همچنين قبح رفتارهاي بد اجتماعي مانند اهانت و عهدشکني در آموزه هايش مورد بحث قرار گرفته اند. توجه به پاکي روح، رهايي از منيت يا همان ايگو، لزوم خردمندي و درون نگري از طريق مشاهده اشتباهات خود و اصلاح آن‌ها از ديگر آموزه هاي او هستند. در نظر زرتشت عناصر طبيعت از اهميت خاصي برخوردار بودند، به خصوص عنصر آتش که پاک کننده تمامي منفي ها محسوب مي شد. بي گمان شعله آتشي که افروخت، همواره روشنگر راه جستجوگران حقيقت خواهد بود.

ب) ياران نزديک زرتشت
شاه گشتاسب کياني بزرگ ترين ياور و گسترش دهنده ديني بهي بوده است که آئين وي را پذيرفت. زمان پادشاهي کيانيان نيز به بيش از سه هزار سال مي‌رسد. فرشوشتر و جاماسب که از نامداران خاندان هوگو بودند از نزديک ترين ياران زرتشت بوده اند. گويا پس از درگذشت زرتشت جاماسب رهبر پيروان او مي‌گردد. خاندان فريان نيز که ريشه توراني داشته اند (در ترکستان کنوني) از ياران نزديک زرتشت بودند. ياران زرتشت در تاريخ به سه گروه ناميده شده‌اند:
گروه نخست خيتو که در معني خودماني مي‌باشد. اينان کساني هستند که لقب آزادگان به آنان داده شده است و تمامي‌گفتار او را با جان و دل پذيرفته بودند و در گسترش آن کوشش مي‌کردند.
گروه دوم ورزن مي‌باشد که به کساني گفته مي‌شود که در حلقه قرار دارند. آنان اندکي از زرتشت دور بودند و در درک درست واژه ها و سخنان زرتشت کمي‌ دورتر از گروه دوم بودند. به آنان انجمنيان نيز گفته‌اند.
گروه سوم اريمن نام دارد که امروزه آريامنش ناميده مي‌شود. که در آن روزگار دوستان زرتشت در گسترده فلات بزرگ ايران خطاب مي‌شدند. آنان از دور و از کشورهاي ديگر به سخنان او ايمان آورده بودند.
پ)بدخواهان زرتشت
زرتشت در برابر پندار بافي و پندار پرستي ايستاد و اين کار وي بازار اين افراد را تضعيف نمود. بسياري از بزرگان و شاهان براي خود معابدي براي پرستش ايجاد کرده بودند که ريشه آنها از آئين کهن مهر پرستي نيز مي‌باشد. آئين ميترا يکي ديگر از نخستين آئينهاي برتر جهان است که با ورود زرتشت رو به زوال رفت ولي بعدها به اروپا گسترش يافت و هنوز در برخي کليسا‌ها اروپا نقاشي مهر در کنار گاو وجود دارد. اين پندار پرستان به نام کوي يا کرين ناميده مي‌شدند. کوي از همان کي پارسي است (مانند کي آرش – کي گشتاسب) که شاه معني مي‌داده است. آنان شاهان بودند که در امور ديني نيز رهبري مردم را بر عهده داشتند.
کرپانان پيشوايان مذهبي روزگار زرتشت بودند که مراسم‌هاي پيچيده اي براي خدا ايجاد کرده بودند. از اين خاندان سرداري به نام بندو يکي از بزرگ ترين دشمنان زرتشت بوده است که نامش بارها آمده است. زرتشت در سروده‌هايش براي آنان از درگاه خداوند درخواست رهنمايي مي‌کند. جايي ديگر از خاندان اسيج نام مي‌برد که خونهاي بسياري را بي گناه ريخته اند.

ت)لهجه وگويش زرتشت
دکتر علي اکبر جعفري خاورشناس و محقق دين زرتشتي معتقد است: گاتها به لهجه خوراساني سروده شده است و هجاي گاتها هجاي رگ ويدي است. اين لهجه در باختر رود سند رايج بوده است. زرتشت از خاندان‌هايي نام مي‌برد که متعلق به خراسان بزرگ و سرزمينهاي سند و پنجاب در شرق ايران است. در تمامي‌سروده‌هاي او از مردمان آريايي نژاد سخنهايي ديده مي‌شود. وي به کشور هفتم اشاره مي‌کند که همان ايرانويچ – ائيرانه ويچه – يا ايران بزرگ (شامل افغانستان – تاجيکستان – مرو – سمرقند – بخارا و آسياي مرکزي…) بوده است. گفتگو‌هاي اوستا بيشتر از خراسان بزرگ است. شاه گشتاسب نيز از بلخ بود و بيشتر شواهد حاکي از آن است که زرتشت از شرق ايران بوده است.
اما در اين ميان گروهي با استناد به متن اوستا که از رغه ياد شده است وي را از آذربايجان مي‌دانند. من جمله ارباب کيخسرو شاهرخ. رغه به احتمالي همان مراغه کنوني در آذربايجان است. در فصل بيستم بندهش زرتشت را از حوالي رود ارس (شمال آذربايجان) و مادرش را از رغه يا مراغه معرفي مي‌کند. اين دسته، پدر زرتشت را پورشاسب مي‌دانند و مادرش را دغدو مي‌خوانند. دغدو واژه اي اوستايي (دغدوا) است که به معني دختر پاک و نجيب است. زرتشت در سن سي سالگي در بالاي کوه سبلان در آذربايجان به پيامبري برگزيده شد و سپس شهرها را يکي پس از ديگري براي گسترش دينش طي کرد. زاد روز اشو زرتشت در ششم فروردين ماه مي‌باشد که امروزه بسياري از ايرانيان آن را احترام و جشن مي‌گيرند. در همان روز به گفته اوستا پدرش پوشاسب به شادي و جاودانگي فرزندش درختي کاشت. اين سنت از ديرباز در نزد ايرانيان بوده و امروزه نيز در برخي نقاط ايران پابرجاست. نوع درخت معمولا گردو يا بادام يا سرو يا کاج مي‌باشد احترام به طبيعت براي آن است که با افزودن يک فرزند ممکن است طبيعت نيز آلوده شود. پدر و مادر ايراني هميشه براي حفظ منابع طبيعي درختي را با به دنيا آوردن فرزندشان مي‌کاشتند.
فردوسي بزرگ،زاده شدن زرتشت را چنان مهم دانسته است که زادروز وي را همچون پديدار شدن درختي مي‌داند که شاخه و برگ آن را خرد و دانش و اندرز فرا گرفته است. وي را نابود کننده اهريمن و بنيان گذار يکتاپرستي جهان مي‌داند و مي‌گويد پس از وي آتش پرستي از ميان مي‌رود و آتش تنها نور اهورامزدا و روشنايي مقدس قدرت او مي‌گردد.

ث)زمان ظهور اشو زرتشت
زمان ظهور پيامبر آريايي تا کنون بر هيچ کس روشن نيست و هر مورخ و خاورشناسي ديدگاهي براي خود دارد . آنچه بيش از همه مورد تاکيد است بين سه هزار و پانصد سال تا پنج هزار و پانصد سال مي باشد . تقويم ديني زرتشتيان نيز به هزار و هفتصد و سي و هشت سال پيش از ميلاد تهيه شده است . روز تولد ايشان ششم فرودين است که اين روز هزاران سال است که در ايران گرامي داشته مي شود .

ج)مرگ زرتشت
زرتشت در سن ?? سالگي در روز خور يا يازدهم ارديبهشت ماه (به نقل از متن پهلوي زادسپرم) در نيايشگاه بلخ بدست يک توراني به نام توربراتور کشته شد.( پورداوود: ??)
فحواي کلام شاهنامه فردوسي دلالت بر مرگ توأم با خشونت زرتشت، در هنگام حمله? ارجاسب به بلخ، در اين شهر مي‌کند: (پورداوود: ??)

از آنجـا بــه بلـخ آمــد سپــاه جهان شد ز تاراج و کشتن سياه
نهــادنـد سـر سـوي آتـشکـده بـر آن کــاخ و ايــوان زرآژده
همه زند و اّستا همـي سـوختنـد چه پر مايه تر بود بر تـوختنـد
ورا هيـربـد بـود هشتــاد مــرد زبانشان ز يزدان پر از ياد کرد
همـه پيـش آتـش بـکشتندشـان ره بنـدگي بسر نـوشنـدشـان
ز خونشان بمرد آتش زردهشت ندانم چرا هيربـد را بکشـت

زرتشت در هنگام يورش ناگهاني قبايل تور در بلخ به دست يک توراني کشته شد. (پورداوود: ?4?) در کتاب‌هاي پهلوي نام قاتل وي توربرادروش يادشده‌است. (پورداوود: 137)

2-2-3. از تولد تا برانگيخته شدن زرتشت به پيامبري يا رسالت زرتشت
روايات چنين است که از هفت سالگي تا پانزده سالگي، زرتشت نزد پارساي بزرگ زمان به نام برزين به فراگرفتن اصول دين و روش کشاورزي و درمان بخشي و شفا ي بيماران پرداخت . چون پس از تحصيل علم و دانش نزد قوم خود وارد شد، در جرگه مردان بالغ او را پذيرفتند و کمر آويزي را که نشان اين مقام بود به کمرش بستند.سالي نگذشت که تورانيان به ايران زمين تاختند . زرتشت جوان نيز براي دفاع از ميهن، جنگ افزار برگرفت و به نبرد رفت. در اين جنگ ها اثرات ناميمون آن را ديد و از صف جنگاوران خارج شد و به درمان زخم ديدگان پرداخت. جنگ پايان يافت ،اما آثار بد آن باقي ماند. زرتشت پس از مدتي دوري از زادگاه و کسانش ،در حالي که هسته اساسي تفکر و انديشه اش نقش مي يافت ،به ميان خانواده بازگشت،بيشتر متفکر بود و تلاش مي کرد تا راهي شايسته براي زندگي آدميان پيدا نمايدکه به توصيه پدر ازدواج کرد ، اما انديشه اش به اموري بس بزرگ تر و انساني تر مشغول بود. انديشه اش آن بود تا راهي بيابد که رنج را تخفيف دهد. مردمان را به جاي انهدام و ويراني، به سازندگي و آباداني ترغيب سازد. زشتي را فرو افکند و نيکي را رايج کند. نيرويي وي را بر مي انگيخت و شوق تفکر براي اصلاح امور داشت. خان و مان را رها کرد و در کوه براي تفکر انزوا گزيد. عزم کرد تا آن قدر در آن جا به تفکر پردازد تا راه رستگاري و نجات را بيابد. در اين هنگام بيست سال داشت و مدت ده سال به تفکر پرداخت. جز غذايي اندک صرف نمي کرد، کمتر مي خوابيد و بيشتر مي انديشيد. خوراکش پنير بود و ميوه ها و ساقه هاي نباتي. روزي هنگامي که بر فراز کوه به آسمان نظر دوخته بود، ناگهان به حقيقت آگاهي يافت و جانش آکنده از شادي شد. او دريافت که همان سان که زمان از روز و شب و تاريکي و روشنايي آميخته شده، در گيتي نيز، هم چنين بدي هست و خوبي وجود دارد. زرتشت دريافت که بر جهان دو نيرو حکومت مي کنند، که يکي خير و ديگري شر است. او انديشه ، منش و روش مقدس و نيک را سپنتامينو و انديشه ،منش و روش بد را انگره مينو (اهريمن) ناميد. و مي انديشيد که چرا اين دو نيرو در جهان پديد آمده اند و مردمان چه بايد پيشه سازند تا از زشتي برهند، و رستگاري چيست؟ زمان هاي بسيار نيز به اين انديشه بود و دريافت هايي بسيار مي کرد. سرانجام زمان دعوت فرا رسيد و از کوه به زير آمد و ميان مردم رفت.

الف) معجزات زرتشت
معجزات قبل اززاده شدن زرتشت:
1- سه روزمانده به زايش زرتشت ده راگ مانند خورشيد روشن بود.
2- به طور معجزه آسايي سه عنصر تشکيل دهنده زرتشت(فره، روان وتن) از شرارت هاي ديوان و اهريمن نجات پيدا مي کنند و بازبه شکل خارق العاده اي اين عناصر به هم مي پيوندند.
3- خبر زايش زرتشت و پيامبري او ازجم و فريدون و مردم فرزانه بسيار اعلام شده بود.
معجزات زرتشت بعد از زاده شدن:
1- هنگام زادن زرتشت بخنديد.
2- پورشسپ يکي از جادوگران را براي ديدن زرتشت و تولد معجزه آميزش به خانه آورد آن جادوگر از ديدن زرتشت ناراحت شد خواست سر نرم او را با دست بفشارد که بر اثر معجزه دست جادوگر خشک شد.
3- براي نابودي زرتشت جادوگران هيزم فراوان گرد آوردند و آتش روشن کردند تا زرتشت را در آتش بسوزانند اما آتش در هيزم نگرفت و بنابر زادسپرم آتش او را نسوخت.
4- جادوگران زرتشت را براي نابودي در جلوي گله گاوان و اسبان انداختند اما به طور معجزه آسايي نجات يافت و براي بار چهارم او را به لانه ماده گرگي که بچه هاي او کشته شده بود ند نهادند تا زرتشت را بدرد اما به خواست ايزدان پوزه گرگ خشک شد.
5- عبور زرتشت به همراه مردان و زنان، پير و جوان کودکان ،از رودخانه اي پرآب، بي آن که پلي در ميان باشد اين معجزه در سنين 15تا30سالگي او رخ داده است.
6- پس از آن که اورمزد اسراردين را بر زرتشت آشکار کرد،روي گداخته بر سينه او ريختند و شکم او دريده شد،اما آسيبي نديد.
7- دست و پاي اسب گشتاسب در شکم حيوان فرو رفته بود و در اين هنگام زرتشت در زندان بود .گشتاسب او را آزاد کرد و دست و پاي اسب باز شد.
8- شهرستاني در کتاب ملل و نحل گويد: در دينوريه به کوري برخورد. گفت: “گياهي را برگيرند و شيره اش را درچشم وي بريزند تا بينا شود”و آن گياه را براي ايشان توصيف کرد.چنين کردندوکور بينا شد.

ب) زرتشت از ديدگاه اسلام
از آنجا که اسلام، صريحاً ايمان به پيامبران گذشته را هم‌رديف به پيامبر اسلام اعلام کرده‌است(سوره? بقره آيه ???)، زرتشت هم يک پيامبر الهي شناخته شده‌است. چنان که در قرآن سوره? حج آيه? ??، زرتشتيان را مجوس ناميده‌است و در رديف پيروان اديان آسماني آورده‌است.(باهنر،رفسنجاني:40)
البته بين اهل ايمان و يهود و صابئان و نصاري و مجوس، و آنانکه به خدا شرک آوردند محققاً روز قيامت ميان آنها خدا جدائي افکند که او

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید