براي “سام” كه پدر اوست، خوشايند نيست، شاهد هستيم كه “سيمرغ” چگونه با زال و سام سخن مي‌گويد:
چنين گفت سيمرغ با پور سام كه اي ديده رنج نشيم و ك‍ُنام
پـدر سـام يـل پهلـوان جهـان سرافـرازتر كس ميـان مهـان
بدين كوه فرزند جوي آمدست ترا نـزد او آبـروي آمـدست …
نكته مهم ديگري كه در تشابهات داستان حضرت سليمان (ع) و جمشيد شايان ذكر است امتحان الهي است. سلماني نبي (ع) و جمشيد پس از آنكه خداوند به آنان حشمت و شكوه فراوان مي‌دهد و مورد تعظيم و تكريم ديگران قرار مي‌گيرند، مورد آزمايش پروردگار قادر يكتا قرار مي‌گيرند. با اين تفاوت كه سليمان (ع) از اين آزمايش رو سپيد خارج مي‌شود اما جمشيد كه دستخوش غرور و غفلت شده است فره ايزدي را از دست مي‌دهد و از اينجا دوران نابساماني و انحطاط او فراهم مي‌گردد:
مني كرد آن شاه يزدان‌شناس ز يزدان بپيچيد و شد ناسپاس
چنين گفت با سال‌خورده جهان كـه جـز خـويشتن را نـدانـم جهـان
هنر در جهان از من آمد پديد چـو مـن نامور تخت شـاهي نـديـد
جهان را به خوبي من آراستم چنـان است گفتـي كه مـن خـواستـم
چو اين گفته شد فر يزدان ازوي گسست و جهان شد پر ازگفت‌وگوي
به جمشيد بر تيره‌گون گشت روز همــي كــاست آن فـر گيتـي فـروز
چه گفت آن سخنگوي با فر و هوش چو خـسرو شـوي بنـدگي را بكوش
به يزدان هر آن كس كه شد ناسپاس به دلـش انـدر آيـد ز هـر سو هراس

يكي ديگر از تشابهات داستانهاي قرآن كريم و شاهنامه فردوسي در تولد چهار نوزاد است، كه اين تشابه نيز حكايت از الهام گرفتن فردوسي از داستانهاي ولادت حضرت موسي (ع) و حضرت عيسي (ع) دارد.

ب) زرتشت:
کتاب آسماني يک دين معمولا بايد به بيان اصول ايدئولوژِي مکتب خويش بپردازد حال آنکه بيشتر اوستا به مناجات يا بيان احکام مبارزه با ديو پرداخته است. حتي مناجاتهاي اين کتاب با مناجات نام? خواجه عبدالله انصاري قابل مقايسه نيست! بخش احکام را هم که زرتشتيان امروزي سعي دارند بگويند از آن زرتشت نيست و از احکام مغهاست! جالب است که دين را مغها به اينها نشان ميدادند پس اگر ونديداد را خودشان نوشته اند از کجا معلوم ميشود که گاتها را تحريف نکرده اند؟

باز به لحاظ آموزشهاي اخلاقي نيز اوستا با کتابي چون قرآن که هيچ بلکه به اعتقاد اين حقير با گلستان سعدي نيز قابل مقايسه نميباشد.

از سوي ديگر زرتشت در هيچ کجاي کتابش سعي در اثبات وجود خدا، زندگي پس از مرگ يا نبوت خويش ندارد. حال آنکه قرآن مجيد بخشهاي فراواني را به اين امر اختصاص داده است. اگر زرتشتيان بگويند اين کتاب فرمايشات پيامبرشان است و نه سخنان خدا بيشتر در مخمصه ميفتند چرا که پيامبران ابراهيمي(ع) همگي در سخنانشان مدام در حال بحث پيرامون اثبات خدا و معاد و نبوت خويش بودند. آيا عصر زرتشت عصر ايدئولوژي نبوده است که بخواهد به اثبات بپردازد؟ آيا مغها يا اسکندر بخشهايي که مربوط به اين سخنان بوده است را نابود نموده اند؟ اگر اينطور است آيا نميتوان ادعا کرد دين بدون اثبات معتقداتش مانند تن بدون سر است؟ و باز اگر اين دين آسماني بود چرا خداوند مهمترين بخشهاي کتابش را نجات نداد و بخشهايي که به مناجات ميپردازند را باقي گذاشت؟ (اراده و نقش خدا را که در کارها قبول داريد؟)
قديميترين و مقدس ترين قسمت اوستا گاتاها است. كه در ميان يسنا جاي داده شده است. (Jackson, A.V. Williams, P.286؛ پور داوود، ص 61) اين سرودها در خود اوستا “گاتا” و در پهلوي”گاس” ناميده شده كه جمع آن “گاسان” است و گاسانيك تركيب صفتي آن است. و در سانسكريت گاثا ناميده مي شود. در كتب ديني بسيار قديمي برهمني و بودايي گاتا عبارت است از قطعات منظوميكه در ميان نثر قرار دارد. (پور داوود، ص 61) گاتاهاي اوستا نيز به اين صورت است و به دليل موزون بودن، گاتا ناميده مي شود.
گاتا از نظر زبان، وزن، سبك با ساير قسمتهاي اوستا فرق دارد. و شامل تعاليم، نصايح، و مكاشفات(الهامات) زرتشت است. به هر حال گاتاها (سرودها)ي زرتشت به اندازه اي مقدس است كه در تمام اوستا به هر يك فصل (هايتي) آن و به هر يك قطعه (و چس تشتي) آن و به هر يك فرد (افسمن) آن و به هر كلمه(و چ) آن و به معني هر يك از كلمات (آزئينتي – زند) آن درود و ثنا فرستاده مي شود (پور داوود، ص 66).

4-2-10. رفتار نيک
الف) شاهنامه:
در شاهنامه نيکي دهش يکي از صفت هاي يزدان است که در هر دو دين زرتشت و اسلام از صفت هاي خداست:
به نيروي يزدان نيکـــــي دهش از اين کــــوه آتش نيابم تپش
بر آرم من اين راه ايشان به راي به نيروي نيکي دهش يک خداي!
سرآغاز شاهنامه اين ريشه را نشان مي‌دهد. “به نام خداوند جان و خرد؛ کزين برتر انديشه بر نگذرد”، برگردان شاعرانه اهورا مزدا است. تاکيد بر يگانگي خداوند و آفرينش هستي با خرد و دانش، همچنين آزادگي و خويشکاري (وظيفه) مردم در برابر خداوند نشان از نقش آموزش‌هاي گات‌ها بر ديدگاه شاهنامه در باره خداوند دارد. اين‌که در شاهنامه مردم بايد پوينده راه به سوي خداوند باشد، مي‌تواند نشان از آموزش گات‌ها باشد که مردم را به شناخت و گزينش بهترين راه که مردم را به خداوند نزديکتر مي‌سازد باشد. در لنگه (مصراع) “ميان بندگي را ببايدت بست”، ميان بستن بايستي اشاره به بستن کمر بند کشتي در ميان زرتشتيان باشد. بسيار بودن اين نشانه‌ها به همراه پيشينه فردوسي و داستان‌هاي شاهنامه نقش آموزش‌هاي گات‌ها در خداشناسي شاهنامه فردوسي را نشان مي‌دهد.(غيبي،1391)
در تمام شاهنامه امر به نيکي کردن مي شود. هميشه ياد آوري مي شودکه کار بد نتيجه بد دارد.
دراز است دست فلک بر بدي همه نيکـويي کن اگر بخردي
و يا
مکن بد که بيني به انجام بد ز بد گردد اندر جهان نام بـد
نگيرد ترا دست جز نيکويي گر از مرد دانـا سخن بشنوي
اگر بد کني جز بدي ندروي شبي در جهان شادمان نغنوي

ب) دين زرتشت:
زرتشت بنيان آئين خود را بر “انديشه نيک”، “گفتار نيک (راستگويي) ” و “کردار نيک” نهاده است:
گاتاها سرود هشتم (43) بند 8:
“سپس گفتم:
منم زرتشت، وتا آنجا که توان دارم د شمن دروغگويان وياور راستکاران هستم.
اي مزاد،
ميخواهم که پيوسته ستايشگرت باشم واز نيروي بيکرانت برخوردار گردم.”
چون در آئين زرتشت هر کسي تنها با انديشه نيک خود پاسخگوي رفتار خود مي‌باشد از سوي ديگر انديشه نيک بيشتر با فرهنگ وابستگي دارد، پس هر گاه پيروان او اگر هم گفته‌اي از زرتشت يافتند که با دانش روز ناهمگون بود، بايد از انجام آن خودداري کنند و اين يکي ديگر از فروزه‌هاي پرارج کيش زرتشت مي‌باشد.
او با انديشه تواناي خود دريافت که پايه همه انگيزه‌هاي گيتي بر کنش و واکنش (عمل و عکس‌العمل) است، زيرا پاسخ هر منش نيکي، دريافت کردار نيکوست. بنابراين در جاييکه مردم در کنار يکد يگر زندگي مي ‌کنند اگر به نيکي روي آورند جز نيکي نخواهند ديد و اگر به بدي دست بيازند، بدي آنها را در بر خواهد گرفت. پس اگر کسي دست به دزدي و کردار ناهنجار زد نبايد در شگفت شود اگر روزي دزدي ديگر چيزي از او بربايد و يا به او بدي و زشتي روا دارد.

4-2-11. خواب
شاهنامه
خواب از ديگر مواردي است كه در قرآن كريم به آن اشاره شده است. ماجراي خواب حضرت يوسف و يا خواب عزيز مصر كه پيشگويي آن قحطي مي‌باشد، در شاهنامه نيز به شكلهاي ديگري مورد استفاده قرار گرفته است كه از جمله مي‌توان به خواب هولناك ضحاك و پيشگويي معبران مبني بر سقوط حكومت او و وقوع انقلاب، اشاره نمود.
در شاهنامه، رويا، اساس بسياري از جنگ‌ها، قتل‌ها، ازدواج‌ها، كنش‌ها و واكنش‌هاست و اغلب رويدادهاي مهم پيش از آنكه در عالم خارج، واقع شود، در عالم رويا به شاهان و پهلوانان ظاهر شده است. فردوسي در مجموع سي و چهار بار در شاهنامه از خواب و رويا سخن در ميان آورده است.
فردوسي در شاهنامه، مكرر روياي صادقه يا خواب اهورايي را پنجره اي به جهان غيب و ابزاري براي شناخت غير محسوس شناسايي مي‌كند. براي نمونه، در گزارش زندگاني خسرو انوشيروان در همان سرآغاز داستان “خواب ديدن نوشين روان و به درگاه آمدن بوذرجمهر” قبل از سخن گفتن از خواب معروف انوشيروان كه تعبير آن موجب بركشيده شدن بزرگمهر شد، در باره اهميت خواب مي‌گويد:
نگر خـواب را بيهـده نشمري يكي بهـره دانـش ز پيغمبـري
به ويژه كه شاه جهـان بينـدش روان درخشنــده بگـزينــدش
ستاره زند راي بـا چـرخ مـاه سخن‌ها پـراكنده گـردد به راه
روان‌هاي روشن ببيند به خواب همه بودني‌ها چو آتش در آب

4-2-12. شکرگزاري
شاهنامه
شكرگزاري از عمده مواردي است كه پهلوانان براي به‌جاآوردنش به درگاه خداوند مي‌روند كه با اعمال خاصي همراه‌مي‌شود مثل احسان وانفاق.دراين‌خصوص واژه‌ها در شكرگزاري متفاوتند؛ در هنگام جنگ و شكر بر پيروزي واژه ها خشن‌تر و حماسي‌تر و هنگام شكر بر ديگر مسايل نرم‌تر و ظريف‌تر مي‌باشند:
بيامد به پيش خداوند پاك همي‌گشت پيچان و گريان به خاك
همي‌گفت كه:”اين اژدهاراكه كشت مگرآنكه بودش جهاندار پشت؟”
سپاهش همـه خـوانـدنـد آفـرين همـه پيـش دادار سـر بـر زمين
پهلوانان زور و نيرو و قدرت خود را از خدا مي‌‌دانند. پهلوان، خدا محور است و همه چيز را در “خدا” و از “خدا” مي‌بيند و از خدا مي‌خواهد، در اين اشعار جهان‌بيني و نظر پهلوان را در اين باره ملاحظه مي‌کنيم:
جهـان و مکـان و زمـان آفريد پي مـور و کـوه گران آفريد
خرد داد و جان و “تن زورمند” بزرگي و ديهيم و تخت بلند

همه چيز از اوست و هر چه ما داريم از او داريم. خرد،جان، زور، بزرگي، تاج، تخت، نيرو و …
پس پيروزي را بايد از او خواست و پس از پيروزي هم يادمان نرود که او خواست که پيروز شويم و او بود که را پيروز کرد… اين طرز تلقي؛ محور فرهنگ پهلواني در شاهنامه است.

4-2-13. دادگري
شاهنامه:
يكي از موضوعاتي كه بيش از هرچيز ديگر مورد توجّه حكيم توس بوده است ، داد و دادگري وعدالت است . وي در سراسر شاهنامه زورمداران و مستبدّين روزگار را به داد دعوت كرده و ازستم و جور بيزاري مي جست . او بي پروا در برابر ستمگران مي ايستد و يك تنه به آنان مي تازد و به آنان مي فهماند كه در هر درجه و مقامي كه باشند بايد به اصل دادگري توجّه كنند. وي دراين زمينه مانند يك رهبر مردم را مخاطب قرار مي دهد و گويي اين كلام اميرالمومنين را كه مي فرمايد :” وليكن احب الامور اليك اوسطها في الحق و اعمها في العدل”( كاري كه بايد بيشتر دوست داشته باشي ميانه روي در حق است و همگاني كردن آن در عدالت ) مدّ نظر داشته است و سپس مي فرمايد:

تويي آن كه گيتي بجويي همي چنان كن كه بر داد پويي همي
تو گر دادگر باشي و پاك دين ز هر كس نيـابي به جز آفـرين
اگر داد بايد كه ماند به جاي بياراي ازين پس به دانـا نمـاي
اگر دادگر باشي و سرفراز نمـاني و نـامت بمانـد دراز

فردوسي رعايت عدالت را رسيدن به هدف اصلي ؛يعني ، عدل خداوندي مي داند . وي در منظومه اش از اين موضوع بسيار سخن گفته است و علّت آن وجود ظلم و ستم و حاكماني چون سلطان محمود و مسعود غزنوي در زمان وي بوده است . وي در لابلاي داستان هايش سعي دارد ابتدا با رعايت عدالت و ميانه روي حكّام و امراي زمانش را هشدار دهد . و پس از هشدار گاهي به پند و اندرز دادن آنان مي پردازد .و اين دليلي است بر اثر پذيري فردوسي از آيات قرآني و كلام الهي و توجّه وي به آيه ي شريفه : ” انّ الله يأمرُكم اِن تؤدّوا الاَمانات الي اهلها و اذا حَكَمتم بين النّاس ان تحكموا بالعدل انّ الله نعما يعظكم به ان الله كان

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید