنونى، آيين زرتشت در دام تحريف گرفتار آمده است. اگر چه اين آيين پيامبرى الاهي دارد و ريشه در آسمان، امّا از تعاليم و آموزه‏هاى وحيانى و يکسره توحيدى پيامبر خويش دور افتاده است.
روايات اسلامى که از جانب امامان شيعه (ع) به دست آمده، بر الاهي بودن ريشه‏هاى اوليه اين آيين صحّه مى‏گذارد در عين حال بر آن است که در اين دين انحرافى ژرف رخ داده است.

4-1-2-1. ماهيت آموزه‏هاى آيين زرتشت
الف. ماهيت آيين زرتشت
با توجه به گاتها (آشتيانى،1371) آيين زرتشت آيينى صددرصد توحيدى است. اغلب محققان زرتشت شناس، آن گاه که گاتها را بررسى کرده‏اند دريافته‏اند که زرتشت از توحيدى خالص سخن مى‏گويد. اسطوره‏هاى شرک آميز بعدى، در اوستاى متأخّر و مذهب مانى به انجام رسيد.
در حقيقت پيروان زرتشت توحيد با عظمتى را که به وسيله او مطرح شده بود؛ مانند دين مسيحيت به چند خدايى تبديل کردند.
مى‏توان نتيجه گرفت که آيين زرتشت در بدو تولّد خويش، آيينى توحيدى بود و دقّت در گات بر اين نظريه صحّه مى‏گذارد. اما در کتاب اوستا، کتاب مقدس زرتشتيان، نشانه‏هاى چند خدايى آشکار مى‏شود و روح خداى مستقل به شمار مى‏آيد. از همين روى آيينى که به زرتشت نسبت مى‏دهيم آيينى تحريف شده و دور از آموزه‏هاى نخستين پيام آور خود است.

ب. آموزه‏هاى اعتقادى آيين زرتشت
1- خدا در آيين زرتشت: خدايى که در گاتها به نظاره آن مى‏نشينيم، خدايى واحد و خالق همه جهان است. خالقى که به هيچ جا و مکان و زمان و قوم خاصى وابستگى ندارد. در گاتها خداوند، به عنوان علم مطلق، خالق همه پديده‏ها، اعظم، رحيم و عادل و قادر بر همه چيز معرفى مى‏شود. با چنين برداشتى جا براى هيچ صنم و بت و خداى درجه دوم باقى نمى‏ماند. (آشتيانى،1371 :122)
قابل توجه اين که در گاتها، زرتشت (ع) در سيماى يک پيامبر الاهي و در لباس يک موحد واقعى خداوند را در اوج توحيدى مى‏ستايد و دلدادگى آغاز مى‏کند:
“اى خداوند هستى بخش! با فروتنى از تو پرسشى دارم. آيا آن که دلداده تو است پرستش تو را چگونه بايد به جاى آورد؟ اى مهين دلدار! دلم از مهر تو لبريز است بشود که ما در پرتو راستى و درستى از ياريت برخوردار گرديم و دلمان از پرتو نور پاک روشن گردد.” (آشتيانى،1371 :133)

2- جهان در آيين زرتشت: جهان آفريده خدا است و او نگه دارنده و حاکم بر آن. جهان کاملاً به وجود خداوند وابسته است، به گونه‏اى که بدون اراده و آگاهى او هيچ پديده‏اى رخ نمى‏دهد. اهورامزدا (….خداوند) جهان را با هدفى کاملاً اخلاقى ساخته است.
3- انسان در آيين زرتشت: دين زرتشتى براى انسان منزلت والايى قايل است. انسان پاک و بدون گناه – بر خلاف عقيده مسيحيت که انسان از همان آغاز تولد نخستين گناه را بر دوش دارد- و آزاد است تا با اختيار خود راه نيکى يا بدى را برگزيند.
4- زندگى پس از مرگ در آيين زرتشت: اين آيين همانند ديگر اديان بر اين باور است که روح انسان با مرگ جسم از بين نمى‏رود. انسان با توجه به اعمال خويش، به بهشت يا جهنم مى‏رود. در کتاب گاتها تعاليمي وجود دارد که با تعاليم بخش هاي اوستا متفاوت است. يکي از اصول اين تعاليم که “دين زرتشتي متقدم” يا “اوليه” خوانده مي شود، عبارت است از : انسان پس از مرگ از پل چينود (گزينش) عبور کند؛ پلي که گناهکاران نمي توانند از آن بگذرند، سرانجام نيکان بهشت و سرانجام بدکاران دوزخ خواهد بود. (سليماني اردستاني: 112 )
گاهى هم به طور اشاره از يک عالم پس از مرگ در گاتها سخن رفته است. (تاريخ تمدن: 246)
نويسنده زرتشتي معاصر نيز جاودانگي روان و بقاي انسان پس از مرگ، پاداش کارهاي نيک و مجازات اعمال زشت،در بهشت و دوزخ و رستاخيز را از پايه ها و بنياد دين زرتشت بر مي شمارد.
به هرحال از عبارت “عبور از پل چينود” شايد بتوان اعتقاد به معاد را به آيين زرتشت نسبت داد.

تأييد قرآن بر وحيانى بودن آيين زرتشت
قرآن کريم پيروان زرتشت (ع) را “مجوس” مى‏خواند. (حج، 17) بر اساس روايات اسلامى که از جانب امامان شيعه ‏(ع) به ما رسيده است. مجوس، صاحب کتاب و پيامبر ، معرفى مى‏شوند. (مکارم شيرازى،1361 :46)
روايات گوياى آن است که هسته‏هاى اوليه آيين الاهي زرتشت (ع) توسط پيروان، دستخوش تحريف قرار گفته است. پس برداشت صحيح از روايات تنها حکايت از بروز فرآيند تحريف در آيين زرتشت دارد نه حکايت از نوع آن.

4-2. تطبيق خداشناسي شاهنامه با دين زرتشت
پس از بررسي خداشناسي در شاهنامه فردوسي و دين زرتشت که در فصل هاي قبل انجام شد در اين فصل به بررسي تطبيقي خداشناسي در اين دو مقوله مي پردازيم.

4-2-1. شناخت خداوند
الف) شاهنامه:
فردوسي شاعري يكتاپرست است و سراسر شاهنامه سرشار از نام و ياد خداست، آنچنان كه اين كتاب بزرگ با نام و ياد پروردگار بي‌همتا آغاز مي‌شود:
به نام خداوند جان و خرد كزين برتر انديشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جاي خداوند روزي ده رهنماي
خداوند كيوان و گردان سپهر فروزندة ماه و ناهيد و مهر …
(ج1)
فردوسي در شاهنامه يك‌دم از ياد خدا غافل نيست. “ايزد”، “كردگار”، “يزدان”، “خداوند” و … واژه‌هايي است كه در برگيرنده اعتقاد شاعر به توحيد و ذات آفريدگار متعال است. در نگاه فردوسي گرچه طريق دانش جستن از ارج و قرب فراواني برخوردار است، اما اولويت در اين راه شناخت خدا و كسب دانشي مي‌باشد در مسير قرب ‌الي الله باشد:
ز دانش نخست آنچه آيد به كار بهين هست دانستن كردگار
(اسدي توسي،گرشاسب نامه،ب14)

در انديشه فردوسي همه چيز از خداست و شاعر در بيان اين نكته تأكيد فراوان دارد تا جايي كه در ابتداي شاهنامه هنگامي كه حتي به خرد اشاره مي‌كند، آن را موهبتي الهي بر مي‌شمارد:

خرد بهتر از هر چه ايزد بداد ستايش خرد را به از راه داد
(بخش2،ب3)

فردوسي درباره‌ي سرشت آفريدگار به كوتاهي سخن مي‌گويد اما آنچه بيان‌مي‌كند درحد والاي رسايي و خردپذيري و بي كم و كاست ، استوار بر پايه‌ي سنتهاي كهن و متنهاي پهلوي است او تاكيد مي‌ورزد كه شناخت خدا و به‌جاي‌آوردن ستايشي سزاوار او ناشدني‌است و تمام آنچه مي‌توانيم بكنيم اين است كه هستي اش را بپذيريم…”(کوروجي کوياجي،1380:309)
خدا در شاهنامه با واژه‌هاي مختلفي توصيف‌شده‌است كه بنا به شرايط داستان متفاوتند؛در مواضع جنگ واژه‌ها رزمي‌تر وحماسي‌‌ترند، و در عبادات و راز و نيازها ظريف‌تر و صميمي‌تر:
نخست آفرين كرد بر كردگار خـداوند آرامش و كارزار
خـداوند كيوان وبهـرام ومـاه خداوندنيك وبدو فر وجاه
به‌فرمان اويست گـردان سپهر ازاو بازگسترد،هرجاي،مهر
(ج8،ب4-6)

اما آنچه هست اين است شاهنامه حكيم با نام خدا آغاز مي‌شود و نام او پايان مي‌پذيرد و در سراسر اين كتابِ عظيم داستان و روايت و مبحثي نمي‌بينيم كه خدا در آن حضور نداشته باشد. اعتقاد به خدا با تار و پود شاهنامه آميخته است.

ب) دين زرتشت:
پروفسور آسموسن درباره خداي زرتشت مي گويد: “روح و فكر زرتشت در تسخير خداي واحد، اهورا مزدا، بود. نام اهورامزدا به تمام معني پرورده و زائيده فكر زرتشت بود و مطالعات فراواني كه در اين زمينه انجام شده حاكي از آن است كه قبل از او كسي با اين نام آشنايي نداشته است. در متون قوم اكد به نام سه خدا به اسامي مزدكو، اسرا، فرش بر مي خوريم ولي اين سه نام ارتباطي با نام اهورامزدا ندارد”. (آسموسن،ج.پ، ص 104-105) نيبرگ در مورد پيام زرتشت چنين مي گويد: “توجه دقيق به پيام زرتشت نشان مي دهد كه او تا اندازه بسيار زيادي پاي بند به عقايد ميترايي بوده و به هيچ وجه تغييري در آنها ايجاد نكرده است. بلكه برعكس او بسيار محتاط بوده و جنبه نو و تازه اصولاً در مواد آموزه هاي او نيست بلكه در تركيب اين مواد است” (نيبرگ، هنريك ساموئل، 1359، ص 89)

4-2-2. عرفان
الف) شاهنامه:
اشخاص حقيقي يا خيالي شاهنامه فردوسي در عرفان ايران، صوري رمزي و تمثيلي يافته اند. از جمله “داستان سيمرغ” که ديدار او در کتب عرفان، مقصد و مقصود سالکان طريقت گشت و در اين زمينه داستان هاي فراوان به نگارش درآمد که از آن جمله “منطق الطير” عطار است. داستان هاي “هفت خــوان رستــم”، “سيمــرغ”، “جــام جـــم”، “بيــژن و منيــژه”، “کيخســـرو”، “اسکنــــدر” و “ايـــرج” از فرازهاي برجسته عرفاني شاهنامه است. در شاهنامه مجادلات دروني و منازعه بين قواي مختلف نفس، جنگ عقل و شهوت و غضب، مهالک نفس، فضايل و رذايل اخلاقي، خصوصيات انسان برين، جنگ سپاه ظلمت و نــور، مهــر و وفاداري به تفصيل و با جزئيات هنرمندانه به تصوير کشيده شده است. “ايــرج”‌، “سيــاوش‌”، “کيخســـرو” و “زال” قهرمانان عرفاني شاهنامه اند. “کيومرث”، “فريدون”، “زال” و “رستــــم” از سپاه نـــور و سمبل انسان هاي وارسته و پاک و “اهريمــن”، “افراسيــاب” و “ضحــاک” از سپاه ظلمت و سمبل بشر اسيــر هواهاي نفساني هستند. در جنگ بين خيــر و شـــر وَ نــور و ظلمت، در نهايت به مــدد الهي و دستگيري مرشــد و پيــر راه سپاه خيــر و نــور پيـــروز مي گردند. در شاهنامه حکيم فردوسي نــور و ظلمت وَ خيــر و شــر در دو ساحت فـرد و جامعـه بروز دارند.
در تفكر حكيم طوس خداوند با خرد پيوند ناگسستني دارد و اغلب از خداوند با تعبير خدايِ خرَد ياد مي‌كند. هر چند خود اذعان دارد كه شناخت آن حقيقت مطلق با خرد انسان ناممكن است و بايد علاوه بر شناخت استدلالي، نوعي شناخت شهودي در قلب را به دست آورد.

همـه دانــش مــا بــه بيچــارگـي اسـت به بيچـارگـان بر ببايـد گـريست
تو خَستو شو آن را كه هست و يكي است روان و خرد را جزين راه نيست
(اکوان ديو،ب4-3)

اما خرد در شاهنامه جايگاهي ويژه دارد حكيم آن را موهبتي الهي مي‌داند.
و اين موهبت ايزدي سزاواري و شايستگي مي‌خواهد و آن دوري از هواست

هوا را مبر پيش راي و خرد كز آن پس خرد سوي تو ننگرد
(ج 3،ب508)

اين مطلب حكيم در عرفانِ بسيار مورد تأكيد است و از اهم مسائل معرفت‌شناسي عرفاني محسوب مي‌شود:
وجه تعاليم عرفاني – اجتماعي – حماسي شاهنامه به طرز برجسته اي فصل مميز شاهنامه از ديگر آثار عرفاني است. شاهنامه حکيم فردوسي نمايشنامه گسترده‌اي است از زندگي پر ماجراي انسان از هبوط تا عروج و هدايتي است جمله آدميان را از دوزخ تا بهشت که رهنماي آن فروغ ايزدي يعني خِــرَد است. موضوع اصلي نمايشنامه؛ پيکار پيوسته انسان با ديوهاي درون و بيرون است. جايگاه آدمي در اين نمايش گاه دوزخ يعني غلبه ديــو بر انسان، گاه برزخ يعني ستيز آدمي با ديــو و گاه نيز بهشت يعني فرمانروايي آدمي بر ديــو است.(امام بخش،1389)

ب) دين زرتشت:
شناخت خداوند، پرورش و پويايي ويژگي هاي نيک اخلاقي و نزديک شدن به اهورامزدا، مهمترين هدف سفارش شده اَشوزرتشت در زندگي انسان است . پيام آور ايراني باور داردکه اگر انسان رفتار خود را به شش فروزه يي که از خداوند سرچشمه گرفته هماهنگ سازد ، گذري به هفتمين مرحله نيز خواهد داشت و به جايي خواهد رسيد که سعدي نيز به آن اشاره کرده است ، رسد آدمي به جايي که به جز خدا نبيند. نخستين گام در راه نزديک شدن به اهورا ، وَهومن يا منش نيک است ، اين واژه در زبان فارسي به بهمن تبديل شده است . نيک انديشي يکي از فروزه هاي ذاتي خداوند است که انسان نيز بايستي در نخستين گام آن را در خود پرورش دهد . گام دوم

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید