پديد آمد، همچنين در آفرينش مرو، بلخ، رى، پارت، گرگان و ديگر کشورهاى ايرانى نشين در هر کدام يک مخلوق ديو آفريده پديد آمد و اسباب زحمت ايرانيان را فراهم نمود اما شيطان در مقابل خداوند متعال عاجز و ناتوان است.
رابعا: مرگ و سرما و زمستان در دين زردشت مخلوق اهريمن است. اما در دين اسلام خالق مرگ هم خداست “الذى خلق الموت والحياة ليبلوکم ايکم احسن عملا…” ترجمه: همان که مرگ و زندگى را بيافريد تا شما را بيازمايد که کدامتان به عمل نيکوتر است، و او شکست ناپذير آمرزنده است. (ملک/2) و سرما در زمستان نيز حادثه سودمند و مفيدى مى باشد از اينجا کاملا مى توان فهميد که انديشه مخلوقات بد و ناشايست و اين که نظام آفرينش ناقص است به هيچ وجه در انديشه قرآنى راه ندارد. در اينجا تذکر اين نکته بسيار لازم است که گاهى در ترجمه هاى فارسى آيات قرآن و يا احاديث کلمه “شيطان” به “ديو” و يا “اهريمن” ترجمه مى شود البته به طور مسلم اين ترجمه صحيح نيست، زيرا کلمه شيطان و ابليس معادل فارسى ندارند و بايد عين کلمه آورده شود. ديو يا اهريمن به مفهوم حقيقى از نظر قرآن وجود خارجى ندارد و کاملا با مفهوم شيطان و ابليس که در قرآن آمده، مغايرت دارد.

5. فصل پنجم: نتيجه گيري و پيشنهادها
5-1. نتيجه گيري:
پس از بررسي خداشناسي در شاهنامه و تطبيق آن با خداشناسي در دين زرتشت و دست يابي به نتايج درخور توجه و نکات برجسته، مطالب ذيل ارائه مي گردد:
1. در آنچه در اين پژوهش به رشته تحرير در آمد واضح و معلوم گشت که حکيم ابوالقاسم فردوسي به هر جنبه توحيد توجه و عنايت داشته است بخصوص توحيد الوهي که رابطه انسان با خدا را معلوم مي‌کند. فردوسي در محيطي زيسته است که منبع اساسي تفکر مردم قرآن و سنت بوده است و او در اشعار خود آنها را دست مايه فکر و اشعار خود ساخته است، همچون بسياري از شاعران و نويسندگان گذشته و هم عصر با وي که فکر و ايدئولوژي خود را از اين دو منبع اساسي گرفته‌اند.
2. فردوسي از مظاهر شرک رويگردان بوده و عبادت و استعانت و استغاثه را فقط مخصوص و متعلق به خدا مي‌داند و بدينوسيله توحيد خود را خالص مي‌گرداند. بررسي و تحليل از فکر و انديشه و شخصيت فردوسي بدون آشنايي با قرآن و سنت کار اشتباهي است که بسياري در اين دام افتاده‌اند.
3. فردوسي به علت خردگرايي بسياري از آموزه‌هاي تصوف را قبول نداشت و نمي‌خواسته با ابراز صريح اين آموزه‌ها در شاهنامه آنها را تبليغ كند، اما جان كلام عرفان را در داستان‌ها به كار گرفته و تا آنجا كه با عقل مورد نظر خود كه عشق را نيز شامل مي‌شود سازگار است، آن را به كار برد.
4. برخلاف نظر برخي از محققين که فردوسي را مخالف خرد قلمداد کرده اند حکيم فردوسي از حاميان خرد است. اما خردي که متصل به عقل کل و منور به نور حق است. البته او خرد جزيي را از فهم حقايق متافيزيکي و روشن بيني امور قاصر مي داند. فردوسي خرد را راهنما و دستگير زندگي هر دو جهان مي داند و خِـرَد نظري و خِـرَد عملي هر دو را ستايش مي کند.
5. عارف زردشتي نيز از محدوديت عقيدت رسمي (دوگانگي اصل خير و شر، اورمزد و اهرمن) برميگذرد و دو بن روشن و تاريك را به عنوان دو مظهر لطف و قهر، اصل بالاتري ميبيند كه زروانيان به نام زروان مطلق خوانده اند.
6. درباره رجعت در آيين زرتشت بايد گفت که عقايد ريشه دار مربوط به رجعت در اسلام، آشکارادر ساخت باورهاي زرتشتيان مشاهده مي شود.آنها به بازگشت کيخسرو ،توس ،گرشاسب وافراسياب اعتقاد راسخ دارند.
7. اسطوره ها در تمدن هاي کهن حضوري پيوسته دارند و اين حضور را نه فقط به صورت دائم از خلال گروه بزرگي از نشانه ها و نمادها بلکه همچنين از طريق اين نماد ها و نشانه ها به سطح واقعيت از طريق کنترل و هدايت هاي کالبدي انجام مي دهند. چيزي که در نهايت ما را به چرخه اي از تاثير گذاري بر طبيعت مي رساند.
8. چنانكه در بحث نيايش و ذكر خداوند مشاهده شد بسآمد دعا و ذكر خدا بسيار بيشتر از استفاده از جادو نزد ايرانيان است.شخصيتهاي داستاني فردوسي هر يك در جبهه‌ي خاصي قرار گرفته‌اند و كساني كه در جبهه ايران مي‌جنگند و ايراني هستند به ارزشهاي انساني و خصايص نيك پايبند‌تر نموده شده‌اند و دشمنان يا گروه مخالف ايشان در جبهه بدي مي‌توانند به هر كاري دست يازند و اين موضوع براي مخاطب دور از انتظار نيست و مي‌بينيم كه ايشان براي نيل به اهداف خود كمتر به دعا به درگاه خداوند روي‌آورده و اولين كاري كه انجام مي‌دهند كمك گرفتن از جادو و جادوگري است،حتي افرادي نيز در ايران از جادو استفاده كرده‌اند اما پس از بررسي به نتيجه مي‌رسيم كه آنها نيز نژادي كاملاً ايراني نداشته و از نژادي ديگرند،مثل سودابه.
9. در هر صورت نتيجه‌ايي كه افراد از استفاده از جادو و افسون مي‌گيرند شايد ايشان را به هدف نزديك سازد اما از نظر ديگران و خواننده داستان امري نكوهيده است و خود افراد نيز گويا به اين موضوع واقف هستند چون گاهي موارد كمك گرفتن از جادوگران مخفي نگاه‌داشته‌مي‌شود؛حتي خود فردوسي هم اين صحنه‌ها را با واژه هايي نه چندان عالي و حتي با لحني مردد و مشكوك بيان‌مي‌كند طوري‌كه مخاطب از لحن كلام كاملاً متوجه زشتي كاري كه در جريان است آگاه‌شده و سايه‌ي خطر و مخفي كاري را در فضاي داستان حس مي‌كند.اما درمقابل، توصيف صحنه‌هاي نيايش وذكر خداوند قراردارد كه فردوسي واژه هايي متعالي و لحني روان و استوار و با افتخار در شرايط گوناگون حتي بحران جنگهاي سخت تن به تن ندا درمي‌دهد و با صداي بلند نام خدا را براي كمك به پهلوانان بر زبان جاري مي‌سازد و در حالتهاي گوناگون دعا را براي نيل به اهداف و برآورده‌شدن حاجتي استفاده‌مي‌كند كه البته هميشه نتيجه‌اي مثبت داشته و معصوميت و معنويت افراد و پاكي جريان امور را در داستان به مخاطب خود انتقال‌مي‌دهد.ونكته‌آنكه‌ بيشترين استفاده از جادو در زمان پادشاه ستمگر و ديو نژاد”ضحاك”اتفاق‌مي‌افتد و ما استفاده از اين دو مورد(دعاو جادو)را توسط افرادي خاص مي‌بينيم كه خصوصيات هر يك به‌نحوي توصيف‌شده‌است كه در خور چنين عقيده و نيتي باشندو همين ايمان واعتقاد به خدا يا عدم توسل به او در تمام حركات و سكنات شخصيتهاي اين چنيني و در تمام جنبه‌هاي زندگي ايشان كاملاً مشهود است.
10. در باب انتظار منجي ، هر چند مانند ديگر اديان و باورها ،نوعي انتظار براي ظهور مصلح وجود دارد، اما بايد خاطر نشان کرد که مصلح نهايي و واقعي در اسلام يکي(حضرت مهدي عج)است،در حالي که در دين زرتشت سه مصلح هريک به فاصله هزار سال قيام مي کنند.اگر شخص زرتشت را از لحاظ تاريخي پس از حضرت موسي بدانيم و دو مصلح ومنجي بعد از وي را حضرت مسيح (ع) و پيامبر اسلام (ص) فرض کنيم..آنگاه مي توان سومين موعود (سوشيانس) را منطبق با حضرت قائم دانست.
11. در باب غيبت منجي موعود،مسلمانان شيعه حضرت مهدي(ع) را داراي دو نوع غيبت صغري و کبري دانسته والبته اين منجي زنده در زندگي آنها بسيار موثر بوده و حتي در مواردي با او در ارتباط مي باشند.اين در حالي است که موعودان سه گانه زرتشتي در حالت نطفگي به سر برده و نمي توانند در زندگي پيروانشان اثر بگذارند از اين رو داراي نوعي انفعال مي باشند.
12. در زمينه هدف ظهور مصلح جهاني ، شباهت ها بسيار است.در هر دو آيين هدف مبارزه با ظلم و ستمکاري و بر پايي عدل و دادگري مي باشد.هر دو نوعي پيام آزادي بخش براي نوع بشر دارند.هيچکدام محدود به قبيله ، کشور يا حتي پيروان يک دين نمي باشند و آزادي و سعادت را براي همه انسانها مي خواهند.
13. درباره سرنوشت شيطان واهريمن نکاتي قابل ذکر است. در باب مهلت خداوند به شيطان تا روز موعود،روايات متفاوتند:گروهي مهلت شيطان را تا روز قيامت مي دانند که بعد ازقبض روح وارد دوزخ خواهد شد.گروهي نيز مرگ او را قبل از قيامت دانسته و معتقدندکه وي بدست حضرت عيسي(ع) يا حضرت علي(ع) کشته خواهد شد. واما حکايت اهريمن چيز ديگري است.بدين سان تفاوت نهايي دراين است که چند اهريمن به طور نهايي از اهورا مزدا شکست مي خورد اما کشته نشده و نمي ميرد اما شيطان درروايات اسلامي بعد از ظهور منجي کشته شده و يا با اراده خداوند قبض روح شده وسپس وارد جهنم مي شود.و دراينجاست که توحيد اسلامي چهره اي قوي در مقابل ثنويت زرتشتي مي گيرد.
14. اين نتيجه از شاهنامه مختص ما نيست. شيخ سعدي هم همين نتيجه را مي گيرد که احوال شاهان در شاهنامه بايد عبرت فرمانروايان ديگر باشد:
ايـن که در شهنـامـه هــا آورده انـد رستـم و روئينـه تــن اسفنديـار
تـا بــداننـد ايـن خـداونـدان ملـک کز بسي خلق است دنيا يـادگـار
اين همه رفتند و اي اهل شوخ چشم هيـچ نگـرفتيـم از ايشـان اعتبـار
منجنيــق آه مظلــومـان بــه صبـح سخت گيرد ظالمان را در حصار
اين نتيجه که شيخ سعدي گرفته در متن شاهنامه صد ها بار مورد نظر فردوسي بوده است. مردي که به خاطر قدرت او در بيان و حق او بر سخن پارسي و خصوصيات ديگرش نه تنها در ايران بلکه در جهان مقامي شامخ و شايسته دارد و به خاطر تقدم زماني، راهنما و راهبرد ديگران بوده است. سر انجام از قول خود فردوسي برايش دعا کنيم که:
خدايا ببخشا گناه ورا بيفزاي در حشر جاه ورا

5-2. پيشنهادها
سرانجام کار به پايان رسيد، هر پاياني شروعي ديگر را دنبال دارد. با بررسي اين رساله زمينه کار در شاهنامه و تطبيق خداشناسي آن با دين زرتشت و همچنين داستانهاي مستحکم بزرگان علم و ادب فارسي براي نگارنده موضوعيت جدي يافت و به دوستان اهل تحقيق پيشنهاد مي شود، با ديدي معرفتي به شناخت خدا و ريشه يابي آن در داستانهايي که به شکل اسطوره در زبان فارسي آمده است بپردازند؛ که هم باعث غني تر شدن زبان فارسي مي شود و هم جايگاه شاهنامه و داستان هاي آن را متناسب با نظريه هاي انديشمندان معاصر، مورد دقت بيشتري قرار مي دهد.
بنابراين؛ شاهنامه، به عنوان يک اثر غني حماسي که بر مبناي اسطوره بيان شده بايد در حوزه معرفتي و خداشناسي در دين اسلام و دين زرتشت در نظم و نثر فارسي، مورد بررسي قرار گيرد، به ويژه از يک سوي از اين نظر که، شاهنامه از فرهنگ ايران باستان به فرهنگ ايراني منتقل شده است و بار ديگر با دين زرتشت که پيشينه اي از اديان نزديک به اعتقادات دين اسلام است مقايسه شود و ارزش آن از جهت مضامين معنوي محک زده شود.

5-3. محدوديت ها
از مهم ترين مشکلاتي که پژوهندگان دارند کمبود منابع و در دسترس نبودن آن ها است که اميدواريم مسئولين فرهنگي بکوشند تا اين مشکل را براي دانش پژوهان هموار سازند و در اين راستا بهاي بيشتري به کار آنها داده شود.

منابع و مآخذ:

1- قرآن کريم
2- آرون،ريمون، 1364،مراحل اساسي انديشه در جامعه شناسي، ترجمه باقر پرهام،تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي.
3- آسموسن، ج. پ، اصول و عقايد و اعتقادات ديانت زرتشتي، ترجمه فريدون وهمن، تهران، بنياد فرهنگ ايران، بي تا.
4- ابن تيمية، محمد ابن عبدالوهاب، مجموعة التوحيد، بي تا، دارالفکر ‌مدينة المنوره .
5- امين، سيد حسن،1386، دايره المعارف خواب و رويا، تهران، دايره المعارف ايران شناسي .
6- ابن خلدون، مقدمه،1369، ترجمه محمد پروين گنابادي، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، ج 2.
7- ابن بلخي، فارسنامه، چاپ منصور رستگار فسايي، شيراز .
8- اخوان كاظمي ، بهرام،1378راهبردهاي اعتلاي تمدن و فرهنگ اسلامي، فصلنامه مطالعات راهبردي.شماره سوم.
9- اسماعيل پور،ابوالقاسم،1377، اسطوره بيان نمادين،تهران، انتشارات سروش.
10- الکوراني،علي،1384، عصر ظهور،ترجمه مهدي حقي،تهران، انتشارات امير

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید