سميعا بصيرا”(خداي تعالي شما را فرمان مي دهد كه امانت ها را به صاحبانشان وا گذاريد و چون ميان مردم حكم كنيد به عدل و داد حكم كنيد چه خداي تعالي شما را نيكو پند مي دهد و خداي تعالي شنونده ي گفتارشما وبيننده ي كارتان است)
و چنين داد سخن سر مي دهد :
شما داد جـوييـد و پيمـان كنيد زبان را به پيمان گروگان كنيد
مكـن اي بــرادر بـه بيـداد راي كه بيداد را نيست با داد پاي
به هر كار فرمان مكن جز به داد كه از داد باشد روان تو شـاد

در جايي ديگر فردوسي با نظر به آيه ي 11 مائده مي گويد :
نگر تا نيازي به بيداد دست نگرداني ايـوان آبـاد پست
به هر كار با هركسي داد كن ز يزدان نيكي دهش يـاد كن
همه داد ده باش و پروردگار خنك مرد بخشنده و بردبار
كه نپسندد از ما بدي دادگر سپنج است گيتي و بر ما گذر

فردوسي اصرار دارد كه مفهوم آيه ي ” ليقوم النّاس بالقسط ” ( مردم بر حدّ وسط و دادگري بايستند و از حدّ خود تجاوز نكنند ) را به صورتي زيبا در شعرش بريزد :
ز كــار زمـانـه ميــانـه گـزيــن چو خواهي كه يابي به داد آفرين
جز از نيك نامي و فرهنگ و داد ز كــردار گيتـي مگيريــد يــاد
گـر انـدر جهـان داد بپـراكنيـم از آن به كـه بيـداد ، گنـج آكنيـم

4-2-14. اعتقاد به قضا و قدر
شاهنامه
با وجود اعتقاد بي‌چون و چرا به هستي و يکتايي و توانايي مطلق خداوند، سراسر شاهنامه، مانند بسياري ديگر از متون نظم و نثر فارسي، پر است از باورداشت به قضا و قدر. در شاهنامه شواهد اين اعتقاد، که با اصطلاحاتي چون “زمانه، روزگار، چرخ ، سپهر، آسمان، گيتي، جهان، دهر، ستاره، اختر، هفت‌گرد، بخت و غيره” مي‌آيد، بسيار است. در واقع اعتقاد به قضا و قدر زيربناي فکري ايرانيان از کهن‌ترين ايام تا به امروز است که در شاهنامه انعکاسي تمام و کمال يافته است. زمانه مسؤول همه? نيک و بدي است که بر ما مي‌رسد:
چنين است کردار اين گنده‌پير ستـاند ز فـرزند پستـان شير
چو پيوسته شد مهر دل بر جهان به خاک اندر آرد همي ناگهان…
يکي را سرش برکشد تا به مـاه فراز آورد زان سپس زير چاه
(همان، ج2، ص 376، بيت 2517ـ2522)
اعتقاد به قدر:
چنين داد پاسخ که يزدان پاک مرا گـر به هنـدوستـان داد خـاک
به جـاي دگرمرگ من چون بود که انـدازه ز انــديـشه بيـرون بـود
کمـان را به زه کرد مـرد جـوان تو گفتـي همـي خـوار گيـرد روان
بيامد دمان تـا به نزديـک گـرگ پر از خش دل س”ر نه”اده به مـرگ
کمـان کيـاني گـرفتـه بـه چنـگ ز ترک”ش بـرآورده تيــر خـدنـگ
همي تير بـاريد همچـون تگـرگ بدين هم نشان تا غمي گشت گرگ
يکـي تيــر زد بـر سـرينگـاه او کـه تيـره شـد انـدر زمــان مـاه او
چـو دانست کـورا سرآمـد زمـان برآميخـت خنجـر بـه جـاي کمـان
سر گرگ را پست ببريد و گفت به نام خـداوند بسي يـار و جـفت
4-2-15. اسطوره
شاهنامه اسطوره نيست بلکه حماسه اي است که بر اصل اسطوره استوار است. حال فرق بين اسطوره و حماسه در چيست؟ اسطوره کهن تر از حماسه است. اسطوره بيانگر دريافتهايي از حيات و بيان سمبليک قهرمانان است. در حالي که حماسه اينگونه نيست. حماسه تبلور اتحاد و انسجام ملي در عصري خاص است که اين در خداي نامه نمود بيشتري مي يابد که البته همين خداي نامه است که بعدها با توجه به روايات شفاهي و متون پهلوي تغيير مي يابد و شاهنامه نام مي گيرد.
نبايد گفت که شاهنامه اسطوره است بلکه شاهنامه اثري است حماسي، که مضامين اسطوره اي را مورد توجه قرار مي دهد و سعي فردوسي بر اين بوده است که با حفظ نامهاي قهرمانان باستاني، آنها را با زبان حماسه به تصوير بکشد. فردوسي در دوره اي بود که دوره اسطوره نيست. ولي او از روي عِرق ملي مضامين اسطوره اي را که در خطر فراموشي قرار داشت و هويت ايراني را که در خطر نابودي قرار داشت به حماسه تبديل و وارد شاهنامه کرد.
يک موضوع کلي در اساطير شاهنامه تقابل نور و تاريکي يا خير و شر است که در اکثر داستانها به چشم مي خورد. اين تضاد جو زمان زرتشتيان در کليت داستانهاي اساطيري شاهنامه قابل مشاهده است. حتي اين دوگانگي و تضاد را در واژگان آن زمان نيز مي توان به وضوح ديد و در شاهنامه اين ستيز خير و شر را به کرات مي توان يافت و به نوعي مضامين اصلي شاهنامه را تشکيل مي دهد.

4-2-16. اهورامزدا و خداي يگانه
اهورا مزدا با الله قابل تطبيق نيست
کسانى که زردشت را يگانه پرست مى دانند مى کوشند اهورا مزدا را با الله تطبيق کنند ولى از اين نکته غافلند که به هيچ وجه نمى توان اهورا مزدا را مساوى با الله دانست؛ زيرا خدايى که اسلام معرفى مى کند و مردم را به سوى او فرا مى خواند “رب العالمين” يعنى پروردگار و آفريننده و صاحب اختيار همه جهانيان است خداى اسلام، واحد، ابدى و براى همه ملتها و جهانيان است و تنها خداى آسمانى و يا زمينى متعلق به ملت سامى، يا مردم آريايى و يا نژادهاى ديگر نيست در صورتى که زردشتيان غير از اهورا مزدا به خدايان متعدد معتقدند و براى هر کارى خدايى و براى هر مقامى ربى قايلند و اهورا مزدا و خدايان ديگر اوستايى که سمت ياورى آن را دارند، مخصوص مردم آرياست و لذا وقتى ايران با يونان مى جنگيد “زئوس” خداى خدايان يونان با اهورا مزدا با هم در آسمان جنگ مى کردند و علاوه بر اين، ثنويت و دوگانه پرستى زردشتيان از همه معروفتر است. اهورا مزدا را خداى خير و اهريمن را خداى شر مى دانند در صورتى که از نظر اسلام خدا يکى است و شريکى ندارد يعنى چيزى يا کسى درکارها با او همکارى ندارد. از نظر اسلام خدا به همه چيز تسلط و حاکميت و احاطه دارد و فوق همه است و محکوم و محدود موجودات عالم نيست. ولى به عقيده زردشتيان اهورا مزدا سالها با دشمن خود اهريمن زد وخورد داشت و بالاخره اهورا مزدا نتوانست دشمن را از خود دفع کند و جنگ همچنان شعله ور بود و چون جنگ طولانى شد فرشتگان ميانجيگرى کردند و اعلان آتش دادند و پيمان متارکه جنگ بستند به اين ترتيب که اهورامزدا، عالم را مدت هفت هزار سال به شيطان واگذار کند و به او حکومت مطلقه بدهد تا بر حسب ميل و اراده خود آنچه مى خواهد بکند وپس از اين مدت اهريمن را بکشد و چون اين قرارداد به امضا رسيد و طرفين تعهد کردند که نسبت به عهد خود وفادار باشند، فرشتگان شمشيرهاى هر دو را گرفتند و در ذيل عهدنامه اضافه کردند که هر کدام از طرفين خلاف عهد عمل کند با شمشير خودش کشته خواهد شد؛ بدين ترتيب اهورا مزدا محکوم موجودات ديگر است. خدايى که اسلام معرفى مى کند مادى نيست و جسم ندارد و هيچ گاه نه در اين جهان و نه در آخرت به صورت انسان يا موجود ديگرى در نمى آيد و نيز نمى توان خدا را با چشم ديد و نه او را مجسم ساخت. ولى اهورا مزدا مادى است و شکل و شمايل دارد و لذا مجسمه اش همه جا ديده مى شود. در نقشهايى که از دوره ساسانى در نقش رجب و نقش رستم و طاق بستان مانده، اهورا مزدا تاج سلطنت را به اردشير يا شاهپور يا خسرو عطا مى کند و اين نشان مى دهد که مؤبدان زردشتى از اهورامزدا بتى ساخته اند.

4-2-17. ظهور منجي
انتظار ظهور منجي موعود يک عقيده عمومي و مشترک است و اختصاص به يک قوم و ملت و دين ندارد.اديان و مذاهب گوناگون جهان همه ظهور او راخبر داده اند،اگرچه در اسم او اختلاف دارند. ( سرايي؛1385: 12-11)
برعکس دين شيعه که امام غايب،زنده است و با مردم سخن مي گويد موعود زرتشتي ها در حالت نطفگي به سر مي برد.” در کيفيت خلق اين موعودان آمده است که سه نطفه از نطفه هاي زرتشت در دريچه کيانسه تحت تربيت ايزد ناهيد و فروهر نيکان قراردارد.آنگاه که زمانه ظهور هر منجي برسد آن نطفه وارد بدن دوشيزه ي – که براي شستشو داخل کيانسه شده- مي گردد و سپس به صورت انسان متولد مي گردد.به عنوان مثال در کيفيت زاده شدن سوشيانس آمده است که سي سال مانده به پايان هزاره هوشيدر ماه، دختري پانزده ساله از سلاله زرتشت – که همچون دو دختر پيشين نه قبل از بارگيري و نه پس از آن با مردي پيوسته- از ميان قومي خداپرست که در بالاي کوه اوشيدر و در نزديک درياچه کيانسه منزل دارند به هنگام نوروز – که آن قوم دختان خويش را به سنت هزار ساله جهت استحمام به درياچه مي فرستند – به آنجا آيد ودر انجا تن خواهد شست.جرعن اي از آن نوشيده و حامله خواهد شد.پس از نه ماه فرزندي بزايد که سوشيانس ناميده خواهد شد.اين فرزند در سي سالگي به مکالمه اهورا مزدا موفق مي شود و به نو کردن جهان همت مي گمارد. “(قاسم زاده:8 )
بي گمان زرتشتيان نيز چون پيروان ديگر اديان الهي چشم انتظار ظهور منجي خويش اند.اما بنابر عقايد خود به سه منجي اعتقاد دارند که عبارتند از هوشيدر ، هوشيدر ماه و سوشيانس.و از سوشيانس به عنوان نابودگر اهريمن ياد مي کنند.در نگاه آنان عمر جهان دوازده هزارسال است که به چهار دوره سه هزار ساله تقسيم مي شود.درست در پايان سه هزار سال آخر است که موعودان زرتشتي ظهور مي کنند.ترتيب ظهور آنها بدين گونه است که در اواخر هزاره اول هوشيدر ،در اواخرهزاره دوم هوشيدر ماه و در اواخر هزاره سوم سوشيانس ظهور و قيام مي کند. (قاسم زاده:7)

4-2-18. اهريمن و شيطان
آيا اهريمن همان شيطان است؟
در اينجا بايد اين نکته توضيح داده شود که آيا اهريمن در آيين زردشتى با شيطان در دين اسلام فرقى ندارد؟ بعضى از محققان ايرانى مى کوشند معتقدات خودشان را راجع به آيين زردشت با افکار اسلامى تعبير و تفسير کنند از آن جمله اهريمن و ديوها را که در جزوات اوستا ياد شده با شيطان و شياطين تطبيق مى نمايند و اهريمن را با شيطان يکسان مى شمارند و مى گويند اگر اهريمن را مخلوق اهورا مزدا بدانيم آن وقت اهريمن زردشتيان مساوى مى شود با شيطان که از نظر اسلام مخلوق خدا و عامل بديهاست، همچنان که اهورا مزداى زردشتى را با الله مسلمانان تطبيق مى کنند. ولى اين عقيده مسلما درست نيست و شيطان و ابليس در دين اسلام با اهريمن تفاوت دارد همانطور که الله اسلام با اهورا مزدا متفاوت مى باشد زيرا:
اولا: شيطان در اسلام مخلوق خداست ولى اهريمن در آيين زردشت خود آفريده و خودساخته و بى نياز از اهورا مزداست.
ثانيا: در اسلام خلقت موجودى به شيطان نسبت داده نمى شود و اساسا شيطان قوه خلاقه ندارد و چيزى را نمى تواند خلق نمايد از نظر اسلام همه اشيا با دست قدرت خداوند به وجود آمده است و هر چه هم آفريده، خوب و نيک آفريده است، قلمرو قدرت شيطان اين است که فقط مى تواند در دل انسان وسوسه کند و او را به گناه تشويق کند شيطان بيش از دعوت کردن به کارهاى زشت، قدرتى بر انسان ندارد. “وما کان لى عليکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لى” ترجمه: و مرا بر شما هيچ تسلطى نبود جز اين که شما را دعوت کردم و اجابتم نموديد (ابراهيم/22).در صورتى که اهريمن در اوستا به صفت آفريننده متصف شده و مى تواند علاوه بر ديوها و پريان نامرئى، جانداران محسوس و مرئى از قبيل: وزغ، مورچه، مار، عنکبوت، حشرات و گرگ را خلق کند و بيمارى و آفت از قبيل: سيل، زلزله، طوفان و باد خطرناک پديد آورد.
ثالثا: اهريمن همه جا با خداى زردشت رقابت مى کند چنان که در فصل اول ونديداد اوستا نقل شده که خداوند زردشت وقتى براى سکونت اقوام ايرانى شهرها و کشورها آفريد اهريمن بر ضد وى قيام کرد و در هر کدام يک مخلوق زشت و بدکار پديد آورد”آرياويچ” مسکن اوليه اين اقوام بسيار با نزهت بود و در آنجا بيمارى و دروغ هيچ کدام وجود نداشت. اهريمن بر ضد آن، سرماى سخت و مار بزرگ خلق کرد. وقتى سرزمين سعد خلق شد آفت ملخ در آن

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید